امروز

 

 

ببین امروز به سوک دل نشسته ام

 

ببین امروز به درد و غم شکسته ام

 

هنوز شبانگاهان در خلوت دل با تو سخن می گویم

 

هنوز خیال نازنینت را به آغوش می کشم

 

هنوز یاد لبهای آتشینت را بر لب می سایم

 

تو پیمان شکستی و رفتی

 

و به من چگونه شکستن را آموختی

 

نازنینم من شکستن را با تو آموختم

 

نمی دانم برایت چه بخواهم

 

ولی می دانم که برایت چه نخواهم

 

نمی خواهم لرزش اشک را در چشمانت ببینم

 

اشک سهم من است

 

نمی خواهم که درد را در وجودت ببینم

 

درد همراه من است

 

نمی خواهم دل تنهایت را ببینم

 

تنهایی یار من است

 

نمی خواهم دل دریا ئی ات را غمگین ببینم

 

دل من غمخانه غمهاست عزیزم

 

من را از خود راندی گله ای نبود

 

که تا بود بخت با ما یار نبود.

 

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس

دسته بندی : غمها، دریا، دیدن، باتو
تاريخ: ۱۳٩۱/٢/٢۸ - ٢:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()