لينکستان

❤❤به نـام تـوای آرام جـانم ❤ آبی ترین احســــاس❤❤{مریم}
این وبلاگ برای نوشتن مطالب ادبی و عرفانی میباشد.
ورود پسران اکیداًممنوع حتی شماپسرعزیز{حالگیر}
قدر عاشق به قدر معشوق است{دخترازجنس بلو}
دیگر برای دل سپردن فرصتی نیست{سمیرا}
من ُ دست ِ پُر مهر ِ خدا ُ دل ِ عاشق{نسترن}
راه نرفته برای تغیر هیچگاه دیر نیست{پویا}
می نویسم بد و خوب روی این تخته سیاه
نــــاگــفـــتـــه هـــا ی مــــن/نرگس گل/
دخترای بی جنبه واردنشن!!!{شایان}
نسیم خوش روزهای زندگی{امیر رضا}
آبی باش مثل دریا و به وسعت آسمان
مرا چه به تنهایی و سکوت{شهاب}
من و دلتنگی هام ، تو و نبودن هات
مهمان خاک[kave-sahebnasab]
نیلوفر روزنوشته های من.......
اسپادا چت /مدریت چت نازگل/
با من هم صدا شو{دخترباران}
عکسنوشته های یک عدد زن
پایان تنهایی های من{محمد}
یه بوشهر یه سمل/سملی/
پولکِ احســـــــــاس{مریم}
شک های شبانه{سحر}
♥ساحل عشق ♥{پریسا}
درد دلی با شهدا/مرضیه/
به خدا دنیا خیلی کوچیکه
دل شکسته...{یاسمن}
خلوت من........بونه عزیز
♥♥ℓσυeℓγ DЯξ∂m♥♥
اينجا دانشگاه نيست
کهکشان..{محمدرضا}
تنهای خسته{نیلوفر}
عاشقانه های{اومید}
سایه های زندگی من
آسمان نیلی..{سارا}
barayat mimanam
دنیای مخملی/سام/
اینجا رادیودل/مرجان/
دنیای وارونه {سحر}
فصل فاصله\مسافر/
نقاب عشق/فاطمه/
mashghe ESHGH
رز همیشه عاشق
دفترخاطرات{زهرا/
پناهگاه تنهایی من
تک درخت{نازنین}
مزاج من{ریچی}
..{رها}toinfinity
xانجمن دخترانx
ضد پسر{صدرا}
دلتنگی ها/مژده/
غم نامه ناز گل
sepid O siyah
آروا.......عزیز
(سپیده)star
نقاب عشق
A-Graphic
بیا 2 {رها}
سیب سبز
ماهتیسا
Just love
امیررضا
یار خدا
کنکاس
رودنیا
یاس

قالب وبلاگ


آپلود عکس فایل


آپلود فایل


آمار بازيد

شعر وعکس

ن

 

 
 

 

 

 

 

 

دخترها مثل سیب های روی درخت هستند. بهترین هایشان در بالاترین نقطه درخت قرار دارند. پسرها نمی خواهند به بهترین ها برسند چون می ترسند سقوط کنند و زخمی بشوند، بنابراین به سیب های پوسیده روی زمین که خوب نیستند اما به دست آوردنشان آسان است، اکتفا می کنند. سیب های بالای درخت فکر می کنند مشکل ازآنهاست درحالی که آنها فوق العاده اند. آنها فقط باید منتظر آمدن پسری بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بیاد

 
 

 

 

برایم بخوان اسمانی ترینم

                                   که خسته از اوازه های زمینم

   به من بال انجا رسیدن بخشا که دیر است اینجا نشینم

کس جز خودم اشنایم نشد اه...

