لينکستان

❤❤به نـام تـوای آرام جـانم ❤ آبی ترین احســــاس❤❤{مریم}
این وبلاگ برای نوشتن مطالب ادبی و عرفانی میباشد.
ورود پسران اکیداًممنوع حتی شماپسرعزیز{حالگیر}
قدر عاشق به قدر معشوق است{دخترازجنس بلو}
دیگر برای دل سپردن فرصتی نیست{سمیرا}
من ُ دست ِ پُر مهر ِ خدا ُ دل ِ عاشق{نسترن}
راه نرفته برای تغیر هیچگاه دیر نیست{پویا}
می نویسم بد و خوب روی این تخته سیاه
نــــاگــفـــتـــه هـــا ی مــــن/نرگس گل/
دخترای بی جنبه واردنشن!!!{شایان}
نسیم خوش روزهای زندگی{امیر رضا}
آبی باش مثل دریا و به وسعت آسمان
مرا چه به تنهایی و سکوت{شهاب}
من و دلتنگی هام ، تو و نبودن هات
مهمان خاک[kave-sahebnasab]
نیلوفر روزنوشته های من.......
اسپادا چت /مدریت چت نازگل/
با من هم صدا شو{دخترباران}
عکسنوشته های یک عدد زن
پایان تنهایی های من{محمد}
یه بوشهر یه سمل/سملی/
پولکِ احســـــــــاس{مریم}
شک های شبانه{سحر}
♥ساحل عشق ♥{پریسا}
درد دلی با شهدا/مرضیه/
به خدا دنیا خیلی کوچیکه
دل شکسته...{یاسمن}
خلوت من........بونه عزیز
♥♥ℓσυeℓγ DЯξ∂m♥♥
اينجا دانشگاه نيست
کهکشان..{محمدرضا}
تنهای خسته{نیلوفر}
عاشقانه های{اومید}
سایه های زندگی من
آسمان نیلی..{سارا}
barayat mimanam
دنیای مخملی/سام/
اینجا رادیودل/مرجان/
دنیای وارونه {سحر}
فصل فاصله\مسافر/
نقاب عشق/فاطمه/
mashghe ESHGH
رز همیشه عاشق
دفترخاطرات{زهرا/
پناهگاه تنهایی من
تک درخت{نازنین}
مزاج من{ریچی}
..{رها}toinfinity
xانجمن دخترانx
ضد پسر{صدرا}
دلتنگی ها/مژده/
غم نامه ناز گل
sepid O siyah
آروا.......عزیز
(سپیده)star
نقاب عشق
A-Graphic
بیا 2 {رها}
سیب سبز
ماهتیسا
Just love
امیررضا
یار خدا
کنکاس
رودنیا
یاس

قالب وبلاگ


آپلود عکس فایل


آپلود فایل


آمار بازيد

30 قانون بهتر زندگی کنید

ن

30 قانون


 

اگر می خواهید بهتر زندگی کنید30 قانونطلایی رو حتما بخوانید . . .

 

 

.1 برای زندگی خود قوانینی در نظر بگیرید و سعی کنید از آنها سرپیچی نکنید. این قوانین را پس از مشورت بامتخصصان و افرادی که تجربه یک زندگی موفق را داشته اند، تدوین کنید.

 .2از "خود"، "افرادی که در زندگی شما نقش دارند" و "محیط اطرافتان" شناخت کافی به دست آورید.

 .3 به این نکته واقف باشید که شما سهم عمده ای در ساختن زندگی خود دارید. در بیشتر مواقع این شما هستیدکه می توانید از زندگی لذت ببرید یا آن را به کام خود تلخ کنید.

 .4بیشتر چیزهایی که در زندگی شما وجود دارد و برایتان لذت بخش نیستند، می توانند به دست خود شما از بینبروند. به طور مثال، اگر از شغل خود راضی نیستید فقط نیاز به تلاش و پشتکار دارید تا با شایسته کردن خود شغلبهتری به دست آورید و یا اگر از چاقی خود رنج می برید، کافی است کمی همت کنید.

 .5 در زندگی نقش یک قربانی را بازی نکنید یا سعی نکنید با یادآوری تجربه های تلخ گذشته برای خود بهانهبسازید. این کار فقط تضمین می کند که یأس، عدم پیشرفت و عدم موفقیت در انتظار شماست.

 .6 دیگران را مقصر عدم موفقیت خود قلمداد نکنید. زندگی مال شماست، پس خودتان هستید که دوباره و دوبارهمی توانید آن را بسازید.

 .7 هر فکری می کنید و هر تصمیمی می گیرید، پیامدهایی را برایتان به دنبال خواهد داشت. اگر مثبت فکر کنید،نتیجه مثبت می گیرید و اگر به دنبال افکار منفی باشید، نتیجه تان هم منفی خواهد شد.

 .8علت بروز وقایع ناخوشایند در زندگی را پیدا کنید یا سری به تجربه های پیشین خود بیندازید تا ببینید عیب کار ازکجا بوده است.

 .9 هیچگاه از تغییر نترسید. گاهی اوقات تغییرات نقش مهمی در زندگی تان خواهند داشت و علی رغم انتظارتانعمل خواهد کرد.

 .10 واقع نگر باشید. خود، زندگی و دنیای اطرافتان را آن گونه که هست بشناسید، نه آن گونه که خودتان میخواهید.

  .11با خودتان صادق باشید و اگر می دانید کاری باعث موفقیتتان نمی شود آن را از زندگی خود خارج کنید و بهجای بهانه آوردن از همین حالا دست بکار شوید. 

.12 نسبت به انجام هر کاری درست و با دقت تصمیم گیری کنید.

 .13 به خاطر داشته باشید عملکردهای شماست که داستان زندگی تان را می نویسد.

 

 

.14 فکرها، آرزوها، هدف ها و تصمیمات خود را به عملکردهای معنادار، هدفمند و سازنده ترجمه کنید.

 .15خودتان را بر اساس نتایجی که می گیرید ارزیابی کنید، نه فقط بر اساس حرف ها.

 

 

.16 درد خود را بشناسید تا هر چه سریع تر خود را از مهلکه مسبب بروز آن درد خلاص کنید. به این نکته واقفباشید که همین درد می تواند انگیزه ای برای بروز یک تغییر در زندگی شما باشد.

 

 

.17 گاهی ریسک کردن در زندگی باعث موفقیت می شود. اگر خردمندانه و با درایت ریسک کنید، پیروزی از آنشماست. اگرچه ریسک کردن در ابتدای امر دلهره آور و ترسناک است، اما ارزش آن را دارد. توجه داشته باشید کهبرای این کار ممکن است مجبور باشید خیلی از چیزهای آشنا و عادت ها و راحتی های خود را کنار بگذارید.

 .18 فیلترهایی که جلوی چشم شما را گرفته اند تا دنیا را زیبا نبینید، دور بیندازید.

 .19شما دنیا را آنگونه که می بینید؛ می شناسید و تجربه می کنید. این شما هستید که می توانید انتخاب کنید کهچگونه به دنیا بنگرید و آن را تجربه کنید. این قدرت انتخاب در هر مرحله از زندگی همراه شماست.

 .20 عواملی را که بر نگاه شما به دنیا اثر می گذارند بشناسید و در صورت منفی بودن، آنها را تغییر دهید و مثبتکنید. اگر از دریچه تجربیات تلخ گذشته به دنیا نگاه می کنید، بدانید که دارید حال و آینده خود را بر اساس همانتجربیات می سازید.

 .21شما مدیر زندگی خود هستید. آن را بر اساس بهترین استانداردهای مدیریت هدایت کنید تا نتیجه خوبی بگیرید.

 

موفقیت را سرلوحه تدوین برنامه های مدیریتی خود قرار دهید.

 .22 اگر از خود توقع زیادی نداشته باشید، سال ها در همان پله ای که هستید درجا می زنید. پس به اهداف بلندفکر کنید. اما به این نکته هم توجه داشته باشید که هرگز از مرز واقع نگری خارج نشوید.

 .23 ما خودمان هستیم که به اطرافیانمان یاد می دهیم چه رفتاری با ما داشته باشند. رفتارهای محترمانه یا بیادبانه از سوی اطرافیان، همه بازتاب شخصیتی است که ما از خودمان برای آنها ترسیم کرده ایم.

 .24 محدودیت ها و قوانینی را که افراد حین برخورد با شما ملزم به رعایت آن هستند به آنها یاد دهید. البته این بهمعنای آن نیست که مستقیم حرف هایتان را بیان کنید، بلکه می توانید با رعایت نکاتی ظریف، در بطن اعمال وگفتارتان آنها را از مسئولیتشان در قبال شما آگاه نمایید. برای خود احترام بسیاری قائل شوید تا دیگران نیز از شماتبعیت کنند. کسی که به خود ارزش نمی دهد نباید توقع رفتار ارزشمندی از جانب دیگران داشته باشد.

 .25برخی اوقات لازم است که به دیگران گوشزد کنید رفتار شایسته ای نداشته اند. این کار راهی مناسب برایپیشگیری از تکرار دوباره چنین امری در آینده است.

.26برای "بخشش" ارزش بسیاری قائل شوید. همانطورکه گذشتگان گفته اند: در عفو لذتی است که در انتقامنیست. به این فکر کنید که با انتقام فقط فکر و روح خود را بی جهت آزرده کرده اید و افکاری را که به سلامتروحتان آسیب می رساند در خود پرورانده اید. مهم نیست آن فرد چه فکری در مورد شما می کند، شما بخششرا صرفاً برای آرامش و سلامت خودتان انجام دهید.

 .27قدرت کنترل عصبانیت خود را داشته باشید. راه هایی به کار برید تا در صورت بروز عصبانیت رفتار ناشایسته ایاز خود بروز ندهید.

 .28 به خاطر بسپارید که نفرت، حسادت و خشم ؛ مخرب وجود آدمی هستند و روح و قلب فردی را که آنها را دروجودش نگهداری می کند ذره ذره نابود می کنند. احساسات زشت، چهره زشتی به شما می بخشند. ایناحساسات نه تنها بر روح شما اثر می گذارند، بلکه عواقبی همچون اختلال در خواب، سردرد، کمردرد و حتیسکته قلبی را نیز به شما تقدیم می کنند.

 .29در زندگی به آن چیزی می رسید که همیشه به آن فکر می کنید. و آن چیزی را به دست می آورید که هموارهطلب کرده اید.

 .30مهمترین نکته این که: هیچگاه از یاد خدا غافل نشوید و در لحظه لحظه زندگی به او توکل کنید

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : 30 قانون بهتر زندگی کنید
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/۳٠ - ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

به چه میخندی؟

ن
تصاویر زیباسازی نایت اسکین
آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : به چه میخندی؟، دیدی دلم شکست!
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/۳٠ - ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

فاصله................

ن

فاصله


استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟

 

شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.

 

استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

 

شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند اما پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.

 

سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد.

 

آنها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند.

 

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : فاصله
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/۳٠ - ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ...

ن

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ...

 

خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.

زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.

آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ...

و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.

به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.

بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ...

فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.

زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم ...!

خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم :

هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم

قبل از رفتن به محل کار یک قاشق آرامش بخورم .

هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.

زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم .

و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.

امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند:

رنگین کمانی به ازای هر طوفان ،

لبخندی به ازای هر اشک ،

دوستی فداکار به ازای هر مشکل ،

نغمه ای شیرین به ازای هر آه ،

و اجابتی نزدیک برای هر دعا  .

جمله نهایی :  عیب کار اینجاست که من  '' آنچه هستم ''  را  با   '' آنچه باید باشم ''  اشتباه می کنم ،    خیال میکنم  آنچه  باید  باشم  هستم،   در حالیکه  آنچه  هستم نباید  باشم .

 

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم،
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/۳٠ - ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

یک پنجره برای دیدن

ن

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*

 

 

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : یک پنجره برای دیدن
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/۳٠ - ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

دوستت دارم

ن

دوستت دارم


دوستت دارم...

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!

دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم

چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن وبه پای تو سوختن وچه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن وبه عشق ودنیای تو نرسیدن ای کاش میدانستی بدون تو وبه دور از دستهای مهربانت زندگی چه ناشکیباست

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

عشق ور زیدن ضمانت تنها نشدن نیست

من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم، نگاهت را مگیر از من...که با آن عالمی دارم!

قدر دست هایم را بیشتر دانستم و قدر چشم هایم را و تازه فهمیدم چه شکوهی دارد... ایستادن بر روی دو پا آن لحظه که...به زمین خوردم!!!

به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد

کسی هست درین شهر هواخواه نگاهت نشسته است نگاهی غریبانه به راهت مبادا که نیایی...

آنقدر رفته ای که تمام درهای باز مانده به یاد تو روی پاشنه های انتظار پوسیده اند...

خندیدم ، خندید ... اشکهام را افتاد ، اونم شرشر گریه کرد !! دلم براش سوخت نازش کردم اما دستم سوخت !؟ آخه دلش گــر گرفته بود

به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش را میشنوم، به او که لحن کلامش را میشناسم ، به او که عمق نگاهش را میفهمم، به او که .....

بوسه برعکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموی توست اما ریشه ی عمر من است

معبودم سکوتم را از صدای تنهاییم بدان .. نمیخوانم و نمیگویم چون درونم هیچ بوده و تو آمدی برایم قصه هایی از عشق سراییدی و به من قصه باران آموختی میدانی قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهایی است ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاییم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو میبالم تنهاتر از یک برگ با باد شادیها محجورم درآبهای سرور آور تابستان آرام میرانم

به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است

کاش زندگی شعر بود تا برایش یک دنیا شعر می سرودم تا با آهنگش در خلوت بی کسی هایش هیچوقت تنها نماند کاش زندگی قصه بود تا برایش یک دریا قصه می گفتم تا همسفر با ماهیهای آزاد همیشه اقیانوس خوشبختی را پیدا کند

یادگارهای سبز سالهای بهار افشان تیک تیک لحظه های دور از تو و عبور غریبانه ترین چکاوک های عاشق... مسافر! انتقام غریبی است رفتنت!!

برای دیدن من دلت را دیده کن دیدی که تنهایم؟!

از عشق پرسیدم نام دیگر تو چیست؟ زبان سرخش را در آورد و گفت: "سر سبزی که بر باد می رود"!!!

دیر گاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه ز من بی خبر است که اسیر شب یلدا شده ام من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام....
آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : دوستت دارم
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/۳٠ - ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

قلب..........تقیدیم به عشقم

ن

قلب


پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…

چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)

قلب

قلب

دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم…

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : قلبتقیدیم به عشقم
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/۳٠ - ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

عاشقانه...................

ن

عاشقانه


 

قطعات عاشقانه(14)

نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری
بزار باور کنم امشب تو هم حال منو داری

نمـیدونـی چـه آشـوبـم ... از این آرامـش خونــــه
از ایـن رویــای شیرینی ... که میدونم نمی مـونــه

چقد این حس من خوبه ... همین که از تو میمیرم
همین که هر نفس امشب ... هوامو از تو میگیرم



نیمــه ی گـمشــده ام نیستـی که بـا نیمـه ی دیگــر به جستجویت بر خیزم...

تـــو... تمـام گمشـده ی منــی ! تمــام گـمـشــده ی من ... !



فرارم از تو است

و قرارم در تو

برانی ام به که رو کنم؟!

نخوانی ام به که خو کنم؟!



میگویند از تو ننویسم

در خون من گردهمایی لبخندهای تو برپاست

این را چه کسی میتواند بفهمد؟!



دیگـــر دلـَــ ــ ــم در تن ــَم بنــــ ــد نمی شــــود

به دادَمــ بــــرس . . . !



خیلیـ سخته اون کسیــــ ـــــــ که گفتـ

واسه چشاتـــــ میمیره

بره و دیگه سراغیــ از تو و نگات نگیرهــــــ

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : عاشقانه
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/۳٠ - ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

خانه ی قلب من

ن

خانه ی قلب من


خانه ی قلب من

امروز زنگ خانه  قلبم را زدم ٬صدایی نشنیدم انگار هیچکس آنجا نیست . در را فشار دادم ، در باز شد. به داخل رفتم ولی... ولی اینجا  ٬اینجا کجاست؟ اینجا خانهقلب من است ؟

نه باور نمی کنم ولی آدرس را درست آمده ام  ٬پس چر ا اینطور ؟ چرا اینقدر تاریک ؟...

چرا اینقدر سیاه؟به خودم آمدم فهمیدم مدت هاست دستی به رویش نکشیدم.

انگشتی بر روی  تاقچه ها کشیدم غبار تنهایی رویشان نشسته بود ، نگاهی به اطراف خانه کردم .  چشمه محبت کنارش خشک شده بود ، وارد خانه شدم . پنجره اش را باز کردم و آستین ها را بالا زدم و خانه تکانی را شروع کردم ...

 غبار تنهایی و غربت  را از گوشه و کنارش زدودم  .

زمینش را با فرش دوستی  مفروش ساختم .

گلدانی ازگل محبت را در کناره پنجره هایش گذاشتم...

 آه ...چراغ یادم رفت. چراغ عشق را نیز بر سقف  خانه دلم آویختم ٬

شاپرک های عاطفه را دیدم که گرداگرد گل های محبت درون گلدان مهربانی ٬می رقصند و شادی میکنند .

راستی یادم آمد باید باغچه را وجین کنم . سرتاسرش را گل های خار و علف های هرز گرفته بودند و خاکش تشنه بود . گل های سوسن  و شقایق را جایگزین  علف ها کردم. خاکش را نیز با آب  امید سیراب کردم و چشمه محبت به سویش روان ساختم حالا...

گوشه ایی می نشینم تا استراحت کنم حس می کنم کمی سبک شده ام ...

آه چقدر خوشحالم....

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : خانه ی قلب من
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/۳٠ - ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

دیدی دلم شکست!

ن

دیدی دلم شکست!


 

 دیدی دلم شکست!

 

دیدی دلم شکست!

دیدی چینی اصل قلب خویش

سپردم به دستهای خواهشت

دیدی بی حواس!

پایت به سنگ خورد،افتاد بر زمین...شکست

دیدی چه بی صدا دلم شکست!

دیدی حدیث عشق و جنونت فسانه بود

دیدی عاشقانه هایت فقط یک ترانه بود

دیدی عشق پاک من برایت بهانه بود

و کلام نگاهم برایت چه بیگانه بود

 

دیدی کوهکن!

دیدی به جای کوه غم ،تیشه ات قلب من نشانه گرفت

دیدی قایق عشقم ز دریای محبت کناره گرفت

کبوتر دلم هوای آشیانه گرفت

آسمان غم ابر ناله گرفت

دیدی ...عشقت حباب بود و در هوا شکست

دیدی دلم شکست

باد بی صفا!

دیدی کلبه چوبی اعتمادم با وزش خشک جور تو چه ناروا شکست

دیدی دلم شکست؟

 

دیدی زمن چه ماند؟

اشکی همیشگی

گلی تازه نشدنی

بی دلی باور نکردنی ،خاطره ای دست نیافتنی 

 

دیدی سنگدل!

