بی مقدمه..........

بی مقدمه..........بازنده


همه راه ها را برای رسیدن به تو پیمودمناراحت

همه اشکهایم را در دوری از تو ریختمگریه

همه آه های سوزان از سینه من کشیده شد

همه دردها از نبودن تو دامنگیرم شد

همه فریادهایم را در زیر سقف آسمان کشیدم

چرا که

دلم از مهر تو پر است

اما چشمم از گناه تو خالی

قلبم از عشق تو پر است

اما دستم از دست تو خالی

وجودم از وجود تو پر است

اما خانه ام از حضور تو خالی

تنهاترینم

شب و روز نگاهم به در است

 که شاید روزی بیایی

همه غرورم را به پای تو می ریزم

همه عشقم را فدای تو می کنم

با این که می دانم که دیگر نمی آیی

شاید لایق عشق تو نبودم نازنینم

ولی عاشق تو بودم بهترینم

در آن صبح سرد و بی روح

پس از آن شب تلخ و مجروح

دل شکسته ام را از خود راندی

نگاه نا آشنایت را از من برگرفتی

چه ساده گفتی برو

و چه آرام و بی صدا شکستم و رفتم

و تو صدای شکستن ساقه زندگی ام را نشنیدی

و تو صدای گریه دلم را نشنیدی

قلب خونینم را ندیدی

دردم را احساس نکردی

تو که مهربانترینم بودی

تو که نازنینم بودی

آن شب که به تو رسیدم به یاد داری؟

از شادی به خاک خدا بوسه زدم

به سجده نشستم

گریه شادی سر دادم

یادته؟

ببین امروز به سوک دل نشسته ام

ببین امروز به درد و غم شکسته ام

هنوز شبانگاهان در خلوت دل با تو سخن می گویم

هنوز خیال نازنینت را به آغوش می کشم

هنوز یاد لبهای آتشینت را بر لب می سایم

تو پیمان شکستی و رفتی

و به من چگونه شکستن را آموختی

نازنینم من شکستن را با تو آموختم

نمی دانم برایت چه بخواهم

ولی می دانم که برایت چه نخواهم

نمی خواهم لرزش اشک را در چشمانت ببینم

اشک سهم من است

نمی خواهم که درد را در وجودت ببینم

درد همراه من است

نمی خواهم دل تنهایت را ببینم

تنهایی یار من است

نمی خواهم دل دریا ئی ات را غمگین ببینم

دل من غمخانه غمهاست عزیزم

من را از خود راندی گله ای نبود

که تا بود بخت با ما یار نبود

 

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس

دسته بندی : بی مقدمه
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/۳٠ - ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()