                                          غریبه ترین مرد این سرزمینم

چون ائینه با هر که رو راست بودم

                                            به من ضربه زد سنگ شد هم نشینم

صدا در این خاک باب دلم نیست

                                          برایم بخوان اسمانی ترینم

||

 

 http://www.aftablog.com/uploads/g/ghalak/41437.jpg

      دستهایم برایت شعر می نویسد                    اما تو هرگز نخواهی خواند

     اتش عشق در چشمانم غوطه می زند               ولی تو هرگز نخواهی دید

       نه تو هرگز مرا نخواهی فهمید                من با این همه اندوه از کنارت خواهم گذشت

                                         و باز تودرک نخواهی کرد

 
 

 

http://omid2x.persiangig.com/joftgiri%202%20cacco%20dar%20esarat.bmp
عشق سوزان
با تو من تابه همیشه عاشقم    
     
با تو من تا به همیشه شاعرم
 
ای عشق همیشگی من     
 
     با تو من تا به ابد هم شاعرم
 
دیوانگی های مرا پای جنونم مگذار    
   
  کز عشق تو من اینگونه جنون وار شدم
 
همه شعر من از عشق تو و یاد تو بود 
 
       همه یاد تو بود در دل بی تاب و تبم
 
ای که در شعر وغزل های منی        
 
    تا به ابد من به یاد عشق سوزان توام
 
 

 

 

 

می خوردن و شاد بودن آیین من است          فارغ بودن ز کفر و دین,دین من است
گفتم به عروس دهر:کابین تو چیست           گفتا:دل خرم تو کابین من است


_______________________________________________


می نوش که عمر جاودانی این است    خود  حاصلت  از  دور  جوانی  اینست
هنگام گل است و یاران سر مست        خوش باش دمی که زندگانی این است

_______________________________________________


گربرسر لوح بودنی ها بوده است   پیوسته قلم زنیک وبدفرسوده است
ور روز ازل هر آنچهنایست بداد       غم خوردن و کوشیدن ما بیهوده است


_______________________________________________

این کوزخ چو من عاشق یار بوده است     در بند سرزلف نگار بوده است
این دسته که بر گردن او می بینی   دستی است که بر گردن یاری بوده است

_______________________________________________

تا چند زنم به روی دریاها خشت    بیزار شدو ز بت پرستان کنشت
خیام که گفت دورزخی خواهد بود؟    که رفت به دورزخ و که آمد ز بهشت؟

 
 

 

دیدی ایدل که غم عشق دگربار چه کرد

 چون بشد دلبروبایاروفادار چه کرد
آه ازآن نرگس جادوکه چه بازی انگیخت

آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد
اشک من رنگ شفق یافت ز بیمهری یار          

طالع بی شفقت بین که درین کار چه کرد
برق از منزل لیلی بدرخشید سحر                    

 ده که باخرمن مجنون دل افکار چه کرد
ساقیا جام میم ده که نگارنده غیب

نیست معلوم که پرده اسرارچه کرد
آنکه پرنقش زداین دایره مینایی

کس ندانست که در گردش پرکار چه کرد
فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

 
 

 

 

http://bahar-20.com/pic/albums/userpics/10001/25s4awm.jpg

باخیالی سبز روشن
بذر نرگس در دلم
شاید این نرگس بکاهد
تیرگی های دلم را
یا که در آن سوی باغ
رویش یک گل سرخ
من برای بودنش
می نوازم آهنگ عشق
تا که شاید
باصدای گنجشک ها
هم اوایی باد را به مهمانی برم

||
 

 

وقتی یک کبوتر با کلاغ ها معاشرت می کند، پرهایش سفید می ماند اما قلبش سیاه می شود؛ دوست داشتن کسی که لیاقت ندارد اسراف محبت است.

کبوتر من! تو آزادی که با هر کس دوست داری معاشرت کنی. تو آزادی که به هر کجا می خواهی پر بکشی.

کبوتر من! می دانم که شوق سر در آوردن از اسرار این جهان پهناور و مرموز در وجودت بیداد می کند؛ می دانم که چشم های خوشگلت از دیدن سیر نمی شود. می دانم که اهل معاشرتی، خوش مشربی، شوخی، شیرینی و اهل گشت و گذار. خوب خوب می شناسمت و بیشتر از آن چه فکر کنی، می فهممت.