کوزه چشم من که چشمه ناب ترانه بود

با سنگ دلت برای همیشه شکست

دیدی دلم شکست؟


دیدی هرگز ترا نشناختم

همه چیز را در نرد عشق باختم

من که با تو رویاهای جوانی ساختم

شجاعانه بر لشگر رقیبان تاختم

 

حال ببین در من .... بهار غروب کرده را

پاییز رسوب کرده را

زمستان خانه خریده را

تابستان مستانه رمیده را

بیا .....دلریزه های یاقوت گونه ام را بده

نمی توانی مثل قوری قدیمی مادربزرگ بندی بر آن زنی

ترسم که تیزی لبه هایش

دست نامهربان ترا چون خود زخمی کند 

بیا .....دلریزه های یاقوت گونه ام را بده

نمی توانی مثل قوری قدیمی مادربزرگ بندی بر آن زنی

ترسم که تیزی لبه هایش

دست نامهربان ترا چون خود زخمی کند
آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : دیدی دلم شکست!
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/۳٠ - ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

وقتی خدا به قولش عمل می‌کند

ن

وقتی خدا به قولش عمل می‌کند


 بیشتر بچه ها غایب بودند، یا اکثرا رفته بودند به شهرها و شهرستان های خودشان یا گرفتار کارهای عید بودند اما استاد بدون هیچ تاخیری آمد سر کلاس و شروع کرد به درس دادن.
استاد خشک و مقرراتی ما خود مزیدی شده بر دشواری "صدرا"*.
 بالاخره کلاس رو به پایان بود که یکی از بچه ها خیلی آرام گفت: استاد آخره سالی دیگه بسه!
 استاد هم دستی به سر تهی از موی خود کشید! و عینکش را از روی چشمانش برداشت و همین طور که آن را می گذاشت روی میز خودش هم برای اولین بار روی صندلی جا گرفت.
  استاد  ۵۰ ساله‌مان با آن کت قهوه‌ای سوخته‌ای که به تن داشت، گفت: حالا که تونستید من رو از درس دادن بندازید بذارید خاطره ای رو براتون تعریف کنم.
 "من حدودا ۲۱  یا ۲  سالم بود، مشهد زندگی می کردیم، پدر و مادرم کشاورز بودند با دست های چروک خورده و آفتاب سوخته، دست هایی که هر وقت اون ها رو می دیدم دلم می خواست ببوسمشان، بویشان کنم، کاری که هیچ وقت اجازه آن را به خود ندادم با پدرم بکنم اما دستان مادرم را همیشه خیلی آرام مثل "ماش پلو"که شب عید به شب عید می خوردیم بو می کردم و در آخر بر لبانم می گذاشتم.
  استادمان حالا قدری هم با بغض کلماتش را جمله می کند: نمی دونم بچه ها شما هم به این پی بردید که هر پدر و مادری بوی خاص خودشان را دارند یا نه؟ ولی من بوی مادرم را همیشه زمانی که نبود و دلتنگش می شدم از چادر کهنه سفیدی که گل های قرمز ریز روی آن ها نقش بسته بود حس می کردم، چادر را جلوی دهان و بینی‌ام می گرفتم و چند دقیقه با آن نفس می کشیدم...
 اما نسبت به پدرم مثل تمام پدرها هیچ وقت اجازه ابراز احساسات پیدا نکردم جز یک بار، آن هم نه به صورت مستقیم.
 نزدیکی های عید بود، من تازه معلم شده بودم و اولین حقوقم را هم گرفته بودم، صبح بود، رفتم آب انبار تا برای شستن ظروف صبحانه آب بیارم.
 از پله ها بالا می آمدم که صدای خفیف هق، هق مردانه ای را شنیدم، از هر پله ای که بالا می آمدم صدا را بلندتر می شنیدم...استاد حالا خودش هم گریه می کند...
 پدرم بود، مادر هم آرامش می کرد، می گفت آقا! خدا بزرگ است، خدا نمیذاره ما پیش بچه ها کوچیک بشیم، فوقش به بچه ها عیدی نمی دیم، قرآن خدا که غلط نمی شه اما بابام گفت: خانم نوه هامون تو تهران بزرگ شدند و از ما انتظار دارند، نباید فکر کنند که ما ...
 حالا دیگه ماجرا روشن تر از این بود که بخواهم دلیل گریه های بابام رو از مادرم بپرسم، دست کردم توی جیبم، ۱۰۰تومان بود، کل پولی که از مدرسه گرفته بودم، گذاشتم روی گیوه های پدرم و خم شدم و گیوه های پر از خاک و خلی که هر روز در زمین زراعی، همراه بابا بود بوسیدم.
 آن سال همه خواهر و برادرام ازتهران آمدند مشهد، با بچه های قد و نیم قد که هر کدام به راحتی "عمو" و "دایی" نثارم می کردند.
بابا به هرکدام از بچه ها و نوه ها ۱۰  تومان عیدی داد، ۱۰  تومان ماند که آن را هم به عنوان عیدی داد به مامان.
 اولین روز بعد از تعطیلات بود، چهاردهم، که رفتم سر کلاس.
بعد از کلاس آقای مدیر با کروات نویی که به خودش آویزان کرده بود گفت که کارم دارد و باید بروم اتاقش، رفتم، بسته ای از کشوی میز خاکستری رنگ زوار درفته گوشه اتاقش درآورد و داد به من.
 گفتم: این چیه؟
 "باز کن می فهمی"
 باز کردم، ۹۰۰  تومان پول نقد بود! این برای چیه؟
 "از مرکز اومده؛ در این چند ماه که اینجا بودی بچه ها رشد خوبی داشتند برای همین من از مرکز خواستم تشویقت کنند."
 راستش نمی دونستم که این چه معنی می تونه داشته باشه، فقط در اون موقع ناخودآگاه به آقای مدیر گفتم این باید ۱۰۰۰تومان باشه نه ۹۰۰  تومان!
 مدیر گفت از کجا می دونی؟ کسی بهت گفته؟ گفتم: نه، فقط حدس می زنم، همین.
 راستش مدیر نمی دونست بخنده یا از این پررویی من عصبانی بشه اما در هر صورت گفت از مرکز استعلام می‌گیرد و خبرش را به من می دهد.
 روز بعد تا رفتم اتاق معلمان تا آماده بشم برای کلاس، آقای مدیر خودش را به من رساند و گفت: من دیروز به محض رفتنت استعلام کردم، درست گفتی، هزار تومان بوده نه نهصد تومان، اون کسی که بسته رو آورده صد تومانش را کِش رفته بود که خودم رفتم ازش گرفتم اما برای دادنش یه شرط دارم...
 "چه شرطی؟"
 بگو ببینم از کجا می دونستی؟ نگو حدس زدم که خنده دار است.استاد کمی به برق چشمان بچه ها که مشتاقانه می خواستند جواب این سوال آقای مدیر را بشنوند، نگاه کرد و دسته طلایی عینکش را گرفت و آن را پشت گوشش جا داد و گفت:
"به آقای مدیر گفتم هیچ شنیدی که خدا ۱۰  برابر عمل نیکوکاران به آن ها پاداش می دهد؟*"

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : وقتی خدا به قولش عمل می‌کند
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/۳٠ - ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

دوست داشتن

ن

دوست داشتن


زن و شوهر جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند آنها از صمیم قلب همدیگر را دوست داشتند.

زن جوان: یواشتر برو من میترسم

مرد جوان:نه،اینجوری بهتره

زن جوان:خواهش میکنم من خیلی میترسم

مرد جوان:خوب اما باید اول بگی دوسم داری

زن جوان:دوستت دارم حالا میشه یواشتر بری

مرد جوان:باشه،به شرط اینکه کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری آخه نمیتونم راحت برونم اذیتم میکنه

روز بعد روزنامه ها نوشتند

برخورد یک موتور سیکلت با ساختمانی حادثه آفرید در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد یکی از سرنشینان زنده ماند و دیگری در گذشت

مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : دوست داشتن
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/۳٠ - ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

دوست داشتن

ن

دوست داشتن


زن و شوهر جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند آنها از صمیم قلب همدیگر را دوست داشتند.

زن جوان: یواشتر برو من میترسم

مرد جوان:نه،اینجوری بهتره

زن جوان:خواهش میکنم من خیلی میترسم

مرد جوان:خوب اما باید اول بگی دوسم داری

زن جوان:دوستت دارم حالا میشه یواشتر بری

مرد جوان:باشه،به شرط اینکه کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری آخه نمیتونم راحت برونم اذیتم میکنه

روز بعد روزنامه ها نوشتند

برخورد یک موتور سیکلت با ساختمانی حادثه آفرید در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد یکی از سرنشینان زنده ماند و دیگری در گذشت

مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی :
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/۳٠ - ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

پرسید................

ن

پرسید................


پرسید که چرا دیر کرده است؟ نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟

خندیدیم و گفتم او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است...

خندید به سادگیم آینه و گفت احساس پاک تو را زنجیر کرده است!گفتم از عشق من چنین سخن مگوی گفت:خوابی سالها دیر کرده است...

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : پرسید
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/۳٠ - ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

بی مقدمه..........

ن

بی مقدمه..........بازنده


همه راه ها را برای رسیدن به تو پیمودمناراحت

همه اشکهایم را در دوری از تو ریختمگریه

همه آه های سوزان از سینه من کشیده شد

همه دردها از نبودن تو دامنگیرم شد

همه فریادهایم را در زیر سقف آسمان کشیدم

چرا که

دلم از مهر تو پر است

اما چشمم از گناه تو خالی

قلبم از عشق تو پر است

اما دستم از دست تو خالی

وجودم از وجود تو پر است

اما خانه ام از حضور تو خالی

تنهاترینم

شب و روز نگاهم به در است

 که شاید روزی بیایی

همه غرورم را به پای تو می ریزم

همه عشقم را فدای تو می کنم

با این که می دانم که دیگر نمی آیی

شاید لایق عشق تو نبودم نازنینم

ولی عاشق تو بودم بهترینم

در آن صبح سرد و بی روح

پس از آن شب تلخ و مجروح

دل شکسته ام را از خود راندی

نگاه نا آشنایت را از من برگرفتی

چه ساده گفتی برو

و چه آرام و بی صدا شکستم و رفتم

و تو صدای شکستن ساقه زندگی ام را نشنیدی

و تو صدای گریه دلم را نشنیدی

قلب خونینم را ندیدی

دردم را احساس نکردی

تو که مهربانترینم بودی

تو که نازنینم بودی

آن شب که به تو رسیدم به یاد داری؟

از شادی به خاک خدا بوسه زدم

به سجده نشستم

گریه شادی سر دادم

یادته؟

ببین امروز به سوک دل نشسته ام

ببین امروز به درد و غم شکسته ام

هنوز شبانگاهان در خلوت دل با تو سخن می گویم

هنوز خیال نازنینت را به آغوش می کشم

هنوز یاد لبهای آتشینت را بر لب می سایم

تو پیمان شکستی و رفتی

و به من چگونه شکستن را آموختی

نازنینم من شکستن را با تو آموختم

نمی دانم برایت چه بخواهم

ولی می دانم که برایت چه نخواهم

نمی خواهم لرزش اشک را در چشمانت ببینم

اشک سهم من است

نمی خواهم که درد را در وجودت ببینم

درد همراه من است

نمی خواهم دل تنهایت را ببینم

تنهایی یار من است

نمی خواهم دل دریا ئی ات را غمگین ببینم

دل من غمخانه غمهاست عزیزم

من را از خود راندی گله ای نبود

که تا بود بخت با ما یار نبود

 

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : بی مقدمه
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/۳٠ - ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

نکاتی برای خود سازی

ن

نکاتی برای خود سازی


نکاتی برای خود سازی - قسمت اول
 

+ آنجا که همه مثل هم فکر می کنند ، هیچ کس خیلی فکر نمی کند .

+ انسان در همان لحظه که تصمیم می گیرد آزاد باشد، آزاد است .

+ وسعت دنیای هرکس به اندازه وسعت تفکر اوست .

+ تجربه نامی است که تمام افراد بر روی اشتباهات خود می گذارند .

+ آنانکه می دانند رنج می برند و آنانکه نمی دانند به دیگران رنج می دهند .

+ نتیجه اراده ضعیف ، حرف است ونتیجه اراده قوی ، عمل .

+ وقتی با انگشت به کسی اشاره می کنیم ، به یاد داشته باشیم که سه انگشت دیگر به طرف خودمان بر گشته اند .

+ آنان که نمی توانند خود را اداره کنند ‌ناچار از اطاعت دیگرانند .

+ حکایت جالبی است که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمی کنند .

+ یا درست حرف بزن یا عاقلانه سکوت کن .

+ هر کس که بداند چقدر می ارزد، به آنچه که می ارزد می رسد.
 + آنکس که بداند، و بداند که بداند ، اسب شعف از گنبد گردون برهاند … آنکس که بداند و نداند که بداند ، بیدار کنیدش که شبی خفته نماند … آنکس که نداند و بداند که نداند ، لنگان خرک خویش به منزل برساند … آنکس که نداند و نداند که نداند ، در جهل مرکب ابدالدهر بماند .

+ اشتباهات انسان، در ابتدا رهگذرند، سپس میهمان میشوند و بعد صاحبخانه.

+ عفو از کسانی نیکوست که توانائی انتقام دارند .

+ اگر می خواهی اندوهگین نباشی ، حسود مباش .

+ آنقدر شکست خوردم که راه شکست دادن را آموختم .

+ هیچ کاری برای انسان سخت‌تر از فکر کردن نیست .

+ مردم از ترس شکست می بازند .

+ ترسناک ترین تنهایى خود پسندى است .

+ از آغاز حرفی در میان نبود . گفتن این حرف ، حرفی به میان آورد .

+ آن که خوشی خود را در رنج دیگران بجوید ، هر گز روی خوشی نمی بیند .

+ زر اندوزانی که برای مال دنیا کیسه دوخته اند بدانند که لباس آخرت جیب ندارد .

+ بزرگترین نفرین آنست که همه چیز را تجربه کنی .

+ تا تو مرا بد خواهی و خود را نیک ، نه مرا بد آید و نه تو را نیک .

+ افتادن برگ از درخت نشانه امدن زمستان نیست بلکه نشانه تمام شدن یک عمر است .

+ فهمیدن بهتر از دانستن است .

+ هر کس مرتکب اشتباهی نشده، اکتشافی هم نکرده است .

+ کسانی که روح ناامید دارند مقصرترین مردم هستند .

+ انسان تنها مخلوقی ست که نمی خواهد همان باشد که هست .

+ به هر ناراحتی کوچک خشمگین شدن و به دیگران پریدن ، نشان غرور بی اندازه یا کم عقلی است .

+ آنچه را که نمی توانی فرموش کنی ببخش و آنچه را که نمی توانی ببخشی فراموش کن.

+ مواظب افکارت باش که گفتارت میشود ، مواظب گفتارت باش که رفتارت می شود ، مواظب رفتارت باش که عادتت می شود ، مواظب عادتت باش که شخصیتت میشود و مواظب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود.

+ نومیدی انسان را پیش از مرگ می کشد .

+ حسن معاشرت، ترکیبی است از فداکاری ها و گذشت های کوچک.

+ زندگی چون نردبانی آهنی است ، روزی نیز این نردبان افتادنی است ، هرکسی کو بالاتر نشست ، استخوانش بیشتر خواهد شکست.

+ تنهایی من زمانی ولادت یافت که انسانها ، لغزشهای حاصل از پرگویی مرا ستودند و فضایل خاموشی ام را ناچیز شمردند.

+ راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود.

+ همانگونه که می اندیشی ، همان خواهی شد .

+ هرگز نمی توانی در حالیکه دستهایتان را در جیب خود فرو برده اید از نردبان موفقیت بالا بروید.

+ مهمترین درس زندگی اینست که بپذیریم گاهی اوقات احمق ها هم درست می گویند .

+ تغییر کن تا تاثیر کنی !

+ کسانی که در عشق عاقلند ، بیشتر عاشقند و کمتر حرف میزنند .

+ انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند .

+ تمایلات خود را میان دو دیوار محکم اراده و عقل حبس کنید .

+ کسی که دیگران را می شناسد عالم و دانشمند است و کسی که خود را می شناسد عاقل و فهمیده است .

+ بهترین مترجم کسی است که سکوت دیگران را ترجمه کند .

+ گاهی برخی از برکات خداوند با شکستن تمامی شیشه ها وارد می گردند .

+ فقط کسی رنگین کمان را میبیند که تا آخر زیر باران بایستد .

+ هر رفتاری از دیگران که موجب آزار ما می شود موجب شناخت بیشتر خودمان خواهد شد.

+ هرکسی چیزی را می بیند که آن را در قلب خود حمل می کند.

+ تجربه همیشه به نفع انسان نیست چون هیچ حادثه ای دو بار به یک شکل رخ نمی دهد .

+ بسیاری از مردم خوشبختی را می جویند ، مثل اینکه کسی کلاه روی سرش باشد و آن را بجوید .

+ در “زندگی” هرگاه از “یخ” خانه ای ساختی بر آب شدنش اشک مریز.

+ جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند ، خانه اش خراب می شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد ، باید در تخریب مملکتش بکوشد .

+ فرشتگان از خدا پرسیدن: خدایا تو که بشر رو آنقدر دوست داری چرا غم را آفریدی ؟ خدا گفت : غم را به خاطر خودم آفریدم چون این مخلوقه من تا غمگین نباشد به یاد خالقش نمی افتد .

+ برای داشتن چیزی که تا بحال نداشته اید باید کسی باشید که تا بحال نبوده اید .

+ بگذارید و بگذرید ، ببینید و دل مبندید ، چشم بیندازید و دل مبازید ، که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت .

+ از پیری پرسیدم چه زمانی انسان پیر میگردد ، فرمود درست آن زمان که از گذشته خود پشیمان شده افسوس آن را بخورد .

+ زندگی کوتاه است پس وقت خودتو برای کارهائی صرف کن که فرصت لذت بردن از تتیجه کارات رو داشته باشی .

+ تا که بودیم نبودیم کسی ،  کشت ما را غم بی همنفسی ، تا که رفتیم همه یار شدند ، خفته ایم و همه بیدار شدند ، قدر آئینه بدانیم چو هست ، نه در آن وقت که اقبال شکست

+ در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری ، کوچکتر خواهی شد .

+ عادت کنید به چیزی عادت نکنید .

+ باید گرفتارم شوی تا من گرفتارت شوم ، با جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم ، من نیستم چون دیگران بازیچه ی بازیگران ، اول به دام آرم تو را وانگه گرفتارت شوم .

+ زندگی دو چهره بیشتر نداره ، یا به بازیت میگیره ، یا به بازیش میگیری ، انتخاب با توست .

+ مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید به دست آورید وگرنه مجبور خواهید شد چیزهایی که به دست آورده اید دوست بدارید .

+ سازنده ترین کلمه گذشت است … آن را تمرین کن پرمعنی ترین کلمه ” ما ” است … آن را به کار ببر عمیق ترین کلمه “عشق” است … به آن ارج بنه. بی رحم ترین کلمه “تنفر ” است … از بین ببرش سرکش ترین کلمه” تنفر” است … با آن بازی نکن. خودخواهانه ترین کلمه ” من ” است… از آن حذر کن. ناپایدارترین کلمه ” خشم” است… آن را فرو ببر. بازدارنده ترین کلمه ” ترس” است … با آن مقابله کن. با نشاط ترین کلمه ” کار ” است … به آن بپرداز .

+ بچه ها شوخی شوخی به گنجشکها سنگ می زنند…. و گنجشکها جدی جدی می میرند. آدمها شوخی شوخی زخم می زنند …. و قلبها جدی جدی می شکنند. آذمها شوخی شوخی لبخند می زنند…. و دلها جدی جدی عاشق می شوند .

+ بعد از مرگم دستهایم را از تابوت بیرون بگذارید تا همگان ببینند که پس از این همه رنج و سختی چیزی با خود از این دنیا نبرده ام .

+ آدمها برای مردن به دنیا می آیند . جوری زندگی کنیم که در لحظه مرگ به خاطر غرورمان افسوس نخوریم .

+ التماس به خدا جرأت است . اگر برآورده شود ، رحمت است ، اگر برآورده نشود ، حکمت است . التماس به انسان خفت است . اگر برآورده شود ، منت است ، اگر برآورده نشود ، ذلت است .

+ تفاوت حماقت و نبوغ در این است که نبوغ محدودیت دارد .

+ برای شاد بودن ، تنها به بدنی سالم و حافظه ای ضعیف نیاز داری .

+ زندگی تراژدی است برای آنکه احساس می کند و کمدی است برای آنکه می اندیشد .

+ این گونه زندگی کنیم : ساده اما زیبا ، مصمم اما بی خیال ، متواضع اما سربلند ،مهربان اما جدی ، سبز اما بی ریا ،عاشق اما عاقل .

+ مردان بزرگ اراده دارند و مردان کوچک آرزو .

+ بسیار کمتر از آنچه میدانیم، می اندیشیم؛ بسیار کمتر از آنچه دوست داریم ، میدانیم؛ بسیار کمتر از آنچه باید دوست داشته باشیم ، دوست میداریم و در حد دقیق ، بسیار کمتر از آنیم که هستیم .

+ افسوس…. آن زمان که باید دوست بداریم ، کوتاهی میکنیم . آن زمان که دوستمان دارند ، لجبازی میکنیم و بعد ، برای آنچه از دست رفته آه میکشیم .

+ چقدر عجیبه که تا مریض نشی کسی برات گل نمی یاره تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه تا فریاد نکشی کسی به طرفت بر نمی گرده تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمی یاد و تا وقتی نمیری کسی تورو نمی بخشه .

+ مثل رود باش ، مثل خورشید باش ، مثل شب باش ، مثل مرگ باش ، مثل خاک باش ، مثل دریا باش ، مثل آینه باش .

+ برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال … بنگر که چگونه می افتی ؟!

+ زندگی ریاضیات است . خوبی ها را جمع کنید ، دعواها را کم کنید ، شادی ها را ضرب کنید ، دردها را تقسیم کنید ، نفرت ها را زیر رادیکال ببرید . عشق را به توان برسانید .

+ زندگی مثل پیانو است ، دکمه های سیاه برای غم ها و دکمه های سفید برای شادی ها . اما زمانی میتوان آهنگ زیبایی نواخت که دکمه های سفید و سیاه را با هم فشار دهی .

