لينکستان

❤❤به نـام تـوای آرام جـانم ❤ آبی ترین احســــاس❤❤{مریم}
این وبلاگ برای نوشتن مطالب ادبی و عرفانی میباشد.
ورود پسران اکیداًممنوع حتی شماپسرعزیز{حالگیر}
قدر عاشق به قدر معشوق است{دخترازجنس بلو}
دیگر برای دل سپردن فرصتی نیست{سمیرا}
من ُ دست ِ پُر مهر ِ خدا ُ دل ِ عاشق{نسترن}
راه نرفته برای تغیر هیچگاه دیر نیست{پویا}
می نویسم بد و خوب روی این تخته سیاه
نــــاگــفـــتـــه هـــا ی مــــن/نرگس گل/
دخترای بی جنبه واردنشن!!!{شایان}
نسیم خوش روزهای زندگی{امیر رضا}
آبی باش مثل دریا و به وسعت آسمان
مرا چه به تنهایی و سکوت{شهاب}
من و دلتنگی هام ، تو و نبودن هات
مهمان خاک[kave-sahebnasab]
نیلوفر روزنوشته های من.......
اسپادا چت /مدریت چت نازگل/
با من هم صدا شو{دخترباران}
عکسنوشته های یک عدد زن
پایان تنهایی های من{محمد}
یه بوشهر یه سمل/سملی/
پولکِ احســـــــــاس{مریم}
شک های شبانه{سحر}
♥ساحل عشق ♥{پریسا}
درد دلی با شهدا/مرضیه/
به خدا دنیا خیلی کوچیکه
دل شکسته...{یاسمن}
خلوت من........بونه عزیز
♥♥ℓσυeℓγ DЯξ∂m♥♥
اينجا دانشگاه نيست
کهکشان..{محمدرضا}
تنهای خسته{نیلوفر}
عاشقانه های{اومید}
سایه های زندگی من
آسمان نیلی..{سارا}
barayat mimanam
دنیای مخملی/سام/
اینجا رادیودل/مرجان/
دنیای وارونه {سحر}
فصل فاصله\مسافر/
نقاب عشق/فاطمه/
mashghe ESHGH
رز همیشه عاشق
دفترخاطرات{زهرا/
پناهگاه تنهایی من
تک درخت{نازنین}
مزاج من{ریچی}
..{رها}toinfinity
xانجمن دخترانx
ضد پسر{صدرا}
دلتنگی ها/مژده/
غم نامه ناز گل
sepid O siyah
آروا.......عزیز
(سپیده)star
نقاب عشق
A-Graphic
بیا 2 {رها}
سیب سبز
ماهتیسا
Just love
امیررضا
یار خدا
کنکاس
رودنیا
یاس

قالب وبلاگ


آپلود عکس فایل


آپلود فایل


آمار بازيد

داستان دخترها تا اخر بخون

ن

داستان دخترها تا اخر بخون

حوالی سال 1230 ه.ش:مرد: دختره‌ ی خیر ندیده! من تا نکشمت راحت نمیشم! اصلا" اگه نکشمت خودم کشته میشم!زن: آقا، حالا یه غلطی کرد! شما بگذر. نامحرم که تو خونه مون نبوده. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده!مرد: بلند خندیده؟! این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا میخواد بره بقالی ماست بخره! همش تقصیر توئه که درست تربیتش نکردی. نخیر نمیشه. باید بکشمش!(بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و دختر گناهکارشو می‌بخشه!)زن: آقا خدا سایه ی شما رو هیچوقت از سر ما کم نکنه.


نیم قرن بعد ، سال 1280:
مرد: واسه من می‌خوای بری مدرسه درس بخونی؟! می‌کشمت تا برات درس عبرت بشه! یه بار که مردی دیگه جرات نمی‌کنی از این حرفا بزنی! تو غلط کردی! تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده! حالا چی؟
زن: آقا، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می‌گیره‌ها! یه شکری خورد. دیگه از این شکرها نمی‌خوره. قول میده!
مرد (با نعره حمله می‌کنه طرف دخترش): من باید بکشمت! تا نکشمت آروم نمیشم! خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدون درد می‌کشمت!
زن: وای آقا تو رو خدا از خونش بگذرین. منو به جای اون بکشین!
(بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و دختر گناهکارشو می‌بخشه!)
زن: خدا شما رو تا ابد واسهء ما نگه داره.
 

یک قرن بعد از اولین رویداد ، سال 1330:

مرد (بعد از گرفتن کمی زهر چشم و شکستن چند تا کاسه کوزه!): چی؟! دانشسرا؟! (همون دانشگاه خودمون). دختره ی چشم سفید حالا می‌خوای بری دانشسرا؟! می‌خوای سر منو زیر ننگ کنی؟ مردم از فردا نمیگن آقا رضا غیرتت کو؟! فاسد شدی برا من؟ شیکمتو سورفه (سفره) می‌کنم!
زن: آقا، تو رو خدا خودتونو کنترل کنین. خدای نکرده یه وخ (وقت) سکته می‌کنین!
مرد: چی میگی ززززززن؟! من اگه اینو امشب نکشم دیگه فردا نمی‌تونم جلوی این فسادو بگیرم! یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کنی!
(بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و دختر گناهکارشو می‌بخشه!)
زن: آقا الهی صد سال سایه تون بالای سر ما باشه.


حوالی سال 1360:

فریاد مرد خونه تا هفت خونه اونطرف تر میرسه که: بله؟! میخواد بره سر کار؟! یعنی من دیگه انقدر بی غیرت و بدبخت شدم که دخترم بره سر کار و پول بیاره تو خونه؟! پس من اینجا هویجم؟! مگه اینکه برای این بی آبرویی از روی نعش من رد بشی!
زن: حالا تو عصبانی نشو. این بچه س نمیفهمه. دوستاش یادش دادن این حرفا رو! چند روز دیگه یادش میره. ببخشش. خدا تو رو برای ما حفظ کنه.
 