کبوتر قشنگ من! تو آزادی هر کجا دوست داری برای خودت آشیانه بسازی؛ تو آزادی که آشیانه ات را با هر رنگی که می پسندی، بیارایی. تو این اختیار را داری که بخواهی یا نخواهی؛ دوست داشته باشی یا نداشته باشی؛ بمانی یا نمانی؛ بخوانی یا نخوانی اما...

کبوتر ناز من! تو می توانی خدا را بپرستی یا نپرستی؛ تو آزادی که فرشته های آسمان را به آشیانه ات راه بدهی یا ندهی.

اما کبوتر زیبای من! حواست جمع باشد که اگر با کلاغ ها معاشرت کنی قلبت سیاه می شود؛ قلبت اگر سیاه شود معنایش این است که «مسخ» شده ای؛ یعنی این که دیگر یک کبوتر نیستی!

 
 

 

گفتی مرا دوست نداری گله ای نیست

بین من وعشق تو ولی فاصله ای نیست

گفتم کمی صبر کن گوش به من کن

گفتی نه باید بروم حوصله ای نیست

پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف

تو رفتی و دیگر از چلچه ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست

رفتی تو خدا پشت پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مسلئه ای نیست

 
 

 

http://victim.persiangig.com/other/41-waiting.jpg

عشق چیست؟
اگر خنده است چرا میگریم؟!؟
اگر گریه است چرا میخندم؟!؟
اگر عشق است چرا به ان نمیرسم؟!؟
اگر عشق نیست چرا عاشقم؟!؟
اگر جاوید است چرا روزی 100 بار میمیرم؟!؟

||
 

 

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو.عزیز دل سلام از ماست
تو یه رویای کوتاهی دعای هر سحر گاهی
شدم خواب عشقت چون.مرا اینگونه میخواهی
شدم خواب عشقت چون. مرا اینگونه میخواهی
من آن خاموش خاموشم که با شادی نمیجوشم
ندارم هیچ گناهی جز. که از تو چشم نمی پوشم
تو غم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی
مرا دیوانه میخواهی ز خود بیگانه میخواهی
مرا دلباخته چون مجنون ز من افسانه میخواهی
شدم بیگانه با هستی زخود بیخود تر از مستی
نگاهم کن.نگاهم کن شدم هر آنچه میخواستی
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن
شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن
بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشق تر
نمیترسم من از اقرار گذشت آب از سرم دیگر

 
 

 

http://byaki.net/uploads/posts/2010-02/1266269955_2.jpg

کاش می شد در زمان عاشقی 

 

عشق را در هر کجا فریاد زد

درمیان گیر دار زندگی

لحظه ها را یک به یک احساس داد

کاش می شد در شمار لحظه ها

عشق بی قید و قفس را یافت کرد

در حضور گرم و پرشور دو دست

لذت با هم شدن را یاد کرد

کاش می شد در کنار یکدگر

از حصار این مکان آزاد شد

در کنار جاده های بی کسی

عطر زیبای من تو ما شدن را یافت کرد

کاش می شد در دل مرداب غم

شادی یک دل شدن را داد زد

بر در دیواره های قلبمان

عکس عشقی جاودان راقاب کرد

کاش می شد..............................

نوشته شده در سه شنبه  

 

 

http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/OnlyGodA/7.jpg

من خدا را دارم....

 

یک اتاق ،اندکی نور،سکوت


من خدایی دارم که همین نزدیکی است ...


در امتداد لحظه هایم،هر روز


در سایه هایی قرمز شناور می شوم


می خندم به عشق فنا شده ی زمینی مان ... قاه قاه


معنی اشک ... کبودی ،درد رامی دانم


بغض سنگین خاطره را، از نزدیک لمس کرده ام


من در این تاریکی،دور از همه...خدا را می خوانم


خدا را که صدا می زنم...همه ی ذره ها آرام می شود...


یک اتاق ،اندکی نور ، ...

من خدا را دارم

 

نوشته شده در یکشنبه  نا امیدی

هر وقت تو زندگیت به یه در بزرگ که یه قفل بزرگ روش بود رسیدی نترس و نا امید نشو چون اگر قرار بود در باز نشه جاش یه دیوار می گذاشتن

 

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : شعر وعکس
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/٢٧ - ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()