+ قوانین شاد زیستن : ۱- اگر شما چیزی را دوست دارید از آن لذت ببرید . ۲ - اگر شما چیزی را دوست ندارید از آن دوری جوئید. ۳ - اگر شما چیزی را دوست ندارید و نمی توانید از ان دوری کنید آن را تغییر دهید. ۴ - اگر شما چیزی را دوست ندارید و نمی توانید از آن دوری کنید و نمی توانید آن را تغییر دهید آن را بپذیرید. ۵ - با تغییر نگرشتان نسبت به چیزهایی که انها را دوست نمی دارید انها را بپذیرید .

+ زندگی دو نیمه است ، اولی در انتظار نیمه دوم ، نیمه دوم در انتظار نیمه اول .

+ منتظر باش اما معطل نشو ، تحمل کن اما توقف نکن ، قاطع باش اما لجباز نباش ،صریح باش اما گستاخ نباش ، بگو آره اما نگو حتماً ، بگو نه ولی نگو ابداً ( این یعنی همه چی باش و هیچی نباش ) .

+ اشکال دنیا این است که جاهلان مطمئن هستند وعاقلان مردد .

+ یادت نرود که همه مردم از چیزی وحشت دارند ، به چیزی عشق میورزند و چیزی را از دست داده اند .

+ با خودت فکر کن که اگر کلید خانه ات را به دوستت بدهی ، آیا خیالت از هر جهت راحت خواهد بود یا نه ؟! اگر پاسخت منفی است ، بهتر است دنبال دوستان بهتری باشی .

+ راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نگیریم .

+ زندگی آنچه که زیسته ایم نیست بلکه خاطراتی است که از گذشته داریم .

+ هیچ وقت مغرور نشو ، برگ ها وقتی می ریزند که فکر می کنند طلا شده اند .

+ نقیض یک قضیه صادق یک قضیه کاذب است، اما نقیض یک حقیقت ژرف گاهی حقیقت ژرف دیگری است.

+ بسیاری از مردم مانند واگن های قطارند . آنها با اراده خود نمی توانند کاری را انجام دهند ، باید به کار کشانده شوند.فقط عده کمی مانند لکوموتیو هستند که هم قادرند با اراده و اختیار خود کار کنند و هم دیگران را به کار وادارنمایند .

+ انسان نقطه ای است بین دو بی نهایت . بی نهایت لجن و بی نهایت فرشته .

+ زندگی مثل یک پیانوست . همان چیزی را می شنوی که می نوازی .

+ دوست داشتن بهترین شکل مالکیت است و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن.

+ شنا کردن در جهت جریان آب، از عهده ماهی مرده هم بر می آید.

+ به هم رسیدن شروع است با هم ماندن پیشرفت است با هم کارکردن موفقیت است.

+ عصبانیت انتقام اشتباهات دیگران را از خود گرفتن است .

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : نکاتی برای خود سازی
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/۳٠ - ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

افتخار............

ن

افتخار


چهار تا دوست که 20 سال بود همدیگه رو ندیده بودند توی یه مهمونی همدیگه رو می بینن و شروع می کنن در مورد زندگی هاشون برای همدیگه تعریف کنن ...

بعد از مدتی یکی از اونا بلند میشه میره دستشویی .

سه تای دیگه صحبت رو می کشونن به تعریف از فرزندانشون :


اولی : پسر من باعث افتخار و خوشحالی منه . اون توی یه کار عالی وارد شد و خیلی سریع پیشرفت کرد .
پسرم درس اقتصاد خوند و توی یه شرکت بزرگ استخدام شد و پله های ترقی رو سریع بالا رفت و حالا شده معاون رئیس و اون قدر پولدار شده که حتی برای تولد بهترین دوستش یه مرسدس بنز بهش هدیه داد !


دومی : جالبه . پسر من هم مایه افتخار و سرفرازی منه . توی یه شرکت هواپیمایی مشغول به کار شد و بعد دوره خلبانی گذروند و سهامدار شرکت شد و الان اکثر سهام اون شرکت رو تصاحب کرده . پسرم اون قدر پولدار شد که برای تولد صمیمی ترین دوستش یه هواپیمای خصوصی بهش هدیه داد !!!



سومی : خیلی خوبه . پسر من هم باعث افتخار من شده ... اون توی بهترین دانشگاه های جهان درس خوند و یه مهندس فوق العاده شد . الان یه شرکت ساختمانی بزرگ برای خودش تاسیس کرده و میلیونر شده . پسرم اون قدر وضعش خوبه که برای تولد بهترین دوستش یه ویلای 3000 متری بهش هدیه داد !
هر سه تا دوست داشتند به همدیگه تبریک می گفتند که دوست چهارم برگشت سر میز و پرسید این تبریکات به خاطر چیه ؟!

سه تای دیگه گفتند : ما در مورد پسرهامون که باعث غرور و سربلندی ما شدن صحبت کردیم ؛ راستی تو در مورد فرزندت چی داری تعریف کنی ؟!



چهارمی گفت : دختر من رقاص کاباره شده و شب ها با دوستاش توی یه کلوپ مخصوص کار میکنه !

سه تای دیگه گفتند : اوه مایه خجالته چه افتضاحی !!!


دوست چهارم گفت : نه ! من ازش ناراضی نیستم . اون دختر منه و من دوستش دارم . در ضمن زندگی بدی هم نداره .


اتفاقا همین دو هفته پیش به مناسبت تولدش از سه تا از صمیمی ترین دوست پسراش یه مرسدس بنز و یه هواپیمای خصوصی و یه ویلای 3000 متری هدیه گرفت !!!
آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : افتخار
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/۳٠ - ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

متن جالب یک کارت عروسی...............خیلی جالبه

ن

متن جالب یک کارت عروسی


قلبمتن جالب یک کارت عروسی

آخر این هفته جشن ازدواج ما به پاست

با حضور گرم خود در آن صفا جاری کنید

ازدواج و عقد یک امر مهم و جدی است

لطفا از آوردن اطفال خودداری کنید

بر شکم صابون زده ،آماده سازیدش قشنگ

معده را از هر غذا و میوه ای عاری کنید

تا مفصل توی آن جشن عزیز وباشکوه

با غذا و میوه آن جشن افطاری کنید

البته خیلی نباید هول و پرخور بود،هان!

پیش فامیل مقابل آبروداری کنید

میوه،شیرینی،شب پاتختی مان هم لازم است

پس برای صرفه جویی اندکی یاری کنید

گرکسی با میوه دارد می نماید خودکشی

دل به حال ما و او سوزانده،اخطاری کنید

موقع کادو خریدن چرب باشد کادوتان

پس حذر از تابلو و ساعات دیواری کنید

هر چه باشد نسبت قومی تان نزدیکتر

هدیه را هم چرب تر ز روی ناچاری کنید

در امور زندگی ، دینار اگر باشد حساب

کادو نوعی بخشش است،آن را سه خرواری کنید

گرم باید کرد مجلس را از این رو گاه گاه

چون بخاری بهر تنظیم دما کاری کنید

کی دلش می خواهد آخر در بیاید سی دی اش؟

با موبایل خود مبادا فیلم برداری کنید

در نهایت مجلس مارا مزین با حضور

بی ادا و منت و هرگونه اطواری کنید
آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : متن جالب یک کارت عروسی
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/۳٠ - ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

کی

ن

کی با اشکای تو  یه اسمون ستاره ساخت

کی بود که با نگاه تو دلش رو عاشقونه باخت

کی بود که با نگاه تو

خواب و خیال عشق و دید

کی بود که واسه تو از همه دنیا دل برید

نگو کی بود کجایی بود

اون که برات دیوونه بود

رو خط به خط زندگیش از عشق تو نشونه بود

من بودم اون که دلش رو ساده

به پای تو گذاشت

اون که واسش بودن تو به غیر غم چیزی نداشت

من بودم اون که دل اخر عشق تو رو خوند

اون که به جای عاشقی حسرتو به دل نشوند

حسرت دوست داشتن تو همیشگی بود

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : کی
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/۳٠ - ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

حس زندگی ...

ن

حس زندگی ...

node-1302116825.jpg
 
 
یک خانه تا زمانی که عشق از در آن وارد نشود، خانه نیست‎. و عشق ذاتاً غباری از مهر و محبت و صمیمیت را بر روی ساکنان یک خانه می‎افشاند. پس از آن‎، خانه تبدیل به مکانی مقدس و امن برای‎ شما و اعضای خانواده‎تان می‎شود. ممکن است با پول بتوانید خانه‎ای بزرگ‎تر و مجلل‎تر بخرید، ولی‎ فقط عشق می‎تواند حس آرامش و امنیت را در خانه به وجود آورد. پس وسایل خانه‎تان را از عشق بسازید. پول می‎تواند تلویزیونی بزرگ‎تر را به خانه شما بیاورد، ولی عشق است که می‎تواند به بهترین‎ شکل آن را کنترل کند. حس اجبار، کودک را به رختخواب می‎فرستد، ولی فقط عشق می‎تواند خوابی‎ شیرین و راحت برای او به ارمغان بیاورد. حس اجبار، شما را به آشپزی وا می‎دارد، ولی تنها عشق است‎ که می‎تواند غذای شما را به لذیذترین شکل ممکن در آورد. حس وظیفه‎، شما را به انجام کارها وا می‎دارد، ولی فقط عشق می‎تواند شور و حالی در کارهای شما ایجاد کند. از طریق عشق و مناجات با خداوند است که می‎توانید خانه و خانواده‎ای شاد و خوشبخت داشته باشید. عشق شما را به خنده وا می‎دارد، لبخند برایتان به ارمغان می‎آورد و شور زندگی را در قلب‎تان زنده می‎کند
 
آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : حس زندگی
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/۳٠ - ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

عزیز من ! بیا متفاوت باشیم

ن

عزیز من ! بیا متفاوت باشیم


 
node-1299531665.jpg 
همسفر!
در این راه طولانی
که ما بی خبریم
و چون باد می گذرد،
بگذار خرده اختلاف هایمان، با هم باقی بماند
 
خواهش می کنم !
مخواه که یکی شویم، مطلقا یکی.
مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت، دوست داشته باشم.
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه، مورد دوست داشتن تو نیز باشد.
مخواه که هر دو، یک آواز را بپسندیم.
یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را
و یک شیوه نگاه کردن را.
مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی، و رویاهامان یکی.
هم سفر بودن و هم هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست.
و شبیه شدن، دال بر کمال نیست. بلکه دلیل توقف است.
عزیز من !
دو نفر که عاشق اند، و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛
واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی قله ی علم کوه، رنگ سرخ و بشقاب
سفالی را دوست داشته باشند.
 
اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق.
و یکی کافیست.
عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است.
اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست.
من از عشق زمینی حرف می زنم، که ارزش آن در "حضور" است،
نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری.
عزیز من !
اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد.
بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.
بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم.
بخواه که همدیگر را کامل کنیم، نه ناپدید.
بگذار صبورانه و مهرمندانه، درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست، بحث کنیم.
اما نخواهیم که بحث، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند.
بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند، نه فنای متقابل.
اینجا، سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست.
سخن از ذره ذره ی واقعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست.
بیا بحث کنیم.
بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم.
بیا کلنجار برویم.
اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم.
بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را، در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم
 
دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد،
 
نه پژمردگی و افسردگی و مرگ،... حفظ کنیم
من و تو، حق داریم در برابر هم قد علم کنیم.
و حق داریم، بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم، بی آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم.
عزیز من !
بیا متفاوت باشیم ...
آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : عزیز من ! بیا متفاوت باشیم
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/۳٠ - ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

عشق یکطرفه: کسی را دوست دارید که دوستتان ندارد؟ ...

ن

عشق یکطرفه: کسی را دوست دارید که دوستتان ندارد؟ ...


 

node-1302458542.jpg

"اگر ندیده بودمت، دوستت نمی داشتم. اگر دوستت نداشتم، عاشقت نمی شدم. اگر عاشقت نشده بودم، دلم برایت تنگ نمی شد. اما همه این کارها را کردم، می کنم و خواهم کرد."
درد دوست داشتن کسی که هیچ علاقه ای در قلبش به شما احساس نمی کند، نابودتان می کند. شما هم کسی را دوست دارید که دوستتان ندارد؟ پس احتمالاً با احساسات نومیدانه مربوط به آن آشنا هستید. وقتی فکر کنید که آن فرد دقیقاً همانی است که می خواهید، این احساسات قوی تر هم می شوند. بیشتر آدم ها با امید اینکه روزی بتوانند آن فرد را به دست بیاورند روزگار می گذرانند اما این امیدها هیچ وقت به واقعیت بدل نمی شوند و آنها را با چشمانی گریان و دلی پردرد بر جای می گذارند. عشق نافرجام را همه ما احتمالاً تجربه کرده ایم. منتظر وصال یک عشق شدن ممکن است شکستن قلبتان را به دنبال داشته باشد. با اینکه به نظر دشوار می آید اما فراموش کردن و ادامه زندگی بهترین کاری است که می توانید انجام دهید.
وقتی کسی را دوست دارید که دوستتان ندارد، چه باید بکنید؟
واقعیت را بپذیرید: وقتی عاشق کسی هستیم احساس می کنیم که آن فرد تنها کسی است که می تواند ما را شاد و خوشبخت کند. چیزی که نمی توانیم درک کنیم این است که هیچوقت نمی توانیم با کسی که دوستمان ندارد خوشبخت شویم. پس بااینکه ممکن است احساس کنید می توانید برای همه عمر به آن فرد متعهد باشید، اما فرد مقابل این احساس را به شما ندارد. پس به جای سعی و تلاش برای برقراری ارتباط با آن فرد سعی کنید این واقعیت را بپذیرید که این عشق دوطرفه نیست و آن را فراموش کنید. دیگر وقت و فکر و انرژی بیشتری را صرف آن فرد نکنید. پذیرش این واقعیات باعث می شود بتوانید تمرکزتان را تغییر داده و اولین قدم برای فراموش کردن آن فرد را بردارید.
فراموش کنید: برهم خوردن یک رابطه عاطفی سخت ترین قسمت است. تا می توانید گریه کنید، بعد همه عکس ها و یادگاری هایی که او و زمانهای خوشی که با او داشتید را به یادتان می آورد، بیرون بریزید و از چیزها و جاهایی که شما را به یاد او می اندازد دوری کنید. درعوض رو به کارهایی بیاورید که مشغولتان می کنند، مثل گذراندن وقت با دوستانتان، انجام کارهایی که دوست دارید و از آن لذت می برید. این کار باعث می شود دیگر در مورد آن فرد خیالپردازی نکنید و به جنبه های دیگر زندگی هم نگاه کنید.
عاشق شوید: اگر کسی دوستتان ندارد ولی باز هم با شما مانده است مطمئناً خیلی از خودش مایه نمی گذارد. به جای آویزان شدن برای با او بودن، دست از عذاب دادن خودتان بردارید، دست از او کشیده و به زندگی خودتان برسید. به خودتان توجه کنید و به چیزهای غیرلازم نپردازید. با گذشت زمان یاد می گیرید که فراموش کنید و دوباره عاشق شوید.
عشق واقعی زمانی است که دو طرف بتوانند از نظر احساسی و ذهنی همه احساساتشان را با هم شریک باشند. این یک عشق سالم، متوازن و درست است. پس اگر به کسی ابراز عشق کرده اید و به نظر می رسد که او این احساس را به شما ندارد، دیگر عشق با ارزشتان را صرف او نکنید. با اینکه کسی را دوست دارید که دوستتان ندارد، اما یادتان باشد که این پایان دنیا نیست. با گذشت زمان با کسی آشنا می شوید که می تواند شاد و خوشبختتان کند و به همان اندازه دوستتان خواهد داشت

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : عشق یکطرفه: کسی را دوست دارید که دوستتان ندارد؟
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/۳٠ - ٩:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

« ۱۰‌ معجزه جالب عشق! »

ن

« ۱۰‌ معجزه جالب عشق! »


 
node-1295452182.jpg
۱۰ معجزه جالب عشق!
انسانها برای برقراری ارتباط مخابره می کنند و زمانی که به برقرارری ارتباطی معقول و دوست داشتنی موفق می شوند، پاداش و بهره ای سترگ و عظیم را برای خود به ارمغان می آورند. البته هیچ مدرک و شاهدی در رابطه با تاثیر مثبت عشق های تازه و پر تنش و حرارت اولیه، بر سلامتی مشاهده نشده است. افرادی که عاشق می شوند مدعی تجربه احساس جذاب، جالب و پرتکاپو به طور همزمان هستند. اینها همگی می تواند منبعی از استرس باشد. در حالیکه عشق ثابت و متعادل و عمیق می تواند تاثیر مثبت بر سلامتی فرد داشته باشد. جالب است بدانید که افرادی که دارای ارتباط بلند مدت و خشنود کننده هستند در سنجش ها و معاینات بالینی امتیاز بیشتری کسب کرده اند. رمز این ارتباط موثر به خاطر داشتن احساس برقراری ارتباط با دیگران، دریافت احترام، احساس با ارزشی و احساس تعلق داشتن است.
و اما ۱۰ فایده موثر ارتباط عاشقانه
۱-نیاز کمتر برای مراجعه به پزشک: یکی از فرضیه های توجیهی برای این مزیت این است که افرادی که دارای ارتباط خوب با یکدیگر هستند بهتر از خود مراقبت می کنند. بهترین دوستان شما به شما انگیزه حفظ رژیم غذایی سالم را می دهند.
۲-افسردگی و سوء مصرف دارویی کمتر: تحقیقات ثابت کرده که ازدواج و تاهل باعث کاهش میزان استرس در مردان و زنان می شود ومیزان مصرف مواد مخدر و نوشیدنی های غیر مجاز را به طور قابل ملاحظه ای کاهش می دهد.
۳-کاهش فشار خون: ازدواج موفق و شاد یکی از عوامل تاثیر گذار بر فشار خون می باشد و این مقدار را در حد ایده الی حفظ می کند.
۴-کاهش اضطراب: این افراد به دلیل تولید دوپامین بیشتر کمتر دچار اضطراب می شوند.
۵-کنترل طبیعی درد: مطالعات MRI بر روی زوجها ثابت کرده که فعالیت بخشی از مغز این افراد در کنترل درد چشمگیر تر می باشد.
۶-مدیریت بهتر استرس: افرادی که توسط دیگری حمایت می شوند و دیگران آنها را دوست دارند در برخورد با شرایط استرس زا به طور معقول تری برخورد می کنند.
۷-کاهش میزان سرماخوردگی: افرادی که دارای روابط عاشقانه هستند کمتر دچار استرس، اضطراب و افسردگی می شوند و در نتیجه سیستم ایمنی آنها ارتقا می یابد و در برخورد با عوامل ویروسی و سرما کمتر دچار بیماری خواهند شد.
۸-التیام سریعتر: سرعت التیام زخم یکی دیگر از قدرت های حاصل از روابط عاشقانه است که البته با انجام آزمایش صحت آن تایید شده است.
۹-افزایش طول عمر: سرعت مرگ و میر افراد مجرد به هر دلیل ممکن ۵۸% بیشتر از افراد متاهل است. ازدواج و تاهل و وابستگی با میزان کاهش انزواطلبی در ارتباط است. تنهایی و انزوا طلبی یکی از دلایل اصلی مرگ و میر می باشد.
۱۰-زندگی شادتر: یکی از بارزترین مزایای عشق، لذت و شادی است. شادی حاصل از تاهل و ازدواج و احساس تعلق بیشتر از درآمد قابل توجه شادی آور و لذت بخش است.
آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : « ۱۰‌ معجزه جالب عشق! »
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/۳٠ - ٩:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

دوستت دارم که...

ن

 

node-1295451704.jpg

دوستت دارم که...
شعری از هرمان هسه (آلمانی)
دوستت دارم که...
چنین
دیوانه وار و نجوا کنان
شباهنگام به سوی تو آمدم
- که دوستت دارم -
و تا فراموشم نتوانی کرد
روانت را با خود بردم
با من است
روان تو
هم اکنون
برای من است
به تمامی
در خوشی ها
و
ناخوشی ها
و
هیچ فرشته ای
نخواهد توانست
تو را از
عشق سرکش و سوزان من
رهایی بخشد

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : دوستت دارم که
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/۳٠ - ٩:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

انواع ازدواج های پیشنهادی برای آقایان

ن

انواع ازدواج های پیشنهادی برای آقایانچشمک

 

* ازدواج مسلم: ازدواج اول که حق مسلم هر مردی است.سوال

 

 


* ازدواح مفرح: مردی که از یکنواختی زندگی با همسر اولش خسته شده است، برای تفریح زن دیگری بگیرد.تشویق

 

 

 


* ازدواج موجه: چرا مردی که زن اولش بچه دار نمی شود یا بیماری دارد، به بهانه های واهی مثل مردانگی و انسانیت و تن دادن به قسمت و صبر در امتحان الهی، به پای او بماند؟ موجه است که در این هنگام هرچه زودتر برای ازدواج بعدی اش اقدام کند.استرس

 

 

 


* ازدواج متمم: مرد ببیند چه صفات زنانه ای را دوست داشته که زن اولش ندارد. بعد زنی بگیرد که آن صفت ها را داشته باشد.قلب

 

 

 


* ازدواج مثلث: مرد تقوی پیشه کرده و به سه زن قناعت نماید.از خود راضی

 

 

 


* ازدواج مربع: مرد تمام چهار زنی را که شرع به او اجازه می دهد بگیرد.چشمک

 

 

 


* ازدواج ملون: مرد چهار زن بگیرد: سفید پوست، سرخ پوست، سیاه پوست و زرد پوست.شیطان

 

 

 


* ازدواج منظم: مرد هر شش ماه یک بار زن بگیرد.ابله

 

 

 


* ازدواج میسر: مرد هر زنی را که برایش میسر است بگیرد.هورا

 

 

 


* ازدواج مشبک: مرد یک شبکه هرمی ازدواج راه بیندازد. به این معنی که هر زنی گرفت، آن زن، چهار زن دیگر را هم به او معرفی کند و او همه آنها را بگیرد.مژه

 


* ازدواج مکرر: مرد آن قدر زن بگیرد تا جانش از فلان جایش در برود

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : انواع ازدواج های پیشنهادی برای آقایان
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/٢۸ - ۸:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

چی می شد ...؟

ن

چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده چرا که دیروز ما وقت نکردیم از او تشکر کنیم .

