عشق...............عشق.........عشق............عشق........................عشق

دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز

بر پیکر خود پیرهن سبز نمودم

در اینه بر صورت خود خیره شدم باز

بند از سر گیسویم آهسته گشودم

عطر آوردم بر سر و بر سینه فشاندم

چشمانم را ناز کنان سرمه کشاندم

افشان کردم زلفم را بر سر شانه

در کنج لبم خالی آهسته نشاندم

گفتم به خود آنگاه صد افسوس که او نیست

تا مات شود زین همه افسونگری و ناز

چون پیرهن سبز ببیند به تن من

با خنده بگوید که چه زیبا شده ای باز

او نیست که در مردمک چشم سیاهم

تا خیره شود عکس رخ خویش ببیند

این گیسوی افشان به چه کار ایدم امشب

کو پنجه او تا که در آن خانه گزیند

او نیست که بوید چو در آغوش من افتد

دیوانه صفت عطر دلآویز تنم را

ای اینه مردم من از حسرت و افسوس

اونیست که بر سینه فشارد بدنم را

من خیره به اینه و او گوش به من داشت

گفتم که چه سان حل کنی این مشکل ما را

بشکست و فغان کرد که از شرح غم خویش

ای زن چه بگویم که شکستی دل ما را

می گی‌ دیگه تمومه ، انگار دارم می ‌میرم

 

هر کی‌ رو که می بینم ، سراغتو می گیرم

 

بی خودی خواهش می ‌کنم ، به موندنت کنار من

 

می ‌دونم داری می ری ، دیگه تمومه کار من

 

به خدا دوست دارم ، به خدا عاشقتم

 

هیچ کی مثل من تو رو دوست نداره ، گل من

 

دلم بی‌ دوا شده ، به تو مبتلا شده

 

آخه کی‌ تو رو این جوری که هستی‌ می‌ خواد ، غیر من

 

ای گل من ، ای گل من

 

ای گل من ، ای گل من

 

سر دو راهی‌ موندم ، بگو برم یا باشم

 

چی‌ کار باید می ‌کردم ، تا تو دل تو جا شم

 

من که با هر چی‌ که می شد ، خواستم عاشقت کنم

 

خواستم بگم دوست دارم ، باورت اما نمی‌ شد

 

به خدا دوست دارم ، به خدا عاشقتم

 

هیچ کی مثل من تو رو دوست نداره ، گل من

 

دلم بی‌ دوا شده ، به تو مبتلا شده

 

آخه کی‌ تو رو این جوری که هستی‌ می‌ خواد ، غیر من

 

ای گل من ، ای گل من

 

ای گل من ، ای گل من

 

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس

دسته بندی : شقعشقعشقعشق
تاريخ: ۱۳٩٠/۱٢/۱۸ - ٥:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()