همین چند سال پیش ، سال 1380:

مرد: کجا؟! می‌خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم متر هم پارچه نبردن و مثل جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می‌کنن!) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها!) بری بیرون؟! می‌کشمت! من، تو رو، می‌کشم!
زن: ای آقا، خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین! (شما بخونید اکثرا")
مرد: من اینطوری نیستم! این امروز که اینجوری باشه لابد فردا میخواد نوبل صلح هم از دست اجنبی بگیره! دختر، لااقل یه کم اون شلوارو پائین‌تر بکش که زانوتو بپوشونه! نه، نه، نمی‌خواد! بدتر شد! همون بالا ببندیش بهتره!
زن: مرد خدا عمرت بده که درکش کردی!


چند سال بعد ، سال 1390:

مرد: آخه خانم این چه وضعیه؟ روزی که اومدی خواستگاری گفتم نمیخوام زنم این ریختی لباس بپوشه، گفتی دوره ی این امل بازیها تموم شده، گفتم چشم! تمام خونه و املاکم رو هم که برای مهریه به نامت کردم. حق طلاق رو هم که ازم گرفتی. حالا میگی بشینم توی خونه بچه داری کنم؟!
زن: عزیزم مگه چه اشکالی داره؟ مگه تو ماهی چقدر حقوق میگیری؟ تمام حقوقت هم که برای کرایه تاکسی و خرج ناهارت و مهدکودک بچه و بنزین و جریمه ی ماشین میره! حالا اگه بشینی توی خونه و از بچه نگهداری کنی هم خرجمون کم میشه هم بچه عقده ای نمیشه! آفرین عزیزم. من دارم با دوستام میرم باشگاه بولینگ! خدا سایه ت رو فعلا" رو سر ما نگه داره!


چند سال بعد ، سال 1400:

دختر: چی؟! چی گفتی؟! دارم بهت میگم، ماشین بی ماشین! همین که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشینم می‌خوام. می‌خوای بری بیرون پیاده برو!
زن: دخترم، حالا بابات یه غلطی کرد! تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می‌پره! آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می‌شه! اوه مامی، باباتم قول می‌ده دیگه از این حرفا نزنه!
(بالاخره با صحبتهای زن، دختر خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و بابای گناهکارشو می‌بخشه!)
زن: عزیزم خدا نگهت داره که باباتو بخشیدی!
 
دو قرن بعد از اولین رویداد ، سال 1430:

زن: عزیزم تو که انقدر فسیل نبودی! مثلا" بین دوستات به روشن فکری و عدالت معروفی. آخه چه اشکالی داره؟ اینهمه سال ما زنها بچه دار شدیم و به دنیا آوردیمشون، حالا با این علم جدید و تکنولوژی پیشرفته چند وقتی هم شما مردها از این کارا بکنین! اصلا" مگه نمی گفتی جد بزرگت همیشه می گفته: چه مردی بود کز زنی کم بود؟
مرد: پس لااقل بذار بیمارستان و جنس و اسم بچه رو خودم انتخاب کنم!
زن: دیگه پررو نشو هر چی هیچی بهت نمیگم!
نه ماه بعد وقتی مرد بچه بغل از بیمارستان به خونه میاد زن با عشوه میگه: مرد من، یعنی سایه ی تو تا به دنیا آوردن چند تا بچه ی دیگه هنوز بالای سر ماست؟


 آینده ای نه چندان دور ، سال 1450:

چند تا مرد دور همدیگه نشستن و در حالی که سبزی پاک میکنن آهسته و در گوشی مشغول بحث هستن: آره... میگن هدف این جنبش بازگردوندن حق و حقوق ضایع شده ی مردهاست!
- حق با جمشیده... ببینین این زنها چقدر از ما سوء استفاده میکنن! تا وقتی خونه ی بابامون هستیم که باید آشپزی و بچه داری و خیاطی یاد بگیریم و توسری بخوریم! بعدشم بدون مشورت با ما زنمون میدن و زنمون هم استثمارمون میکنه!
- خدا کنه این حرکت به یه جایی برسه. میگن وکیل اون مرده که زیر کتکهای زنش جون داده به رای دادگاه که زنه رو تبرئه کرده اعتراض کرده! دمش گرم.
- آره... خب داشتم می گفتم... اسم این جنبش سیبیلیسمه و اعلامیه هاش هر شب ........
در این هنگام به علت ورود خانم یکی از مردها ، بحث به زیاد بودن خاک و علف هرزه قاطی سبزی ها کشیده میشه!
زن: زود باشین تمومش کنین دیگه! چقدر فس میزنین! اوی ، درست تمیز کن! من نمیدونم این سایه ی لعنتی شما تا کی میخواد روی زندگی ما بمونه؟!
 
حوالی سال 1530 ه.ش:

رادیوی سراسری، موج تله پاتی (صدای یه خانم): با اعلام ساعت نه شب شما خانمهای عزیز را در جریان آخرین اخبار دنیا قرار میدهم. به گزارش خبرگزاری بانوپرس، دقایقی قبل سایه ی آخرین نمونه ی بازمانده از جنس مرد از روی کره ی زمین محو شد! پس از پایان عمر این موجود از گونه ی مردها، از این پس نام و تصویر این مخلوقات را فقط در وب پیج های تاریخی و باستان شناسی می توانید رویت نمایید. ساعت نه و پانزده دقیقه با خبرهای جدیدی در خدمت شما بانوان محترم خواهم بود. دینگ دینگ!

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : داستان دخترها تا اخر بخون
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/٢۸ - ٧:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()