چی می شد اگه خدا فردا دیگه ما را هدایت نمی کرد چون امروز اطاعتش نکردیم .
چی می شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا که امروز قادر به درکش نبودیم .
چی می شد دیگه هرگز شکو فا شدن گلی را نمی دیدیم چرا که وقتی خدا بارون فرستاده بود گله کردیم .
چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دریغ می کرد چرا که ما از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم.
چی می شد اگه خدا فردا کتاب مقدسش را از ما می گرفت چرا که امروز فرصت نکردیم آنرا بخوانیم .
چی می شد اگه خدا در خا نه اش را می بست چون ما در قلبهای خود را بسته ایم .
چی می شد اگه خدا امروز به حرفهایمان گوش نمی داد چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نکردیم .
چی می شد اگه خدا خواسته هایمان را بی پاسخ می گذاشت چون فراموشش کردیم.
چی می شد اگه خدا نمی بخشید چون ما نمی بخشیم ...

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : چی می شد ؟
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/٢۸ - ۸:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

روش پولدار شدن عاشقانه(وصیت نامه ادوارد ادیش ،تاجر بزرگ امریکایی )

ن

روش پولدار شدن عاشقانه(وصیت نامه ادوارد ادیش ،تاجر بزرگ امریکایی )

من ادوارد ادیش هستم که برای شما می نویسم، یکی از بزرگترین تاجران آمریکایی با سرمایه ای هنگفت و حساب بانکی که گاهی خودم هم در شمردن صفرهای مقابل ارقامش گیج می شوم! دارای شم اقتصادی بسیار بالا! که گویا همواره به وجودم وحی می شود چه چیز را معامله کنم تا بیشترین سود از آن من شود، البته تنها شانس و هوش نبود من تحصیلات دانشگاهی بالایی هم داشتم که شک ندارم سهم موثری در موفقیتهای من داشت.
یادم هست وقتی بیست ساله بودم خیال می کردم اگر روزی به یک چهلم سرمایه فعلیم برسم خوشبخترین و موفقترین مرد دنیا خواهم بود و عجیب است که حالا با داشتن سرمایه ای چهل برابر بیشتر از آنچه فکر می کردم باز از این حس زندگی بخش در وجودم خبری نیست .
من در سن 22 سالگی برای اولین بار عاشق شدم.
راستش آنوقتها من تنها یک دانشجوی ساده بودم که شغلی و در نتیجه حقوقی هم نداشتم .
بعضی وقتها با تمام وجود هوس می کردم برای دختر موردعلاقه ام هدیه ای ارزشمند بگیرم تا عشقم را باور کند و کاش آن روزها کسی بود به من می گفت که راه ابراز عشق خرید کردن نیست که اگر بود محل ابراز عشق دلباخته ترین عاشق ها ، فروشگاهها می شد!!
کسی چیزی نگفت! و من چون هرگز نتوانستم هدیه ای ارزشمند بگیرم هرگز هم نتوانستم علاقه ام را به آن دختر ابراز کنم و او هم برای همیشه ترکم کرد.
روز رفتنش قسم خوردم دیگر تا روزی که ثروتی به دست نیاوردم هرگز به دنبال عشقی هم نباشم و بلند هم بر سر قلبم فریاد کشیدم :
هیس ، از امروز دگر ساکت باش و عجیب که قلبم تا همین امروز هم ساکت مانده است ...
و زندگی جدید من آغاز شد …
من با تمام جدیت شروع به اندوختن سرمایه کردم، باید به خودم و تمام آدمها ثابت می کردم کسی هستم. شاید برای اثبات کسی بودن راههای دیگری هم بود که نمی دانم چرا آنوقتها به ذهن من نرسید ...
دیگر حساب روزها و شبها از دستم رفته بود.
روزها می گذشت،
جوانیم دور میشد و به جایش ثروت قدم به قدم به من نزدیکتر می شد،
راستش من تنها در پی ثروت نبودم،
دلم می خواست از ورای ثروت به آغوش شهرت هم دست یابم و اینگونه شد،
آنچنان اسم و رسمی پیدا کرده بودم که تمام آدمهای دوروبرم را وادار به احترام می کرد و من چه خوش خیال بودم ، خیال می کردم آنها دارند به من احترام می گذارند اما دریغ که احترام آنها به چیز دیگری بود.
آن روزها آنقدر سرم شلوغ بود که اصلا وقت نمی کردم در گوشه ای از زنده ماندنم کمی زندگی هم بکنم!
به هر جا می رسیدم باز راضی نمی شدم بیشتر می خواستم،
به هر پله که می رسیدم پله بالاتری هم بود و من بالاترش را می خواستم و اصلا فراموش کرده بودم اینجا که ایستادم همان بهشت آرزوهای دیروزم بود کمی در این بهشت بمانم، لذتش را ببرم و بعد یله بعدی، من فقظ شتاب رفتن داشتم حالا قرار بود کی و کجا به چه چیز برسم این را خودم هم نمی دانستم!
اوایل خیلی هم تنها نبودم، آدمها ی زیادی بودند که دلشان می خواست به من نزدیکتر باشند، خیلی هاشان برای آنچه که داشتم و یکی دو تا هم تنها برای خودم و افسوس و هزاران افسوس که من آن روزها آنقدر وقت نداشتم که این یکی دو نفر را از انبوه آدمهایی که احاطه ام کرده بودند پیدایشان کنم، من هرگز پیدایشان نکردم و آنها هم برای همیشه گم شدند و درست از روز گم شدن آنها تنهایی با تمام تلخیش به سویم هجوم آورد.
من روز به روز میان انبوه آدمها تنها و تنها تر میشدم و خنده دار و شاید گریه دارش اینجاست هیچ کس از تنهایی من خبر نداشت و شاید خیلیها هم زیر لب زمزمه می کردند: خدای من، این دگر چه مرد خوشبختیست! و کاش اینطور بود ...
و باز روزها گذشت، آسایش دوش به دوش زندگیم راه می رفت و هرگز نفهمیدم آرامش این وسط کجا مانده بود؟
ایام جوانی خیال می کردم ثروت غول چراغ جادوست که اگر بیاید تمام آرزوها را برآورده می کند و من با هزاران جان کردن آوردمش اما نمی دانم چرا آرزوها ی مرا برآورده نکرد ...
کاش در تمام این سالها تنها چند روز، تنها چند صبح بهاری پابرهنه روی شنها ی ساحل راه می رفتم تا غلفلک نرم آن شنهای خیس روحم را دعوت به آرامش می کرد.
کاش وقتهایی که برف می آمد من هم گوله ای از برف می ساختم و یواشکی کسی را نشانه می گرفتم و بعد از ترس پیدا کردنم تمام راه را بر روی برفها می دویدم .
کاش بعضی وقتها بی چتر زیر باران راه می رفتم، سوت می زدم ، شعر می خواندم ،
کاش با احساساتم راحتر از اینها بودم، وقتهایی که بغضم می گرفت یک دل سیر گریه می کردم و وقت شادیم قهقهه خنده هایم دنیا را می گرفت ...
کاش من هم می توانستم عشقم را در نگاهم بگنجانم و به زبان چشمهایم عشق را می گفتم ...
کاش چند روزی از عمرم را هم برای دل آدمها زندگی می کردم ، بیشتر گوش می کردم ، بهتر نگاهشان می کردم ...
شاید باورتان نشود، من هنوز هم نمی دانم چگونه می شود ابراز عشق کرد، حتی نمی دانم عشق چیست، چه حسیست تنها می دانم عشق نعمت باشکوهی بود که اگر درون قلبم بود من بهتر از اینها زندگی می کردم،
بهتر از اینها می مردم .
من تنها می دانم عشق حس عجیبیست که آدمها را بزرگتر می کند.
درست است که می گویند با عشق قلب سریعتر می زند،
رنگ آدم بی هوا می پرد،
حس از دست و پای آدم می رود
اما همانها می گویند عشق اعجاز زندگیست،
کاش من هم از این معجزه چیزی می فهمیدم ...
کاش همین حالا یکی بیاید تمام ثروت مرا بردارد و به جایش آرام حتی شده به دروغ! درون گوشم زمزمه کند دوستم دارد،
کاش یکی بیاید و در این تنهایی پر از مرگ مرا از تنهایی و تنهایی را از من نجات دهد،
بیاید و به من بگوید که روزی مرا دوست داشته است،
بگوید بعد از مرگ همواره به خاطرش خواهم ماند،
بگوید وقتی تو نباشی چیزی از این زندگی ،
چیزی از این دنیا ،
از این روزها کم می شود .
راستی من کجای دنیا بودم ؟
آهای آدمها ، کسی مرا یادش هست ؟؟؟
اگر هست تو را به خدا یکی بیاید و در این دقایق پر از تنهایی به من بگوید که مرا دوست داشته است . .

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : روش پولدار شدن عاشقانه(وصیت نامه ادوارد ادیش ،تاجر
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/٢۸ - ٧:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

نکته هایی زیبا برای زندگی زیبا

ن

نکته هایی زیبا برای زندگی زیبا

یاد بگیریم اینگونه باشیم

این متن بدون شک یکی از بهترین متون موفقیتی است که دریافت کرده ام. امیدوارم که برای شما و من مؤثر واقع شود!
یک- به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید .
 
دو- با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید، مهارت های مکالمه ای مثل دیگر مهارت ها خیلی مهم می شوند .
 
سه- همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرج نکنید و یا همان قدر که می خواهید نخوابید .
 
چهار- وقتی می گویید: دوستت دارم. منظورتان همین باشد .
 
پنج- وقتی می گویید : متاسفم. به چشمان شخص مقابل نگاه کنید .
 
شش- قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید .
 
هفت- به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید .
 
هشت- هیچ وقت به رؤیاهای کسی نخندید. مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند.
 
نه- عمیقاً و با احساس عشق بورزید. ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید .
 
ده- در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید .
 
یازده- مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید .
 
دوازده- آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید .
 
سیزده- وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید، لبخندی بزنید و بگویید : چرا می خواهی این را بدانی؟
 
چهارده- به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیت های بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند .
 
پانزده- وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید : عافیت باشد .
 
شانزده- وقتی چیزی را از دست می دهید، درس گرفتن از آن را از دست ندهید .
 
هفده- این سه نکته را به یاد داشته باشید: احترام به خود، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن.
 
هجده- اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند.
 
نوزده- وقتی متوجه می شوید که که اشتباهی مرتکب شده اید، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید .
 
بیست- وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید، کسی که تلفن کرده آن را در صدای شما می شنود .
 
بیست و یک- زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید .

 
 

یک دوست واقعی کسی است که دست شما را بگیرد و قلب شما را لمس کند

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : نکته هایی زیبا برای زندگی زیبا
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/٢۸ - ٧:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

حاصل عشق مترسک به کلاغ

ن

حاصل عشق مترسک به کلاغ

 دستانش مثل همیشه گشاده اما، آن روز، ناتوان بود، چشمانش تیزبین اما نگران و پاهایش ایستاده اما لرزان بود... مترسک، خسته بود...

سالها بود که بوته های سرسبز ذرت را چون فرزندان بیشمار خویش، با آغوشی باز، پاسداری می کرد. سالها بود با سکوت پرمفهوم خود هیاهوی کلاغها را مغلوب خویش ساخته بود. سالها بود که با نگاه پرجذبه اش، هر متجاوزی را از حریم مزرعه دور می کرد...

هیچ پرنده یا حیوان مزاحمی نبود که با دیدن اندام او از دوردست، راه بازگشت پیش نگیرد. مزرعه دار پیر هر از چند گاهی دستی به سر و رویش می کشید و دوباره می آراستش تا که بیش از پیش در پاسبانی مزرعه یاریش دهد.

مترسک اما...

آن روز خسته بود... خسته از اینهمه سکوت و سکون! و بیزار از تنهایی خویش، آرزوی رهایی و پرواز را در سر می پروراند. اینهمه سال، اینهمه عمر، روزها را یک تنه و بی همراه، با نگاهبانی از مزرعه به شب می رساند و شبها را بی چشم برهم نهادنی و آسودنی، به انتظار طلوع صبح می ایستاد. و حال... قلبش لبریز از حسرت و تنهایی بود اما توان آه کشیدنی هم نداشت، که لبهایش با مهر سکوت برهم دوخته شده بود...

تا آن روز به هر کلاغی که به مزرعه نزدیک می شد، به چشم دشمن می نگریست و در پی گریزاندنش بود. اما آن روز... چشمانش گویا تازه بر زیبایی بالهای پرتوان زاغ گشوده شده بود، گویا برای اولین بار بود که پرواز پرنده را به تماشا می ایستاد و با هیجان اوج گرفتنش را در آسمان نیلگون دنبال می کرد...

ناگاه با خود اندیشید: این پرنده که سالهاست دشمن می دارمش و در پی راندنش از مزرعه هستم، چقدر زیباست! سیاهی پرهایش، شبهای آرامش را به خاطرش می آورد و بلندای پروازش، قله آرزوها را. با خود گفت: از اینهمه بوته ذرت که در مزرعه است، چرا باید سهمی به کلاغ نرسد؟ از کجای دنیا کم می شود اگر او هم خود را با اندکی از محصول این باغ سیر کند؟!

و مترسک، عاشق شد... عاشق کلاغ...

از آن روز نگاههای آرزومندانه جای ابهت و نفوذ چشمانش را گرفت، دلش با دیدن کلاغ به لرزه می افتاد و آرزوی همراهی و همصحبتی با او در جانش شراره می کشید؛ و از آنجا که هیچ عاشقی تاب اندوه معشوق را ندارد، هر بار که سایه کلاغ را از دور می دید، خود را به زحمت با یاری باد، لابلای بوته ها پنهان می کرد تا زاغک بدون هیچ واهمه ای خوراک روزانه اش را تامین کند.

روزها در خفا می ایستاد و تنها نظاره گر حمله کلاغها به بوته های سرسبز ذرت می شد، پرندگانی که هر روز بر تعدادشان افزوده می شد، در مزرعه صدایی نبود جز غوغای کلاغها... چرا که مترسک دیگر پاسبان بوته ها نبود، عاشق کلاغ بود!

و اینچنین ...

حاصل عشق مترسک به کلاغ، مرگ یک مزرعه بود...

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : حاصل عشق مترسک به کلاغ
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/٢۸ - ٧:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

مقایسه بین زنان و مردان

ن

 

1- تمایلات جنسی:

* مردان مدام به برقراری رابطه جنسی می اندیشند. این یکی از تصورات زنان نسبت به مردان است. بله این گفته کاملا واقعیت دارد اما زنان باید آگاه باشند که این یکی از خصوصیتهای بیولوژیکی مردان است.در واقع مردان در طبیعت اینگونه طراحی گردیده اند و نباید به آنها به دید موجوداتی شیطانی نگریست. علت دیگر را میتوان در تبلیغات گسترده رسانه ها در فیلمها و آگهی های تبلیغاتی جستجو کرد که مدام سکس و پورنوگرافی را ترویج میدهند.
 


* انگیزش بصری نقش مهمی در تهییج جنسی مردان ایفا میکند. مردان از لحاظ جنسی موجوداتی بصری هستند اما زنان بیش از آنکه با نگاه کردن و یا لمس کردن از لحاظ جنسی برانگیخته گردند، نسبت به کلام و واژه ها و لحن صدا از خود واکنش نشان داده و برانگیخته میگردند. عدم آگاهی نسبت به این تفاوت بارز میان دو جنس میتواند برای زنان و مردان مشکل ساز باشد.
 


*تخیلات نیز نقش بسیار قدرتمندی در تهییج جنسی مردان ایفا میکند.این بدان معناست که مردان بسیار در مورد رابطه جنسی خیالپردازی میکنند. یافته ها بیانگر آن است که مردان 3 برابر زنان برقراری رابطه جنسی را در رویاهای خود میبینند.
 


* مردان و زنان در سطح انرژی و تمایلات جنسی نیز با یکدیگر تفاوت دارند. زنان معمولا یک باطری و یا منبع انرژی دارند که تمام کارهای خود را با آن انجام میدهند از قبیل کار، مراقبت و رابطه جنسی. اما مردان یک باطری تعبیه شده یدک صرفا برای برقراری رابطه جنسی همواره در اختیار دارند. بدین مفهوم که یک مرد ممکن است مانند یک دونده ماراتون خسته و ناتوان باشد اما کماکان انرژی کافی برای برقراری رابطه جنسی در اختیار خواهد داشت. اما این سناریو برای زنان هیچ مصداقی ندارد. اما تصور "خیلی خسته برای برقراری رابطه جنسی" بندرت به ذهن یک مرد خطور میکند. این مسئله به ساختار مغزی زن و مرد مربوط میگردد. میل جنسی زنان شدیدا به بخش احساسی و عاطفی مغزشان مرتبط است. میل جنسی مردان کمتر به احساسات مقید است. این تفاوت نیز میتواند تنش جنسی بزرگی را میان زنان ومردان پدید آورد. اما این نیز یک تمایز بیولوژیکی میباشد.
 


* زنان و مردان هر دو تحت تاثیر سیکل هورمونی قرار دارند. اکثر زنان سیکل 28 روزه ای داشته که بروی خلق و خو و تمایلات جنسی آنان تاثیر گذاراست. مردان نیز دارای سیکل بیولوژیکی هستند. مردان دارای انباشت تستوسترون 3 روزه در بدن خود میباشند. یک مرد معمولی دارای سائق جنسی 3 روز در میان میباشد. یعنی تمایل دارد حداقل 3 روز در میان رابطه جنسی داشته باشد. اما این سیکل نیز همچون سیکل زنان در افراد مختلف با یکدیگر تفاوت دارد. البته این موضوع نباید توجیهی برای زیاده خواهی مردان باشد از آنجایی که این تمایلات قابل کنترل میباشد.
 


* خیانت جنسی برای مردان و خیانت احساسی (رابطه صمیمی) برای زنان غیر قابل تحمل است. بدین مفهوم که برای یک مرد حتی تصور خیانت جنسی همسرش میتواند واکنش شدیدی در وی ایجاد کند. اما در زنان بیشتر از این موضوع هراس دارند که نکند همسرشان آنها را رها کرده و عاشق زن دیگری شود.
 


* پیک جنسی (اوج تمایلات جنسی) در مردان در سن 18 سالگی و در زنان در سنین 35 تا 40 سالگی میباشد. یکی دیگر از تفاوتهای فاحش.
 


*شدت اورگاسم (اوج لذت جنسی) در زنان بیشتر از مردان میباشد.
 


*مدت رسیدن به اوج لذت جنسی در مردان کمتر از 3 دقیقه و در زنان 10 تا 20 دقیقه(حداقل 12 دقیقه) بطول می انجامد.ی کی دیگر از تفاوتهای دردسر ساز.
 


* کاهش تناوب روابط جنسی در مردان وزنان واکنشهای متفاوتی ایجاد میکند: در مردان میل جنسی افزایش یافته، سریعتر تحریک شده و آسانتر به اوج لذت جنسی میرسند اما در زنان کاملا برعکس است بطوری که میل جنسی کاهش یافته، به سختی برانگیخته میگردند و رسیدن به اوج لذت جنسی بسیار دشوار میگردد. یکی دیگر از تفاوتهای مشکل آفرین.

 


 


2- روانشناختی:

* تفکر غالب در مردان: جدایی (استقلال)، موفقیت، شغل و در زنان: وابستگی(تعلق)، گفتگو و رابطه میباشد.
 


* زنان بیشتر از مردان نگران سلامتی خود هستند.
 


* زنان به پول به چشم ابزار مینگرند اما مردان به عنوان منبع قدرت.
 


* زنان بیشتر از مردان از دیگران در خواست کمک میکنند.
 


* مردان از لحاظ جنسی حسد میورزند زنان از لحاظ احساسی و رابطه صمیمی.
 


* وفاداری در زنان بیشتر از مردان است.
 


* مردان بیشتر به اشیاء و اهداف و زنان به افراد و احساسات علاقه مند میباشند.
 


*مردان هیچگاه در مورد مشکلاتشان صحبت نمی کنند مگر آنکه بخواهند نظر و اندرز یک کارشناس را جویا گردند. درخواست کمک از دیدگاه مردان ضعف تلقی میگردد.
 


*مردان پرخاشگر، جنگجو تر و سلطه جو تر از زنان میباشند.
 


* دغدغه فکری مردان وضعیت مالی و زنان جذابیت فیزیکی است.
 


* مردان بیشتر منطقی، تحلیل کننده و خرد گرا هستند زنان بیشتر خلاق، کل نگر و احساساتی.
 


*برخلاف تصور مردان بیشتر از زنان نسبت به پایان یافتن رابطه آسیب پذیر تر و وابسته تر میباشند و در صورت پایان یافتن یک رابطه خرد میگردند. زیرا مردان معمولا دوستان و پشتیبان احساسی کمتری نسبت به زنان دارند.
 


* مردان نصیحت زنان را به منزله عدم کفایت و شایستگی خود قلمداد میکنند.
 


* مردان برای دلداری دادن زنان آزرده راه حل برای مشکلاتشان ارائه میدهند اما این عمل از سوی زنان بی توجهی به احساساتشان تفسیر میگردد.


 

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : مقایسه بین زنان و مردان
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/٢۸ - ٧:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

10 فرمان به روز شد !

ن

در روزگاران قدیم انسانها بسیار به هم ظلم کردند و سیاهی و تباهی به نهایت خود رسید .


تا اینکه کتیبه ای از سوی پروردگارشان بر آنان نازل شد !


 

ده فرمان :

1-   هیچ انسانی ، انسان دیگر را نکُشد .

2-   هیچ انسانی ، به انسان دیگر تجاوز نکند .

3-   هیچ انسانی ، به انسان دیگر دروغ نگوید .

4-   هیچ انسانی ، به انسان دیگر تهمت نزند .

5-   هیچ انسانی ، از انسان دیگر غیبت نکند .

6-   هیچ انسانی ، مال انسان دیگر را نخورد .

7-   هیچ انسانی ، به انسان دیگر زور نگوید .

8-   هیچ انسانی ، بر انسان دیگر برتری نجوید .

9-   هیچ انسانی ، در کار انسان دیگر تجسس نکند .

10-   هیچ انسانی ، انسان دیگر را نپرستد !


 

پس از آن سالیان سختی بر شیطان و همدستانش گذشت ،

تا اینکه روزی شیطان ، چاره ای اندیشید .

 

او گفت :

ای دوستان ، کلمه ای یافته ام که بسیار از او بیزارم

اما به زودی با افزودن تنها همین یک کلمه به ده فرمان ، همه چیز را به سود خودمان ، تغییر خواهم داد و ده فرمان چنین شد :

 

 

 

 

1-   هیچ انسانی ، انسان  مؤمن دیگر را نکُشد .

2-   هیچ انسانی ، به انسان مؤمن دیگر تجاوز نکند .

3-   هیچ انسانی ، به انسان مؤمن دیگر دروغ نگوید .

4-   هیچ انسانی ، به انسان مؤمن دیگر تهمت نزند .

5-   هیچ انسانی ، از انسان مؤمن دیگر غیبت نکند .

6-   هیچ انسانی ، مال انسان مؤمن دیگر را نخورد .

7-   هیچ انسانی ، به انسان مؤمن  دیگر زور نگوید .

8-   هیچ انسانی ، بر انسان مؤمن دیگر برتری نجوید .

9-   هیچ انسانی ، در کار انسان مؤمن دیگر تجسس نکند .

10-   هیچ انسانی ، انسان دیگر را نپرستد ! مگر اینکه بسیار مؤمن باشد !


 

و اینک ای دوستان

به سوی انسانها بروید و به وسوسه بپردازید

و کاری کنید که هیچ کس ، هیچ کس را مؤمن نپندارد ، جز آنان که از دنیا رفته اند .

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : 10 فرمان به روز شد !
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/٢۸ - ٧:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

دفتر عشق

ن

دفتر عشق


دفتر عشـــق که بسته شـد

دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم

خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون

به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

اونیکه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود

بد جوری تو کارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد  زدم

غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

بازی عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

از تــــو گــــله نمیکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

از دســـت قــــلبم شاکیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم

چــــــــراغ ره تـاریکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم

دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو

آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه

دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه

بزن تیر خــــــــــــــــــلاص رو

ازاون که عاشقــــت بود

بشنو این التماسرو

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : دفتر عشق
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/٢۸ - ٧:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

چه فاز سنگینی...

ن

ی هی هی . هی چه فاز سنگینی

همه چی سفید سیاهه چیزی رنگی نی

بازم منو یه جسم لش و بی حال

دوباره رنگ پوسته شده گچ دیوار

وای انقدر کشیدم که نمیگیره خندم

با چشما قفلم به این اتیش رو فندک

یه اتاق تاریک با پر دوده گاهی

چه بخت گندی داری تو با جیب خالی

نگو که هستی رنگ مشابه

من یه عمره رو صورتم خنده (اجاقه)

من مردم پسر یه عقدم که سر

تا پای مسیرو همیشه خوردم به سنگ

اگه که مردم حلال کنینم

آره تا حالا ساختم ولی الان بریدم

خودم (ا) همه (ا) میز محکمه

از فکر به فرداها که روی مغزمه

 

من مردم یا زندم ؟ دقیق نمیدونم

یه زمین خورده خاکی از دنیا به دورم

بیخی زندگی شدم که پر پیچ و خمه

رسیدم تهش کشیدم بیرون کل زیرو بمش

انقدر بالاام که نمیتونم حرفی بزنم

اینقدر میکشم تا بمیرمو دل نمیکنم

گوشت نشد به تنم اونکه تا حالا خوردم

باختم هموناییم که تا حالا بردم

ببین قانونشه فرصتاتو پشت سر میزاری

وقتی که تو رویاهات داری چشماتو میمالی

ولش کن بابا بزار یه بارم دنیا ببره

قبل اینکه یکی ... بزنه

حسرت جفت پاهام واسه صاف واستادن

ببین چیه با وجدان خودم داستان دارم

این رسمه روزگاره مثل تنه ماره

میپیچه دور دو دست و زندگیت ادامه داره

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : چه فاز سنگینی
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/٢۸ - ٧:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

تفاوت زن و مرد

ن

خونه مشغول کاربودم که دخترم بدو بدو اومد و پرسید .

دخترم : مامان تو زنی یا مردی ؟

من : زنم دیگه پس چی ام ؟

دخترم : بابا ، چی اونم زنه ؟

من : نه مامانی بابا مرده .

دخترم : راست میگی مامان ؟

من : آره چطور مگه ؟

دخترم : هیچی مامان ! دیگه کی زنه ؟

من : خاله مریم ، خاله آرزو ، مامان بزرگ

دخترم : دایی سعید هم زنه ؟

من : نه اون مرده !

دخترم : از کجا فهمیدی زنی ؟

من : فهمیدم دیگه مامان، از قیافه ام .

دخترم : یعنی از چی ؟ از قیافه ات؟

من : از اینکه خوشگلم ،

دخترم : یعنی هر کی خوشگل بود زنه‌ ؟

من : اره دخترم

دخترم : بابا از کجا فهمید مرده

من : اونم از قیافش فهمید . یعنی بابایی چون ریش داره و
ریشهاشو میزنه و زیاد

خوشگل نیست مرده !

دخترم : یعنی زنا خوشگلن مردا زشتن ؟

من : آره تقریبا .

دخترم : ولی بابایی که از تو خوشگل تره

من : اولا تو نه شما بعدشم باباییت کجاش از من خوشگل
تره ؟

دخترم : چشاش

من : یعنی من زشتم مامان ؟

دخترم : آره

من : مرسی

دخترم : ولی دایی سعید هم از خاله خوشگلتره !!

من : خوب مامان بعضی وقتها استثنا هم هست

دخترم : چی اون حرفه که الان گفتی چی بود

من : استثنا یعنی بعضی وقتها اینجوری میشه

دخترم : مامان من مردم

من : نه تو زنی

دخترم : یعنی منم زشتم

من : نه مامان کی گفت تو زشتی تو ماهی ، ولی تو الان
کودکی

دخترم : یعنی من زن نیستم ؟

من : چرا جنسیتت زنه ولی الان کودکی

دخترم : یعنی چی ؟

من : ببین مامان همه ی آدما شناسنامه دارن که توی
شناسنامه شون جنسیتشون مشخص

میشه جنسیت تو هم توی شناسنامه ات زنه .

دخترم : یعنی منم مامانم ؟

من : اره دیگه تو هم مامان عروسکهاتی

دخترم : نه ، مامان واقعی ام ؟

من : خوب تو هم یه مامان واقعی کوچولو برای عروسکهات
هستی دیگه

دخترم : مامان مسخره نباش دیگه من چی ام

من : تو کودکی

دخترم : کی زن میشم

من : بزرگ شد

دخترم : مامان من نفهمیدم کیا زنن ؟

من : ببین یه جور دیگه میگم . کی بتو شیر داده تا خوردی
بزرگ شدی

دخترم : بابا

من : بابات کی بتو شیر داد ؟ !!!!!!!!!!

دخترم : بابا هر شب تو لیوان سبزه بهم شیر میده دیگه

من : نه الان رو نمی گم ، کوچولو بودی ؟

دخترم : نمی دونم

من : نمی دونم چیه ؟ من دادم دیگه

دخترم : کی؟

من : ای بابا ببین مامان جون خودت که بزرگ بشی کم کم
می فهمی .

دخترم : الان می خوام بفهمم .

من : خوب هر کی روسری سرش کنه زنه هر کی نکنه مرده

دخترم : یعنی تو الان مردی میریم پارک زن میشی

من : نه ببین ، من چیه تو میشم ؟

دخترم : مامانم

من : خوب مامانا همشون زنن و باباها همشون مردن

دخترم : آهان فهمیدم .

من : خدا خیرت بده که فهمیدی ، برو با عروسکهات بازی
کن


****

نیم ساعت بعد

دخترم : مامان یه سوال بپرسم

من : بپرس ولی در مورد زن و مرد نباشه ها

دخترم : در مورد ماهی قرمزه است .

من : خوب بپرس

دخترم : مامان ماهی قرمزه زنه یا مرده ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : تفاوت زن و مرد
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/٢۸ - ٧:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

اصول خودکشی

ن

اصولا واژه خودکشی به معنی خود کشتنه. یعنی در این عمل فرد اونقدر خودشو می*کشه که میمیره و این خود کشتن به علت وارد آمدن مصایب و رنج*های فراوان یا بالعکس صورت می*گیره.
به نظر من خودکشی کار چندان جذابی نیست ولی بسیار هیجان انگیزه و به یه بار امتحانش می*ارزه. من خودم چند بار امتحانش کردم و با اینکه چند بارش هم مردم ولی همچین بگی نگی بدم نیومد.
برخلاف نظر خیلیها که می*گن خودکشی خیلی راحت و سهله باید بگم نخییییییییر... اونجوریام نیست. هر کاری قواعد و اصول خاص خودشو داره و خودکشی هم جدا از این مطلب نیست.
اول از همه اون کسایی که می خوان خودکشی کنن رو دسته*بندی می*کنیم.
کسی که در عشقش شکست خورده.
کسی که ور شکست شده.
کسی که قاط زده (مثه من).
کسی که از زندگی خیر ندیده.
کسی که بدجوری روش فشار اومده.
کسی که کنجکاوه زودتر جهنمو ببینه.
و خلاصه هر کسی که یه جورایی به آخر خط رسیده.
افراد بالا، به هرحال مستقیم به جهنم می*رن، ولی خدا همشون رو رحمت کنه....
شما جزو کدامیک از دسته*های بالا هستید؟
اگه هستید ادامه مطلب رو بخونید و گرنه یه دسته جدید برای خودتون ببازید و بعد بقیه شو بخونید.
حالا فرض می*کنیم: طرف تنها میاد توی یه اتاق و در رو قفل می*کنه و عزمشو برای خودکش جزم می*کنه. به دور برش نگاه می*کنه و این وسایل رو می*بینه:
طناب
سیخ کباب
کبریت آغشته به بنزین
قرض دیاز پام
آمپول هوای تهران
دندون مصنوعی حاج خانمشون
لوله گاز
پاکت نایلون
چاقوی میوه بری
نخ کاموایی
سوزن لحاف دوزی
تیغ ریش تراشی مصرف شده
مرگ موش
خب... برای شروع بد نیست
ولی نظرتون رو به یه موضوع مهم ولی پیش پا افتاده، جلب می*کنم: «تصویر و قیافه و دیسیپلین شما بعد از مردن خیلی مهمه.
فرض کنید درب اتاق شما رو می*شکنن و شما رو در حالتی پیدا می*کنن که از یه طناب از سقف آویزونید و دارید مثل پاندول ساعت تاب می*خورید و زبونتون مثل زبون بلانسبت سگ آقای پتیول از دهنتون آویزونه و صورتتون سیاه و ورم کرده و احتمالا در اثر فعل و انفعالات شیمیایی شلوارتون هم خیسه.

نه... خودتون جای تماشاگرا باشین، حالتون بهم نمی*خوره؟ احساس انزجار بهتون دست نمی*ده؟
قیافه شما بعد از خودکشی باید از همیشه معصومانه تر... از همیشه زیباتر و از همیشه دوست داشتنی*تر باشه تا دل همه حسابی بسوزه
با این حساب، دور حلق آویز کردن... خودسوزی... و خفه*گی با گاز رو خط بگیرید.
یه بنده خدایی از دوستان، خیلی جالب خودکشی کرده که در نوع خودش یه ابتکاره.
ایشان، دوتا انگشت شصتش رو فرو کرد توی سوراخای دماغش و با انگشتای دیگرش هم دهنشو محکم گرفت و اونقدر خودشو خفه کرد تا مرد.
فقط بدی کارش این بود که هیچکس بعد از مرگش انگشتای شصتشو از توی دماغش بیرون نکشید... چون به هر حال کار کثیفیه. حالا خودتون قضاوت کنید. این خودکشی ترحم کسی رو بر می*انگیزه؟
یا اونایی که روی سرشون نایلون می*کشن و دور گردنشون روی نایلون رو با طناب می*بندن و یا اونایی که خودشون رو جلوی ماشین میندازن و له می*شن... اینا همشون دیوونه*ان.
خودکشی ایده*آل خودکشی است که بدون درد، بدون عوارض جانبی، بدون تاثیرات بد و منفی روی صورت و اندام، بدون صدا، بدون کثافتکاری و باشه.
ژاپونی*ها یه جور خودکشی جالب رو ابداع کردن به این صورت که یه سوزن جوالدوز رو برداشته و از روی سینه فرو می*کنن توی قلبشون. البته این کار یه کم درد داره. یه جورایی حس می کنید که توی سینه تون آب جوش داره قل می*زنه. ولی حداقل، عوارض ظاهری نداره. ولی بدیش اینه که حتما می*میرید.
در صورتی که خودکشی وقتی خوبه که شما نمیرید.
اول خوب فکراتونو بکنین بعد خودتونو بکشید.
یه موضوع مهم توی خودکشی، پشیمونی دیرهنگامه. هشتاد و نه درصد کسایی که خودشون رو می*کشن، وسط یا آخر کار پشیمون می*شن و این در حالیه که هیچ راهی برای برگشت نیست. یه یارویی برای خودکشی یه تیکه پارچه رو گلوله می*کنه و فرو می*کنه توی حلقش و با ته گوشکوب میده بره پایین ولی همون لحظه پشیمون می*شه و این درحالیه که داره خفه می*شه... یارو می*دوه بیرون و از شدت عجله از روی پله*های آپارتمان پرت می*شه پایین و می*میره... و جالب اینکه مرگش به علت ضربه مغزی اعلام شد نه خفگی.
نکته مهم دیگه اینه که مدت خود کشی نباید زیاد طولانی باشه.
مثلا فرض کنید در نوع رگ زدن خیلی طول می*کشه تا خون تموم بشه و تازه آلودگی خون روی زمین و لباساتون رو هم در نظر بگیرید.
یا استفاده از گاز شهری امکان داره باعث بشه نه تنها خودتون بمیرید بلکه خونه و بقیه رو هم بفرستید روی هوا...پس عاقلانه تر رفتار کنید
تا حالا به چند نتیجه مهم رسیدیم که سعی کنید در خودکشی حتما این نکات را مدنظر قرار دهید:
زمان خودکشی رو درست انتخاب کنید. (بهترین موقع بعدازظهر ساعت شش)
مبادا بعد از خودکشی از ریخت و قیافه بیفتید.
بهترین لباستونو تنتون کنید.
حتما یه یادداشت بذارید و علت خودکشی رو شرح بدید و انگشت هم بزنید.
خواهشا زیاد کثیف کاری نکنید.
موقع خودکشی لبخند بزنید تا لبخند روی لبتون باقی بمونه.
لطفا چشاتونو باز نذارید چون خیلی وحشتناکه.
یه بسته دستمال کاغذی حتما روی میزتون باشه.
اتاقتونو قبل از خودکشی مرتب کنید. (پلیسا ببینن خوب نیست)
رد انگشتتونو همه جا بمالید تا بفهمن خودتون، خودتونو کشتید.
یه جوری خودکشی کنید که دوباره بشه زنده تون کرد.
دلیلتون برای خودکشی قانع کننده باشه.
برای مسایل عشقی خودکشی کردن کار الاغاست... بلانسبت شما
قبل از خودکشی حتما یه فال حافظ بگیرید.
قبل از خودکشی استفاده از ادکلن و دئودرانت و زدن مسواک یادتون نره.
بهتره بعد از مرگ... مثلا مرگ... در حالت دراز کش باشی.
اگه توی دستتون یه گل سرخ باشه صحنه خیلی رمانتیکتر و رویایی*تر به نظر میاد و اشک آورتره.
در اتاق رو حتما قفل کنید که جریان هیجان انگیزتر باشه.
قبل از خودکشی حتما گریه کنید . صورتتون اشک آلود باشه.
خودتونو برای رفتن به جهنم رفتن آماده کنید.

حالا جدیدترین و راحت*ترین روشهای خودکشی:
برای جنس نرینه...
«استفاده از جوراب»..
تخت خواب رو آماده کنید.
تمام تن و سرتونو ببرید زیر پتو.
خیلی آروم نوک انگشتاتونو از زیر پتو بیرون بیارید و جوراباتونو ببرید زیر پتو.
هیچ راه نفوذی برای هوا نذارید.
یک ساعت بعد... شما مردید.
خدا رحمتتون کنه..

برای جنس مادینه...
«سوء استفاده از موش»
تخت خواب رو مرتب کنید.
برید زیر پتو.
اتاق حتما کاملا تاریک و ساکت باشه.
حالا چشماتونو ببندید و فرض کنید یه موش خوشگل داره روی تنتون راه میره.
خواهش می*کنم جیغ نزنید و بدون سر و صدا از وحشت زیاد بمیرید.
مرسی...
توی جهنم می*بینمتون.
یه جور خودکشی که بیشتر بین شکمو*ها رواج داره استفاده از خوراکی برای مردنه. این نوع خودکشی خیلی حال داره چون حداقل گشنه نمیمیری! و خوبی مهم ترش اینه که به سر منزل مقصود هم نمی*رسی و معمولا زنده می*مونی. نمونه*اش اینکه: یه بنده خدایی که با سی*تا قرص دیازپام خودکشی کرد و دور و بری*ها به هوای اینکه مرده خاکش کردند و یارو بعد از دو سه روز خواب ملس چشاشو باز کرد ودید: ای دل غافل... همه جا سیاهه و یه موش هم داره انگشت پاشو می*جوه. زنده بگوری خداییش وحشتناکه..

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : اصول خودکشی
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/٢۸ - ٧:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

تفاوت دخترهاوپسرها از دهه60 تا حالا

ن

دختر دهه 60 :باید با آبرو باشم
دختر دهه 70 :باید تحصیلکرده باشم
دختر دهه 80 :باید پولدار باشم

پسر دهه 60 :دارم میرم جبهه
پسر دهه 70 :دارم میرم دختر بازی
پسر دهه 80 :دارم میرم بیمارستان سم زدایی


دختر دهه 60 : مرد باید با اخلاق باشه
دختر دهه 70 :مرد باید تحصیلکرده باشه
دختر دهه 80 :مرد باید پولدار باشه

پسر دهه 60 :در سن 25 سالگی سیگاری میشد
پسر دهه 70 :در 20 سالگی سیگاری می شد
پسر دهه 80 :قبل از سن بلوغ سیگاری می شود.


دختردهه 60 : 30 ساله شدم و احساس ترشیدگی می کنم
دختردهه 70 : 25 ساله شدم و احساس ترشیدگی می کنم
دختردهه 80 : 20 ساله شدم و احساس ترشیدگی می کنم

پسر دهه 60 : دارم میرم باشگاه ... دارم میرم زیر زمین بنوشم !!!
پسر دهه 70:دارم میرم مهمونی ... دارم میرم قلیون بکشم !!!
پسر دهه 80 :دارم میرم دبی ... دارم میرم توهم بزنم !!!


دختر دهه 60 : دوست پسر یکی اونهم یه عشق پاک
دختر دهه 70 :دوست پسر یکی یا دوتا . چند تا هم زاپاس برای روز مبادا
دختر دهه 80 : دوست پسر بین یک نفر تا یک هنگ یا تیپ در رده سنی بین 20 تا 60 سال مجرد تا صاحب عیال و چند سر عائله. بالاخره تو این همه آدم یکی پیدا میشه بخواد لباس عروس واسم بخره.

پسر دهه 60 :داریوش گوش می داد
پسر دهه 70 :ابی گوش می داد
پسر دهه 80 :مقلدین درجه 3و 4 داریوش و ابی را (که خواب عکس انداختن با داریوش را می بینند) را گوش می دهد .

دختر دهه 60 :دختر بدون بکارت باید بره بمیره
دختر دهه 70:اشتباه بزرگی کردم خاک تو سرم
دختر دهه 80 : دختر باکره یعنی امل و بی فرهنگ. باید بره بمیره.

پسر دهه 60 :شریعتی می خواند
پسر دهه 70 :شاملو می خواند
پسر دهه 80 :هری پاتر می خواند.

دختر دهه 60 :به خاطر حفظ آبرو همه کار می کنم
دختر دهه 70 :به خاطر دوست پسرم همه کار می کنم
دختر دهه 80 : به خاطر پول همه کار می کنم.


پسر دهه 60 :خانواده و پدر مادرم عزیزترین چیز است
پسر دهه 70 :دوست دخترم عزیز ترین چیزاست
پسر دهه 80 :مواد محرک و توهم زا و ماشینم عزیز ترین چیزند.


دختر دهه 60 :شوهر منجی نیست شوهر کردن سنت خدا و رسم زندگی ست.
دختر دهه 70 :شوهر شوهره شوهر... بالشت سره شوهر...
دختر دهه 80 :من یک افسرده ی روانی پر از غصه ام و شوهر منجی من است و دیگر هیچ راه نجاتی نیست.


پسر دهه 60 :در هر صورت باید زن بگیرم
پسر دهه 70 :باید پولداربشم و زن بگیرم
پسر دهه 80 :باید قاطی کنم و زن بگیرم.

دختر دهه 60 : زن روز و اعتمادی می خواند
دختر دهه 70 :فهیمه رحیمی و مهدی سهیلی می خواند
دختر دهه 80:بیشتر در اینترنت دنبال فیلتر شکن جدید و پروکسی است.

پسر دهه 60 :مرگ بر اثر جنگ با عراق
پسر دهه 70 :مرگ بر اثر تصادف با موتور و ماشین
پسر دهه 80 :مرگ بر اثر اور دز و سنکوپ بر اثر استعمال هرویین و ایدز و سوانح رانندگی

دختر دهه 60:سیگار کشیدن دختر یک کابوس است دختری که سیگار می کشد خراب است.
دختر دهه 70 :گهگاهی کنار پنجره یا واسه افه تو پارتی یا کافی شاپ یه دو نخ می کشم.
دختر دهه 80 :پیش به سوی آسم، سرطان حنجره ،ریه،نای و خون قبل از یائستگی.

جوان دهه 60 :جنگ زده بود
جوان دهه 70 :غرب زده بود
جوان دهه 80 :پوچ است.


دختر دهه 60 :از خدا می ترسم
دختر دهه 70 : از بی عشقی می ترسم
دختر دهه 80 :از بی پولی می ترسم.

جوان دهه 60 :خواب صلح و آرامش می دید
جوان دهه 70 :خواب بد بد می دید
جوان دهه 80 :فقط کابوس می بیند.


پدر برای پسر دهه 60 :در حکم یک پدر مقدس بود حرمتش کاملا حفظ می شد
پدر برای پسر دهه 70: در حکم یکی از اعضای خانواده بود باید به او حال داد.
پدر برای پسر دهه 80 :سر خره عوضی اسکل بی پدر مادر.


دختر دهه 60 : اول نجابت خود را به رخ می کشید
دختر دهه 70 : اول مدرک تحصیلی خود را به رخ می کشید
دختر دهه 80 : اول مارک و مدل اتومبیل و ریخت و قیافه خود را به رخ می کشد.


داماد دهه 60 :فقط پدر مادرم ،زن و بچه ،و کارم
داماد دهه 70 :فقط زن و بچه و عشق و حالم و کارم
داماد دهه 80 :فقط عشق و حالم و کارم.


عروس دهه 60 :بایدمثل مادرم سوخت و ساخت این ذات زندگی ست بدبختی و خوشبختی با هم.طلاق پاک کردن صورت مسئله ست و مسئله میزان بردباری صبر و توان مدیریت منه.باید سعی کنم مثل دو رود در کنار هم باشیم. باید مدیریت کنم این هنر زندگیه.
عروس دهه 70 :نباید سوخت وساخت اما باید زندگی کرد و همینطور در وقت لزوم مقابله به مثل.طلاق پایان تلخیه اما خب مجبورم بهم سخت بگذره ول می کنم میرم. این هنر زندگیه.
عروس دهه 80 :مثل دو کوه برابر هم.عوضی بره مهرمو می زارم اجرا یه راست می رم با یکی دیگه.خوش بگذرون و سختی نکش.این هنر زندگیه.


مرد دهه 60:خدا خانواده ثروت
مرد دهه 70 :خانواده ثروت خیانت به همسر
مرد دهه 80:ثروت، خیانت به همسر ،مصرف پروزاک و انواع دیگر قرص اعصاب .


عروس دهه 60:تقسیم وظایف رمز موفقیت و آسایشه. من طی یک سند قانونی همسر این مرد هستم نه دوست او .وظیفه من خانه داریه وظیفه مرد کار و تامین زندگی هر کس غیر از این به گوشم بخونه شیطانه.

عروس دهه 70 :تقسیم وظایف چیزیه که باید دوباره معنی و تعریف بشه.دلیل نداره من همیشه غذا درست کنم من کلاس گیتار دارم کلاس آواز دارم . فقط سه یا چهار روز در هفته ممکنه از خونم بوی غذا بیاد.اما خب می دونم که غذا پختن کار منه نه مرد.

عروس دهه 80 :تقسیم وظایف یه حرف احمقانه و سنتیه هر کس به فراخور حالش هر کار که از دستش بر اومد انجام میده هر کاری که می کنم از لطف منه نه وظیفه من پس من هر کاری تو خونه می کنم لطف می کنم. تعهد و وظیفه اعصابمو بهم می ریزه.


پسر دهه 60:خدایا جنگو تموم کن
پسر دهه 70 :خدایا یه خونه خالی برسون
پسر دهه 80 :خدایا برسون یه دومثقال شیره و یه دو سورت شیشه


دختر دهه 60 :طلاق بعد از 10 سال آنهم یک در 1000
دختر دهه 70 :طلاق بعد از 5 سال آنهم یک در 100
دختر دهه 80 :طلاق بعد از 6 ماه الی یک سال آنهم یک در5

پسر دهه 60 :پیکان 54 و مسافر کشی
پسر دهه 70 :پراید و دختر بازی
پسر دهه 80 :پژو و تصادف منجر به فوت

دختر دهه 60:امامزاده معصوم ودیگر امامزاده ها را شفیع می کرد دعا و نذر می کرد وبالاخره حاجت دل خود را می گرفت
دختر دهه 70 :پیش رمال و دعا نویس می رفت و حاجت خود را طلب می کرد.
دختر دهه 80 :در شرکت های خصوصی به هر نحو که شده رفع حاجت می کند.

جوان دهه 60 :خدایا آبروی مرا حفظ کن
جوان دهه 70 :خدایا پول منو زیاد کن
جوان دهه 80 :کارت سوخت داری داداش

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : تفاوت دخترهاوپسرها از دهه60 تا حالا
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/٢۸ - ٧:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

داستان دخترها تا اخر بخون

ن

داستان دخترها تا اخر بخون

حوالی سال 1230 ه.ش:مرد: دختره‌ ی خیر ندیده! من تا نکشمت راحت نمیشم! اصلا" اگه نکشمت خودم کشته میشم!زن: آقا، حالا یه غلطی کرد! شما بگذر. نامحرم که تو خونه مون نبوده. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده!مرد: بلند خندیده؟! این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا میخواد بره بقالی ماست بخره! همش تقصیر توئه که درست تربیتش نکردی. نخیر نمیشه. باید بکشمش!(بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و دختر گناهکارشو می‌بخشه!)زن: آقا خدا سایه ی شما رو هیچوقت از سر ما کم نکنه.


نیم قرن بعد ، سال 1280:
مرد: واسه من می‌خوای بری مدرسه درس بخونی؟! می‌کشمت تا برات درس عبرت بشه! یه بار که مردی دیگه جرات نمی‌کنی از این حرفا بزنی! تو غلط کردی! تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده! حالا چی؟
زن: آقا، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می‌گیره‌ها! یه شکری خورد. دیگه از این شکرها نمی‌خوره. قول میده!
مرد (با نعره حمله می‌کنه طرف دخترش): من باید بکشمت! تا نکشمت آروم نمیشم! خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدون درد می‌کشمت!
زن: وای آقا تو رو خدا از خونش بگذرین. منو به جای اون بکشین!
(بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و دختر گناهکارشو می‌بخشه!)
زن: خدا شما رو تا ابد واسهء ما نگه داره.
 

یک قرن بعد از اولین رویداد ، سال 1330:

مرد (بعد از گرفتن کمی زهر چشم و شکستن چند تا کاسه کوزه!): چی؟! دانشسرا؟! (همون دانشگاه خودمون). دختره ی چشم سفید حالا می‌خوای بری دانشسرا؟! می‌خوای سر منو زیر ننگ کنی؟ مردم از فردا نمیگن آقا رضا غیرتت کو؟! فاسد شدی برا من؟ شیکمتو سورفه (سفره) می‌کنم!
زن: آقا، تو رو خدا خودتونو کنترل کنین. خدای نکرده یه وخ (وقت) سکته می‌کنین!
مرد: چی میگی ززززززن؟! من اگه اینو امشب نکشم دیگه فردا نمی‌تونم جلوی این فسادو بگیرم! یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کنی!
(بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و دختر گناهکارشو می‌بخشه!)
زن: آقا الهی صد سال سایه تون بالای سر ما باشه.


حوالی سال 1360:

فریاد مرد خونه تا هفت خونه اونطرف تر میرسه که: بله؟! میخواد بره سر کار؟! یعنی من دیگه انقدر بی غیرت و بدبخت شدم که دخترم بره سر کار و پول بیاره تو خونه؟! پس من اینجا هویجم؟! مگه اینکه برای این بی آبرویی از روی نعش من رد بشی!
زن: حالا تو عصبانی نشو. این بچه س نمیفهمه. دوستاش یادش دادن این حرفا رو! چند روز دیگه یادش میره. ببخشش. خدا تو رو برای ما حفظ کنه.
 

همین چند سال پیش ، سال 1380:

مرد: کجا؟! می‌خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم متر هم پارچه نبردن و مثل جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می‌کنن!) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها!) بری بیرون؟! می‌کشمت! من، تو رو، می‌کشم!
زن: ای آقا، خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین! (شما بخونید اکثرا")
مرد: من اینطوری نیستم! این امروز که اینجوری باشه لابد فردا میخواد نوبل صلح هم از دست اجنبی بگیره! دختر، لااقل یه کم اون شلوارو پائین‌تر بکش که زانوتو بپوشونه! نه، نه، نمی‌خواد! بدتر شد! همون بالا ببندیش بهتره!
زن: مرد خدا عمرت بده که درکش کردی!


چند سال بعد ، سال 1390:

مرد: آخه خانم این چه وضعیه؟ روزی که اومدی خواستگاری گفتم نمیخوام زنم این ریختی لباس بپوشه، گفتی دوره ی این امل بازیها تموم شده، گفتم چشم! تمام خونه و املاکم رو هم که برای مهریه به نامت کردم. حق طلاق رو هم که ازم گرفتی. حالا میگی بشینم توی خونه بچه داری کنم؟!
زن: عزیزم مگه چه اشکالی داره؟ مگه تو ماهی چقدر حقوق میگیری؟ تمام حقوقت هم که برای کرایه تاکسی و خرج ناهارت و مهدکودک بچه و بنزین و جریمه ی ماشین میره! حالا اگه بشینی توی خونه و از بچه نگهداری کنی هم خرجمون کم میشه هم بچه عقده ای نمیشه! آفرین عزیزم. من دارم با دوستام میرم باشگاه بولینگ! خدا سایه ت رو فعلا" رو سر ما نگه داره!


چند سال بعد ، سال 1400:

دختر: چی؟! چی گفتی؟! دارم بهت میگم، ماشین بی ماشین! همین که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشینم می‌خوام. می‌خوای بری بیرون پیاده برو!
زن: دخترم، حالا بابات یه غلطی کرد! تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می‌پره! آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می‌شه! اوه مامی، باباتم قول می‌ده دیگه از این حرفا نزنه!
(بالاخره با صحبتهای زن، دختر خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و بابای گناهکارشو می‌بخشه!)
زن: عزیزم خدا نگهت داره که باباتو بخشیدی!
 
دو قرن بعد از اولین رویداد ، سال 1430:

زن: عزیزم تو که انقدر فسیل نبودی! مثلا" بین دوستات به روشن فکری و عدالت معروفی. آخه چه اشکالی داره؟ اینهمه سال ما زنها بچه دار شدیم و به دنیا آوردیمشون، حالا با این علم جدید و تکنولوژی پیشرفته چند وقتی هم شما مردها از این کارا بکنین! اصلا" مگه نمی گفتی جد بزرگت همیشه می گفته: چه مردی بود کز زنی کم بود؟
مرد: پس لااقل بذار بیمارستان و جنس و اسم بچه رو خودم انتخاب کنم!
زن: دیگه پررو نشو هر چی هیچی بهت نمیگم!
نه ماه بعد وقتی مرد بچه بغل از بیمارستان به خونه میاد زن با عشوه میگه: مرد من، یعنی سایه ی تو تا به دنیا آوردن چند تا بچه ی دیگه هنوز بالای سر ماست؟


 آینده ای نه چندان دور ، سال 1450:

چند تا مرد دور همدیگه نشستن و در حالی که سبزی پاک میکنن آهسته و در گوشی مشغول بحث هستن: آره... میگن هدف این جنبش بازگردوندن حق و حقوق ضایع شده ی مردهاست!
- حق با جمشیده... ببینین این زنها چقدر از ما سوء استفاده میکنن! تا وقتی خونه ی بابامون هستیم که باید آشپزی و بچه داری و خیاطی یاد بگیریم و توسری بخوریم! بعدشم بدون مشورت با ما زنمون میدن و زنمون هم استثمارمون میکنه!
- خدا کنه این حرکت به یه جایی برسه. میگن وکیل اون مرده که زیر کتکهای زنش جون داده به رای دادگاه که زنه رو تبرئه کرده اعتراض کرده! دمش گرم.
- آره... خب داشتم می گفتم... اسم این جنبش سیبیلیسمه و اعلامیه هاش هر شب ........
در این هنگام به علت ورود خانم یکی از مردها ، بحث به زیاد بودن خاک و علف هرزه قاطی سبزی ها کشیده میشه!
زن: زود باشین تمومش کنین دیگه! چقدر فس میزنین! اوی ، درست تمیز کن! من نمیدونم این سایه ی لعنتی شما تا کی میخواد روی زندگی ما بمونه؟!
 
حوالی سال 1530 ه.ش:

رادیوی سراسری، موج تله پاتی (صدای یه خانم): با اعلام ساعت نه شب شما خانمهای عزیز را در جریان آخرین اخبار دنیا قرار میدهم. به گزارش خبرگزاری بانوپرس، دقایقی قبل سایه ی آخرین نمونه ی بازمانده از جنس مرد از روی کره ی زمین محو شد! پس از پایان عمر این موجود از گونه ی مردها، از این پس نام و تصویر این مخلوقات را فقط در وب پیج های تاریخی و باستان شناسی می توانید رویت نمایید. ساعت نه و پانزده دقیقه با خبرهای جدیدی در خدمت شما بانوان محترم خواهم بود. دینگ دینگ!

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : داستان دخترها تا اخر بخون
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/٢۸ - ٧:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

دلم گرفته.............دلم......

ن

 

دلم تنگه........ افسوس
دلم گرفته ............ نگران
دلم گریه می خواد ..........گریه

آری دلم گرفته٬ از این روزگاران بی فروغ ! از این تکرارهای ناپایان !

دلم گرفته از این همه کینه .... این همه دروغ !

از این مردمان نا مهربان و بی وفا دلم گرفته .......

دلم برای کوچه پس کوچه های مهربانی ها تنگ است !

دلم تنگ است برای کودکی ام که پاورچین پاورچین روی سنگفرش های زندگی بی دغدغه قدم می زدم !

برای تنها گل محبتی که در بیابان دلم روئید و پس از این همه بی مهری و دروغ خشکید دلتنگم!

دلم برای دلتنگی های شیرین و انتظارهای کشنده تنگ است...!

نمی دانم کدامین نامهربان ٬ خواب را از دیدگانم دزدید که اینگونه در حسرت و دلتنگ خواب

شیرینم سرگردانم ؟!

دلم گرفته ! دلم تنگ است ! روزگار چشمانم طوفانی است و در انتظار باران های سیل آساست.....


آره !
این روزا دلم بدجوری گرفته ... چشمام منتظر یک بهونه است ...

که هی بخواد بباره....

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : دلم گرفتهدلم
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/٢۸ - ٧:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟

ن

نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟ 

 


 زخمی‌ام -زخمی سراپا- می‌‏شناسیدم؟
 

 

با شما طی‌‏کرده‌‏ام راه درازی را

 

 

خسته هستم -خسته- آیا می‌‏شناسیدم؟

 


راه ششصدساله‌‏ای از دفتر حافظ

 

 

تا غزل‌‏های شما،ها، می‌‏شناسیدم؟

 

 

این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده‌است

 

 

من همان خورشیدم اما، می‌‏شناسیدم

 

 

پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر

 


اینک این افتاده از پا، می‌‏شناسیدم؟
 

 

می‌‏شناسد چشم‌‏هایم چهره‌‏هاتان را

 

 


همچنانی که شماها می‌‏شناسیدم


 


اینچنین بیگانه از من رو مگردانید

 

 

در مبندیدم به حاشا، می‌‏شناسیدم!
 

 


من همان دریایتان ای رهروان عشق

 

 

رودهای رو به دریا! می‌شناسیدم
 

 

اصل من بودم, بهانه بود و فرعی بود

 

 


عشق قیس و وصال و .........می‌‏شناسیدم؟


 


در کف فرهاد تیشه من نهادم، من!

 

 


من بریدم بیستون را می‌شناسیدم

 

 

مسخ کرده چهره‌‏ام را گرچه این ایام

 

 

با همین دیوار حتی می‌‏شناسیدم
 

 


من همانم, مهربان سال‌‏های دور

 

 

رفته‌‏ام از یادتان؟ یا می‌‏شناسیدم؟

 

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/٢۸ - ٦:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

فرق عشق با ادواج

ن

فرق عشق با ادواج

شاگردی از استادش پرسید: عشق چست ؟
استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی...
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.


استاد پرسید: چه آوردی ؟
با حسرت جواب داد:هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیداکردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم.
استاد گفت: عشق یعنی همین...!
شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست ؟


استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی...
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت .
استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم .
استاد باز گفت: ازدواج هم یعنی همین...!
و این است فرق عشق و ازدواج ...

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : فرق عشق با ادواج
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/٢۸ - ٦:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

یه داستان بسیار زیبا و غم انگیز از امتحان عشق

ن

قد بالای 180، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و ...

این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند.

توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم .

چرا که خودم هم از زیبائی چیزی کم نداشتم و میخواستم به اصطلاح همسر آینده ام لا اقل از لحاظ ظاهری همپایه خودم باشد .

تصویری خیالی از آن مرد رویاهایم در گوشه ای از ذهنم حک کرده بودم ، همچون عکسی همه جا همراهم بود .

تا اینکه دیدار محسن ، برادر مرجان – یکی از دوستان صمیمی ام به تصویر خیالم جان داد و آن را از قاب ذهنم بیرون کشید.

از این بهتر نمیشد. محسن همانی بود که میخواستم ( البته با کمی اغماض!) ولی خودش بود . همان قدر زیبا ،

با وقار ، قد بلند ، با شخصیت و ...

در همان نگاه اول چنان مجذوبش شدم که انگار سالها عاشقش بوده ام و وقتی فردای آن روز مرجان قصه ی دلدادگی محسن به من را تعریف کرد ، فهمیدم که این عشق یکطرفه نیست.

وای که آن روز ها چقدر دنیا زیباتر شده بود . رویاهایم به حقیقت پیوسته بود و دنیای واقعی در نظرم خیال انگیز مینمود.

به اندازه یی که گاهی وقت ها میترسیدم نکند همه ی اینها خواب باشد .

اما محسن از من مشتاق تر بود و به قدری در وصال مان عجله داشت که میخواست قبل از رفتن به سربازی به خواستگاری ام بیاید و با هم نامزد بشویم.

ولی پدرم با این تعجیل مخالفت کرد و موضوع به بعد از اتمام دوران خدمت محسن موکول شد.

محسن که به سربازی رفت ، پیوندمان محکم تر شد . چرا که داغ دوری ، آتش عشق را در وجودمان شعله ورتر کرده بود و اگر قبل از آن هفته یی یک بار با هم تماس داشتیم ، حالا هر روز محسن به من تلفن میکرد و مرتب برایم نامه مینوشت.

هر بار که  به مرخصی می آمد آن قدر برایم سوغاتی می آورد که حتی مرجان هم حسودی اش میشد !

اما درست زمانی که چند روزی به پایان خدمت محسن نمانده بود و من از نزدیکی وصال مان در پوست خود نمیگنجیدم ، ناگهان حادثه یی ناگوار همه چیز را به هم ریخت .

<< انفجار یک مین باز مانده از جنگ منجر به قطع یکی از پاهای محسن شد >>

این خبر تلخ را مرجان برایم آورد همان کسی که اولین بار پیام آور عشق محسن بود .

باورم نمیشد روزهای خوشی ام به این زودی به پایان رسیده باشند .چقدر زود آشیان آرزوهایم ویران شده بود و از همه مهمتر سوالاتی بود که مرا در برزخی وحشتناک گرفتار کرده بود . آیا من از شنیدن خبر معلولیت محسن برای خودش ناراحت بودم یا اینکه . . .

آیا محسن معلول ، هنوز هم میتوانست مرد رویاهایم باشد ؟  آیا او هنوز هم در حد و اندازه های من بود ؟!

من که آن قدر ظاهر زیبای شوهر آینده ام برایم اهمیت داشت .

محسن را که آوردند هنوز پاسخ سوالاتم را نیافته بودم و با خودم در کشمکش بودم .

برای همین تا مدتها به ملاقاتش نرفتم تا اینکه مرجان به سراغم آمد .

آن روز مرجان در میان اشک و آه ، از بی وفایی من نالید و از غم محسن گفت . از اینکه او بیشتر از معلولیتش ، ناراحت این است که چرا من ، به ملاقاتش نرفته ام .

مرجان از عشق محسن گفت از اینکه با وجود بی وفائی من ، هنوز هم دیوانه وار دوستم دارد و از هر کسی که به ملاقاتش می رود سراغم را میگیرد.

هنگام خداحافظی ، مرجان بسته یی کادو پیچی شده جلویم گرفت و گفت:

این آخرین هدیه یی است که محسن قبل از مجروحیتش برایت تهیه کرده بود . دقیقا نمیدونم توش چیه اما هر چی هست ، محسن برای تهیه ی اون ، به منطقه ی مین گذاری شده رفته بود و . . . این هم که می بینی روی کادوش خون ریخته ، برای اینه که موقع زخمی شدن ، کادو دستش بوده و به خاطر علاقه ی به تو ، حاضر نشده بود اون رو از خودش دور کنه .

بعد نامه یی به من داد و گفت :

این نامه رو محسن امروز برای تو نوشت و گفت که بهت بگم : (( نامه و هدیه رو با هم باز کنی ))

مرجان رفت و ساعت ها آن کادوی خونین در دستم بود و مثل یک مجسمه به آن خیره مانده بودم .

اما جرات باز کردنش را نداشتم .

خون خشکیده ی روی آن بر سرم فریاد میزد و عشق محسن را به رخم میکشید و به طرز فکر پوچم ، میخندید.

مدتی بعد یک روز که از دانشگاه بر میگشتم وقتی به مقابل خانه مان  رسیدم ، طنین صدای آشنائی که از پشت سرم می آمد ، سر جایم میخکوبم کرد .

_ سلام مژگان . . .

خودش بود . محسن ، اما من جرات دیدنش را نداشتم .

مخصوصا حالا که با بی وفائی به ملاقاتش نرفته بودم .

چطور میتوانستم به صورتش نگاه کنم !

مدتی به همین منوال گذشت تا اینکه دوباره صدایم کرد

و این بار شنیدن صدایش لرزه بر اندامم انداخت .

_ منم محسن ، نمی خوای جواب سلامم رو بدی ؟

در حالی که به نفس نفس افتاده بودم بدون اینکه به طرفش برگردم گفتم

_ س . . . . سلام . . .

_ چرا صدات میلرزه ؟ چرا بر نمی گردی ! نکنه یکی از پاهای تو هم قطع شده که نمیتونی این کار رو بکنی ؟

یا اینکه نکنه اونقدر از چشات افتادم که حتی نمی خواهی نگاهم کنی ! . . .

این حرفها مثل پتک روی سرم فرود می آمدند . طوری که به زور خودم را سر پا نگه داشته بودم .

حرفهایش که تمام شد . مدتی به سکوت گذشت و من هنوز پشت به او داشتم .

تا وقتی که از چلق و چلق عصایش فهمیدم که دارد میرود .

آرام به طرفش برگشتم و او را دیدم ، با یک پا و دو عصای زیر بغلی . . . کمی به رفتنش نگاه کردم ، ناگهان به طرفم برگشت و نگاهمان به هم گره خود .

وای ! که چقدر دوست داشتم زمین دهان باز میکرد و مرا می بلعید  تا مجبور نباشم آن نگاه سنگین را تحمل کنم .

نگاهی که کم مانده بود ستون فقراتم را بشکند !

چرایش را نمیدانم . اما انگار محکوم به تحمل آن شرایط شده بودم که حتی نمیتوانستم چشمهایم را ببندم .

مدتی گذشت تا اینکه محسن لبخندی زد و رفت . .

حس عجیبی از لبخند محسن برخاسته بود . سوار بر امواج نوری ، به دورن چشمهایم رخنه کرد و از آنجا در قلبم پیچید و همچون خون ، از طریق رگهایم به همه جای بدنم سرایت کرد .

داخل خانه که شدم با قدمهای لرزان ، هر طور که بود خودم را به اتاقم رساندم و روی تختم ولو شدم . تمام بدنم خیس عرق شده بود . دستهایم می لرزید و چشمهایم سیاهی میرفت . اما قلبم . . .

قلبم با تپش میگفت که این بار او میخواهد به مغزم یاری برساند و آن در حل معمائی که از حلش عاجز بودم کمک کند .

بله ، من هنوز محسن را دوست داشتم و هنوز خانه ی قلبم از گرمای محبتش لبریز بود که چنین با دیدن محسن ، به تپش افتاده بود و بی قراری میکرد.

ناخودآگاه به سراغ کادو رفتم و آن را گشودم . داخل آن چیزی نبود غیر از یک شاخه گلی خشکیده که بوی عشق میداد .

به یاد نامه ی محسن افتادم و آن را هم گشودم . (( سلام مژگان ، میدانم الان که داری نامه را میخوانی من از چشمت افتاده ام ، اما دوست دارم چیز هائی در مورد آن شاخه گل خشکیده برایت بنویسم . تا بدانی زمانی که زیبائی آن گل مرا به هوس انداخت تا آن را برایت بچینم ، میدانستم گل در منطقه خطرناکی روییده ، اما چون تو را خیلی دوست داشتم و میخواستم قشنگترین چیز ها برای تو باشد . جلو رفتم و . . .

 

بعد از مجروحیتم که تو به ملاقاتم نیامدی ، فکر کردم از دست دادن یک پا ، ارزش کندن آن گل را نداشته .

اما حالا که درام این نامه را می نویسم به این نتیجه رسیده ام که من با دیدن آن گل ، نه فقط به خاطر تو ، که درواقع به خاطر عشق خطر کردم و جلو رفتم ، عشق ارزش از دست دادن جان را دارد ، چه برسد به یک پا و …

گریه امانم نداد تا بقیه ی  نامه را بخوانم . اما همین چند جمله محسن کافی بود ، تا به تفاوت درک عشق ، بین خودم و محسن پی ببرم و بفهمم که مقام عشق در نظر او چقدر والا است و در نظر من چقدر پست .

چند روزی گذشت تا اینکه بر شرمم فایق آمدم . به ملاقات محسن رفتم و گفتم که ارزش عشق او برای من آن قدر زیاد است که از دست دادن یک پایش در برابر آن چیزی نیست و از او خواستم که مرا ببخشد.

 

اکنون سالها است که محسن مرا بخشیده و ما درکنار یکدیگر زندگی شیرینی را تجربه میکنیم.

ما ، هنوز آن کادوی خونین و آن شاخه گل خشکیده را به نشانه ی  عشق مان  نگه داشته ایم.

 

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : یه داستان بسیار زیبا و غم انگیز از امتحان عشق
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/٢۸ - ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

❤ عاشق دیوونه ❤

ن

اگه غمگین باشم دلیل این غم تویی

اگه خنده رولبام موج بزنه دریای مواجم تویی

اگه اشک ازروگونه هام چکه کنه ابربهاری تویی

اگه توخواب باشم بدون توروخواب می بینم

اگه بیدار باشم می خوام کنارتوباشم

اگه تو جمع باشم حرف تورو پیش می کشم

اگه تنها باشم می خوام به یاد توباشم

اگه تمام زندگیمو به یادتومی گذرونم

درعوض فقط از تویه چیزمی خوام

می خوام که حس خوبتو راهی قلب من کنی

می خوام که توی شادیات یه لحظه یادمن کنی

 

 

 

ناسپاس از عشق پاکت نیستم
من که عمری با خیالت زیستم
دوستت دارم به جان تو قسم
روی حرفم تا ابد می ایستم

 

 

تو کتاب خوندم سیگار بده دیگه نکشیدم، تو کتاب خوندم مشروب بده دیگه نخوردم، تو کتاب خوندم دروغ بده دیگه نگفتم، تو کتاب خوندم عشق بده، دیگه کتاب نخوندم

خودش میدونه چقدر دوسش دارم

ɯɐɹɐp ʇǝsop ıpɐɥs❦

دوستت دارم❦

 
 

 

 

 

می خواهم از تو بگویم

بی آن که در جستجوی قافیه باشم

و بی آن که حتی در جستجوی واژه ها باشم

می خواهم از تو بگویم

از تو که عاشقانه دوستت دارم و می دانم که دوستم داری

با ساده ترین کلمات

همراه با همین اشکی که دارد می غلتد و فرو می افتد

می خواهم بگویم دوستت دارم

 

 

نامت را به من بگو دستت را به من بده


حرفت را به من بگو قلبت را به من بده


من ریشه های تورا دریافته ام...

 

 
 

 

 

پرسید چقدر مرا دوست داری ؟

سکوتی کردم . چند لحظه به چشم هایش خیره شدم ...

گفتم : دوستت دارم به آن اندازه ای که عاشقتم . عاشق یک عشق واقعی . عاشق تو ...

عاشقی که برای رسیدن به تو لحظه شماری می کند .

به عشق این لحظه های انتظار * دوستت دارم * .

به اندازه ی تمام لحظات زندگیم تا آخر عمر عاشقتم ...

به عشق اینکه تو را تا آخرین نفس دارم * دوستت دارم * .

به عشق اینکه گاهی با تو و گهگاهی به یاد تو . در زیر باران قدم میزنم . عاشق بارانم . . .

به عشق آمدن باران و به اندازه ی تمام قطره های باران *  دوستت دارم * . 

به عشق تو به آسمان پر ستاره خیره می شوم  .

به اندازه ی تمام ستاره های آسمان * دوستت دارم * .

به عشق دیدنت بی قرارم  . حالا که تو را دارم هیچ غمی جز غم دلتنگی ات در دل ندارم .

به اندازه ی تمام لحظات بی قراری و دلتنگی  * دوستت دارم * . . .

من که عاشق چشم هایت هستم . عاشق گرفتن دست های مهربانت هستم

به عشق آن چشم های زیبایت * دوستت دارم * .

لحظه های عاشقی با تو چقدر شیرین است .

آن گاه که با تو هستم یک لحظه تنها ماندن نفس گیر است ...

به شیرینی لحظه های عاشقی * دوستت دارم * .

من که تنها تو را دارم . از تمام دار دنیا فقط  تو را می خواهم . تو تنها آرزویم هستی ...

به اندازه ی تمام آرزو هایم که تنها تویی .

به اندازه ی دنیا که می خواهم دنیا نباشد و تنها تو برای من باشی

به اندازه ی همان تنهایی که یا تنها با تو هستم و یا تنها به یاد تو هستم . ای عشق من ...

ای بهترینم ... به عشق تمام این عشق ها  * دوستت دارم *  . 

پرسیدم : به جواب این سوال رسیدی ؟

این بار او سکوت کرد .

و این بار او با چشم های خیسش به چشم هایم خیره شد ...

اشک هایش را پاک کردم و این سکوت عاشقانه هم چنان ادامه داشت ...

و من باز هم گفتم : به اندازه ی وسعت این سکوت عاشقانه که بین ما برپاست 

 

 

 

 

 

 

 

 
 

 

 

مرگ را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر سکوتش   

گل را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر زیبا ییش 

دریا را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر بزرگیش  

کوه را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر صبوریش

باران را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر آرامشش   

شبنم  را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر طراوتش   

و آخرتو را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر مرگ وگل     

   دریا وکوه و باران وشبنم بودنت .

 

 

بخاطر تو زنده ام شادی

 

پرسید:

 به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم

"بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هیچ کس. پرسید پس به خاطر چه زنده

 هستی؟ با اینکه دلم فریاد میزد "به خاطر تو" با یک بغض غمگین گفتم به

خاطر هیچ چیز. ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک

 تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده

 است.

 

کاش پیش من بودی

 

کاش دستانت در دستانم بود

 

و لطافت هزار ابر سپید بهاری را

 

در دست داشتم

 

و در اوج خوش بختی پرواز می کردم

 

کاش می توانستم به چشمانت نگاه کنم

 

و با هر نگاه من

 

هزار هزار واژه ناگفته عشق را

 

به یک باره به سوی تو روان می کردم

 

و با هر نگاه تو

 

شادی در چشمان من می جوشید

 

کاش می توانستم صدای گرم تو را بشنوم

 

تا چون آبشاری از نغمه های روح انگیز

 

بر عمق جانم جاری گردد

 

و همه غم های فراق را بزداید

 

کاش پیش من بودی

 

من با گرمای عشق تو زنده ام

 

چه زیباست

 

که تو تنها نیاز من باشی

 

و چه عاشقانه است

 

که تو تنها آرزویم باشی

 

و چه رؤیایی است

 

این لحظه های ناب عاشقی

 

و من همه زیبایی عاشقانه و رؤیایی را با فقط تو حس می کنم

 

و اگر غروری در من هست غرور عشق به توست

 

 

 
 

 

 

 

 

 

مرا در آغوش بگیر

اجازه بده قلبم از مهربانیت ذوب شود

مرا در آغوش بگیر تا وجودم با تو یکی شود

ای گرانبها همیشه درقلب منی

ای گرانبها بی تو تنها ترین تنهای زمینم

قلب من در این مرداب گلالود فقط خواهان توست

نبود نور چشمان تو وجودم را به نیستی می کشاند

پس بمان و همچون پروانه و شمع با من یکی شو

گونه های زیبای تو همیشه مرا از گذشته دور می کند

عشق تو باعث شد تمام نیستی های گذشته را از خاطرم بیرون کنم

تو زندگی من هستی

پس بدون تو زنده نیستم

شاخه ای خزانی ام

ای محبوب من تو تمام آرزوهایم هستی

تو همیشه در قلب و وجودم زنده ای

 

 

 

هر روز بیشتر از روز پیش دوستت دارم

 عشقت برای من قیمتی ست

 و خودت از همه ی داشته ها و نداشته هایم باارزشتری

 هر ثانیه دلتنگی من برای توست

 هر ترانه ی عاشقانه ایی که می شنوم تو در آن خلاصه ایی

 همه ی اندیشه هایم از توست و

هر روز بیش تر از پیش عاشقتم عزیزم

 

 

 

 
 

 

 

یک روز که باران می بارد ،

یک روز که چترمان دو نفره شده ،

یک روز که همه جا حسابی خیس است

یک روز که گونه هایت از سرما سرخ سرخ ،

آرام تر از هر چه تصورش را کنی ،

آهسته ، می بوسمت ...

یک روز می بوسمت !

هر چه پیش آید خوش آید !

حوصله ی حساب و کتاب کردن هم ندارم !

دلم ترسیده ،

که مبادا از فردا دیگر « عشق من » نباشی .

آخر ، عشق سه حرفی کلاس اول من ،

حالا آن قدر دوست داشتنی شده

که برای خیلی ها سه حرف که سهل است ،

هزار هزار حرف است

یک روز می بوسمت

به قول شاعر :

عشق کلاس اول ،

تنها سه حرف است ،

اما کلاس آخر ،

عشق هزار حرف است ... .

یک روز می بوسمت !

فوقش خدا مرا می برد جهنم !

این شعر برام خیلی اشناست

فوقش می شوم ابلیس !

آن وقت تو هم به خاطر این که

یک « ابلیس » تو را بوسیده ،

جهنمی می شوی !

جهنم که آمدی ،

من آن جا پیدایت می کنم

و از لج خدا هر روز می بوسمت !

وای خدا !

چه صفایی پیدا می کند جهنم ... !

یک روز می بوسمت !

می خندم و می بوسمت !

گریه می کنم و می بوسمت !

یک روز می آید که از آن روز به بعد ،

من هر روز می بوسمت !

لبهایم را می گذارم روی گونه هایت ،

و بعد هر چه بادا باد : می بوسمت

تو احتمالا سرخ می شوی ،

و من هم که پیش تو همیشه سرخم

 

  

 

 

صدامیکنم تورا

وقتی نگاهم درنگاهت مات میماند

وقتی سکوتم.عاشقلنه ترین ها رادرحصاربی صدایش برای تو میخواند

صدامیکنم تورا

وقتی صدایم زارتعاش عشق می لرزد

وجنون شقایق وحشی مرا سوی تو آرام آرام اینگونه عاشقانه می کشاند

صدایم را....

بشنو صدایم را.......

 

 

 

 

کاش میدانستی لحظه ها بی تو چه سخت می گذرند

کاش می دانستی چقدر دلم از این روزهای سرد

 بی تو بودن گرفته

کاش می دانستی چقدر دلم برای ضرب آهنگ قدمهایت

 گرمی نفسهایت، مهربانی صدایت تنگ شده

کاش می دانستی چقدر دلواپس تو‌ام

کاش می دانستی چقدر تنهام ، چقدر خسته ام

 و چقدر به حضور سبزت محتاجم

و همیشه از خودم می پرسم

این همه که من به تو فکر کنم

 تو هم به من فکر می کنی؟

 

برای تو که عشقم هستی مینویسم

برای تویی که پرکرده تنهاییم را

برای تو که وجودم عشق توست

برای تویی که احساسم تمام احساس توست

برای تویی که تمام وجودم دروجودت غرق گشته

برای تویی که مرا جذب قلب پاک خود کردی

برای تویی که عشقت معنای بودنم است

برای تویی که غمهایت به معنی سوختم است

برای تویی که عاشقانه دوستت دارم

وبرای تو که بی حدو مرز دوستت دارم......

 

 
 

 

 

سلام سلام سلام

تولد  تولد

تولد حمیدجونمه

 

 

 

تمــــــــام دقایقـ ِ ماندهـ از عمرَمـ به هَمراه 

 زیباتــَرین بوسهـِ های عاشِقانه
هدیه ای برای روز تـَولد تــــــــو

 

 

 

 

 

 

فووووووووووووووووووت

فووووووووووووووووووت

بیا شمع هارو فووووووووووووووووووت کن

هورررررررررررررررررررررررررا

تووووووووووووووولدت مبارک عزیزم

 

 

 

روز تولدت شد و نیستم اما کنار تو
کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو
درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم
بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم
میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم
از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم
من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون
چراغونی جشنمون، ستاره های کهکشون
به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم
هر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنم
تو غمهات و فوت بکنی منم ستاره بیارم
اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم
کهکشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش
بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطره هاش
با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک
با ل فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک
عاشقتو یه قلب بی قرار و کوچک
فقط می خوان بهت بگن :.
تولدت مبارک

 

دوستت دارم

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ღღღღღ اینا یطوری حرف دله منه به عشقم شادی جان .حتی فکر اینکه ی لحظه بدون عشقم باشم برام سخته

دوستت دارم ღღღღღ

حالا یه شعر بگم ツ

قصه ی عشق من و تو به قشنگیه خیاله

                                                                           من و تو ماهی آبیم که جدایمون محاله

به به چی سرودم   ツ       

 
 

 

 

شانهایت را برای گریه کردم دوست دارم اشکهایت را برای چکه کردن دوست دارم خلاصه دوستت دارم ای بزگوار چون بی تو فردا و فرداهایی نیست
 
       
 
عزیز بودن زیباست و دوست داشتن هنر است.اما به یاد عزیز بودن بهترین هنر است .
 

سه چیز در زندگی هیچ گاه باز نمی گردد: زمان, کلمات و موقعیت ها

سه چیز در زندگی نباید از دست برود : آرامش, امید و صداقت

سه چیز در زندگی همیشه قطعی نیستند:  رویا ها, موقعیت ها و شانس

سه چیز در زندگی از با ارزش ترین هاست:  عشق, اعتماد به نفس و دوستان

مهم نیس فردا چی میشه ... مهم اینه که امروز دوستت دارم ... مهم نیس فردا کجایی ... مهم اینه که هر جایی دوستت دارم... مهم نیس تا ابد باهم نباشیم ... مهم اینه که تا ابد دوستت دارم...مهم نیست کی باشم مهم این هست که دوستت دارم

 

 
 

 

 

 

مرا در آغوش بگیر

اجازه بده قلبم از مهربانیت ذوب شود

مرا در آغوش بگیر تا وجودم با تو یکی شود

ای گرانبها همیشه درقلب منی

ای گرانبها بی تو تنها ترین تنهای زمینم

قلب من در این مرداب گلالود فقط خواهان توست

نبود نور چشمان تو وجودم را به نیستی می کشاند

پس بمان و همچون پروانه و شمع با من یکی شو

گونه های زیبای تو همیشه مرا از گذشته دور می کند

عشق تو باعث شد تمام نیستی های گذشته را از خاطرم بیرون کنم

تو زندگی من هستی

پس بدون تو زنده نیستم

شاخه ای خزانی ام

ای محبوب من تو تمام آرزوهایم هستی

تو همیشه در قلب و وجودم زنده ای

 

 

قلب من

در دستان تو  

جانم در نگاه تو

طلوعم از قامت مهربانی توست

زیر سقف اسمان نگاهت می مانم

عشق را زمزمه می کنم

شانه هایت گهواره ی خواب

چشمانت

نمی هراسند از غم

می مانند با من

 

می مانند با من

حضورت

ذوق را می رباید

قلب تو

معبد ارزوهای من

قلب من اسیر جادوی مهربانی تو

آری این بود تمام قاب احساس دلم که به تو تقدیم شد

 

 

 
 

 

 

سلام به دوستان گلم و عشقم

میخوام امروز دوتا هدیه تقدیم عشقم کنم البته چیزی بحساب نمیاد ولی خوب تو وبه دیگه  ツ

✧این گل

 

✧اینم بوسه

 

 
 

 

 

 

عشق آبی رنگ است…

اشک ها جاری شد…

در فرو دست انگار ، یک نفر دلتنگ است…

همه ی شهر کنون خوابیدند ،

چشم من بیدار است ،

با تپش های دل پنجره گویی امشب ،

لحظه ی دیدار است…

در دل شهر غریب ،

با تو این عمر گرانمایه رقم خواهم زد ،

در شب تنهایی…

با تو در کوچه ی مهتاب قدم خواهم زد…

یاد آن روز بخیر…

فاصله بین من و تو ، فقط نامت بود ،

در میان همگان ،

دل من در سفر عشق خریدارت بود ،

تا افق همسفرت خواهم بود…

با دلم باش که در این وادی

دل مردم سنگ است…

یاد این باش که در پشت سرت ،

یک نفر تا به ابد دلتنگ است

 

 
 

 

 

 

کنار خیابون واستاده بود
تنها ، بدون چتر ،
اشاره کرد مستقیم
جلوی پاش ترمز کردم ،

در عقب رو باز کرد و نشست ،
آدمای تنها بهترین مسافرن برای یک راننده تنها ،
- ممنون
- خواهش می کنم
حواسم به برف پاک کنای ماشین بود که یکی در میون کار می کردن و قطره های بارون که درشت و محکم خودشون می کوبوندن به شیشه ماشین ،

یک لحظه کوتاه کافی بود که همه چیز منو به هم بریزه ،
و اون لحظه ، لحظه ای بود که چشم های من صورتش رو توی آینه ماشین تماشا کرد ،
نفسم حبس شد ، پام ناخودآگاه چسبید روی ترمز ،
- چیزی شده ؟
چشمامو از نگاهش دزدیدم ،
- نه .. ببخشید ،

 

 

 

 

چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره .
رنگ چشاش آبی بود .
رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره . داغ داغ…
وقتی موهای طلاییشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم
مبادا که یه تار مو از سرش کم بشه .
دوستش داشتم .
لباش همیشه سرخ بود .
مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه …
وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون می زد اونقدرمعصوم و دوست داشتنی می شد که اشک توی چشمام جمع میشد.
دوست داشتم فقط بهش نگاه کنم .
دیوونم کرده بود .
اونم دیوونه بود .
مثل بچه ها هر کاری می خواست می کرد .
دوست داشت من به لباش روژ لب بمالم .
می دونست وقتی نگام می کنه دستام می لرزه .
اونوقت دور لباش هم قرمز می شد .
بعد می خندید . می خندید و…
منم اشک تو چشام جمع میشد .
صدای خنده اش آهنگ خاصی داشت .
قدش یه کم از من کوتاه تر بود .
وقتی می خواست بوسش کنم ٫
چشماشو میبست ٫
سرشو بالا می گرفت ٫
لباشو غنچه می کرد ٫

 

 

 

 

 
01) English : I Love You

02) Persian : To ra doost daram

03) Italian : Ti amo

04) German : Ich liebe Dich

05) Turkish : Seni Seviyurum

06) French : Je t'aime

 

 

 

یکی بود یکی نبود

یه روزی از روزا
با یه دختری آشنا شدم.
اون اولا واسم مثل یه دوست خوب بود.
یه دوست که باهاش بتونم راحت درد دل کنم.
ولی کم کم خیلی بهش عادت کردم.
واسم با دیگران متفاوت بود.
عاشقش شدم.
عشق اولم بود.
نمی دونستم چه جوری بهش بگم.
چه جوری نشون بدم
که دوستش دارم.
روز ها گذشت.

 

 

 

..

تنها
غمگین
نشسته با ماه
در خلوت ساکت شبانگاه
اشکی به رخم دوید ناگاه
روی تو شکفت در سرشکم
دیدم که هنوز عاشقم آه

..

یک لحظه نشد خیالم آزاد از تو
یک روز نگشت خاطرم شاد از تو
دانی که ز عشق تو چه شد حاصل من
یک جان و هزار گونه فریاد از تو

 

 

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : ❤ عاشق دیوونه ❤
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/٢٧ - ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

بیست نکته راحت ولی موثر در بهبود روابط

ن



1-سلام دادن را تو آغاز کن زیرا سلام موجب اطمینان طرف مقابل می شود.


۲-تبسم کن زیرا تبسم طرف مقابل را سحر می کند و قلبش را می نوازد.

 


۳-به طرف مقابل خود اهمیت ده و از او تقدیر کن و با مردم آنگونه برخورد کن که دوست داری با تو برخود کنند.

 


۴-در شادی های مردم شریک شو.


۵-نیازهای مردم را برآورده کن زیرا بدین ترتیب به قلبشان راه می یابی .نفس ها با برآورده کردن نیازها پر می شود .

 


۶-از لغزشها درگذر و در روح و روان خود تسامح نشان بده .

 


۷-در جستجوی شگفتی ها باش ودر پی آنها باش که باعث کسب دوستی و جذب قلوب می شود .

 


۸-در هدیه دادن بخیل نباش اگر چه قیمت آن کم باشد زیرا ارزش معنوی آن بیشتر از ارزش مادی است .

 


۹-دوست داشتن را به طرف مقابل اظهار کن زیرا کلمات دوست داشتنی به قلب ها نفوذ می کند .

 


۱۰-در پی نصیحت مردم باش بگونه ای که آبروی مخاطب نرود .

 


۱۱-با دیگران در حد توجه شان صحبت کن زیرا افراد میل دارند که در مدار توجه شان کسی با آنها گفتگو کند.

 


۱۲-خوشبین باش و بشارت را در دور و بر خود پخش کن .

 


۱۳-اگر دیگران کار خوبی انجام دادند از آنها تعریف کن زیرا ستایش در نفس اثر می گذارد اما در تعریف زیاده روی نکن .

 


۱۴-کلمات خود را برگزین تا جایگاه تو بالا رود زیرا کلمه ی نیکو بهترین وسیله برای نوازش قلبهاست .

 


۱۵-با مردم متواضع باش زیرا انسانها از کسی که احساس برتری می کند متنفر هستند

 

.
۱۶-در پی صید عیوب دیگران مباش بلکه به اصلاح عیوب خود مشغول باش .

 


۱۷-هنرسکوت را بیاموز زیرا مردم کسی را که به آنها گوش می دهد دوست دارند .

 


۱۸-دائره دانش خود را وسیع گردان و درهر روز دوست تازه ای بدست آور.

 


۱۹-تلاش کن که تخصص و توجهات خود را متنوع تر سازی ،این کار موجب آن میشود که هم دائره علم تو افزایش یابد و هم تعداد دوستانت .

 


۲۰-اگر کار خوبی برای شخصی انجام دادی منتظر عوض آن نباش .

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : بیست نکته راحت ولی موثر در بهبود روابط
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/٢٧ - ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

پس از 9 ماه ورجه وورجه متولد شدم !

ن

 

پس از 9 ماه ورجه وورجه متولد شدم !

 

 

 

یک سالگی : در حالیکه عمویم من را بالا و پایین می‌انداخت و هی می‌گفت گوگوری مگوری ، یهو لباسش خیس شد !

 

چهارسالگی : در حین بازی با پدرم مشتی محکم بر دماغش زدم و در حالیکه او گریه می‌کرد ، من می‌خندیدم ! نمی‌دانم چرا ؟!

 

 

 

هفت سالگی : پا به کلاس اول گذاشتم و در آنجا نوشتن جملاتی از قبیل آن مرد آمد ، آن مرد با BMW آمد !!!! را یاد گرفتم !

 

نه سالگی در حین فوتبال توی کوچه شیشه همسایه را شکستم ولی انداختم پای !!! پسز همسایه دیگرمان ! بنده خدا سر شب یک کتک مفصل از باباش خورد تا دیگر او باشد که شیشه همسایه را نشکند و بعدش هم دروغکی اصرار کند که من نبودم پسر همسایه بود که الکی انداخت پای من !!!

 

دوازده سالگی : به دوره راهنمایی و یک مدرسه جدید وارد شدم در حالی که من هنوز به اخلاق ناظم آنجا آشنا نشده بودم ولی ناظم آنجا کاملا به اخلاق من آشنا شده بود و به همین خاطر چندین و چند منفی انضباط گرفتم ! البته به محض اینکه به اخلاق ایشان آشنا شدم چند پلاستیک پفک در لوله اگزوز ماشینش فرو کردم !

 

هجده سالگی : در این سال من هیچ درسی برای کنکور نخواندم ولی در رشته ی میخ کج کنی واحد بوقمنچزآباد ( البته یکی از شعب توابع روستاهای بوقمنچزآباد ) قبول شدم !!

 

بیست و چهار سالگی : در این سال دانشگاه به اصرار مدرک کاردانی‌ام را که هنوز نیمی‌از واحدهایش مانده بود تا پاس شود ، به من داد !!!!

 

بیست و شش سالگی : رفتم زن بگیرم گفتند باید یک شغل پردرآمد داشته باشی . رفتم یک شغل پردرآمد داشته باشم ، گفتند باید سابقه کار داشته باشی . رفتم دنبال سابقه کار که در نهایت سابقه کار به من گفت : بی خیال زن گرفتن !!!

 

سی و سه سالگی : بالاخره با یکی مثل خودمون که در ترشی قرار داشت ! قرار مدارهای ازدواج و خواستگاری و عقد و بله برون و ... رو گذاشتیم !

 

چهل و یک سالگی : در این سال گل پسر بابا که می‌خواست بره کلاس اول ، دوتا پاشو کرده بود تو یه کفش که لوازم التحریر دارا و سارا می‌خوام بردمش لوازم التحریری تا انتخاب کنه !

 

شصت و شش سالگی : تمام دندانهایم را کشیده بودم و حالا باید دندان مصنوعی می‌خریدم . به علت اینکه حقوق بازنشستگی ما اجازه خریدن دندان مصنوعی صفر کیلومتر !!! را نمی‌داد ، دندان مصنوعی پدربزرگ همکلاسی سابقم رو که تازه به رحمت خدا رفته بود !!! برای حداکثر بیست سال اجاره کردم .معلوم بود که این دندان مصنوعی ها یک بار هم مسواک نخورده ولی خوبیش این بود که حداقل شب ها یک لیوان آب یخ بالای سرم بود !

 

هفتاد و هشت سالگی : به علت سن بالای من و همسرم ، پسرانمان ( بخوانید عروسهایمان ) ما را به خانه هایشان راه نمی‌دادند

 

هشتاد و پنج سالگی : بلافاصله بعد از خوردن یک کله پاچه ی درست و حسابی دندان مصنوعی ها را به ورثه دادم تا دندانهایش را بین خودشان تقسیم کنند !

 

نود سالگی : همه فامیل در مورد اینکه من این همه عمر کرده بودم ، زیادی حرف می‌زدند و فردای همین حرفهای زیادی بود که به طور نا بهنگامی ‌خدا بیامرز شدم !!!

 

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : پس از 9 ماه ورجه وورجه متولد شدم !
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/٢٧ - ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

دل نوشته های عاشقانه با عکسهای رمانتیک و زیبا

ن

دیدی ای غمگین تر از من

بعد از آن دیر آشنایی

آمدی خواندی برایم

قصه ی تلخ جدایی


1.jpg
 

مانده ام سر در گریبان

بی تو در شب های غمگین

بی تو باشد همدم من

یاد پیمان های دیرین

آن گل سرخی که دادی

در سکوت خانه پژمرد

آتش عشق و محبت
 

2.jpg
 

در خزان سینه افسرد

کنون نشسته در نگاهم

تصویر پر غرور چشمت

یک دم نمی رود از یادم

چشمه های پر نور چشمت

آن گل سرخی که دادی

در سکوت خانه پژمرد

 
3.jpg

 

 

 

آسمان را بنگر که بعد صدها شب و روز 

مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر ، به ما می خندد !

یا زمینی را که دلش از سردی شبهای خزان ، نه شکست و نه گرفت !

بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید

و در آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت

تا بگوید که هنوز پر امنیت احساس خداست

ماه من غصه چـــــرا ؟

تو مرا داری و من هر شب و روز آرزویم همه خوشبختی توست !

ماه من! دل به غم دادن و از یاس سخنها گفتن

کار آن هایی نیست که خدا را دارند...

ماه من! غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید

یا دل شیشه ای ات، از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست

با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن و بگو با دل خود که خدا هست، خدا هست !

او همانی است که در تارترین لحظه شب راه نورانی امید نشانم می داد...

او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد همه زندگی ام غرق شادی باشد...

ماه من! غصه اگر هست بگو تا باشد معنی خوشبختی بودن اندوه است...

این همه غصه و غم این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه میوه یک باغند

همه را با هم و با عشق بچیــن...

ولی از یاد مبر پشت هر کوه بلند سبزه زاری است پر از یاد خدا

و در آن باز کسی می خواند: که خدا هســـت، خدا هســـت

و چــــــرا غصه؟ چـــــرا ؟
 

4.jpg

5.jpg

6.jpg

7.jpg

8.jpg

 

 

یه پروانه را با دستات می گیری

بدش می خوای ببینی زنده هست؟

انگشتاتو باز کنی .... فرار میکنه

محکم بگیری....می میره

دوست داشتن هم یه چیزی مثل پروانه هست
 

9.jpg

 


 

سیراب شدم از پاکی نگاهت و تطهیر یافتم در معبد چشمانت...

در ورای فکرها تو را چگونه بسرایم ؟ که شب در نگاه ژرف تو آرام نشسته...
 

11.jpg

12.jpg

13.jpg

14.jpg


 

بیش ترین عشق جهان را به سوی تو می آورم

از معبر فریادها و حماسه ها

چرا که هیچ چیز در کنار من

از تو عظیم تر نبوده است

که قلبت

چون پروانه ای ظریف و کوچک و عاشق است

15.jpg

16.jpg

 

 


بپیچ ای تازیانه ! خرد کن ، بشکن ستون استخوانم را

به تاریکی تبه کن ، سایه ی ظلمت

بسوزان میله های آتش بیداد این دوران پر محنت

 فروغ شب فروز دیدگانم را

 لگدمال ستم کن ، خوار کن ، نابود کن

 در تیره چال مرگ دهشتزا

امید ناله سوز نغمه خوانم را

 به تیر آشیانسوز اجانب تار کن ، پاشیده کن از هم

پریشان کن ، بسوزان ، در به در کن آشیانم را

بخون آغشته کن ، سرگشته کن در بیکران این شب تاریک وحشتزا

 ستمکش روح آسیمه ، سر افسرده جانم را

 به دریای فلاکت غرق کن ، آواره کن ، دیوانه ی وحشی

 ز ساحل دور و سرگردان و تنها

 کشتی امواج کوب آرزوی بیکرانم را با وجود این همه زجر و شقاوتهای بنیان کن

 که می سوزاند اینسان استخوان های من و هم میهنانم را

 طنین افکن سرود فتح بیچون و چرای کاررا

سر می دهم پیگیر و بی پروا ! و در فردای انسانی

 بر اوج قدرت انسان زحمتکش

 به دست پینه بسته ، می فرازم پرچم پرافتخار آرمانم را
 

21.jpg


 

لبخند چشم تو

تنها دلیل من که خدا هست و این جهان زیباست

وین حیات عزیز و گرانبهاست

لبخند چشم توست

هرچند با تبسم شیرینت

آنچنان از خویش میروم که نمیبینمش درست

لبخند چشم تو در چشم من وجود خدا را آواز میدهد

درجسم من تمامی روح حیات را پرواز میدهد

جان مرا که دوریت از من گرفته است

شیرین و خوش دوباره به من باز میدهد


22.jpg

 

 

زن ام کردند ...

وقتی سینه هایم ، هنوز بالغ شدن را در زمان ندید

چشمانم برای یک بار ،

هوس را غنچه نکرد

وقتی دستهایم

عروسک رویا را

در آغوش نگرفت

انداختند

چادر سفیدی

با مردی که

فقــــــــــــط ....

هم خوابی و بچه

مادرم کردند

بدون آن که

بدانم زن چیست

سجده نشستم خدا را ...

تا فرزندم ، زن بعدی نباشد!

23.jpg

24.jpg

25.jpg

26.jpg

27.jpg

 


 

دیری‌است از خود، از خدا، از خلق دورم

با این‌ همه در عین بی‌تابی صبورم

پیچیده در شاخ درختان، چون گوزنی

سرشاخه‌های پیچ‌درپیچ غرورم

هر سوی سرگردان و حیران در هوایت

نیلوفرانه پیچکی بی‌تاب نورم

بادا بیفتد سایه‌ی برگی به پایت

باری، به روزی روزگاری از عبورم

از روی یکرنگی شب و روزم یکی شد

همرنگ بختم تیره رختِ سوگ و سورم

خط می‌خورد در دفتر ایام، نامم

فرقی ندارد بی‌تو غیبت یا حضورم

در حسرت پرواز با مرغابیانم

چون سنگ‌پشتی پیر در لاکم صبورم

آخر دلم با سربلندی می‌گذارد

سنگ تمام عشق را بر خاک گورم
 

28.jpg

29.jpg

 

 

زنانگی را دوست دارم

به دلیل وسعت و بی کرانگی روح زنانه

که همه چیز را می آزماید

و مخاطب زشت ترین فحش ها

و زیباترین شعرها

و گنگ ترین احساسات

و مخوف ترین ترسهای مردانه ست...

31.jpg
 

زنانگی یعنی یک منحنی سینوسی ابدی

با محور مختصاتی n بعدی

و ضرب بی نهایت احساس

و تفریق آگاهانه منطق

 و جمع اضدادی گیج کننده

و تقسیم دردناک سلولهای بدن

با موجودات آینده
 

32.jpg

33.jpg

34.jpg

35.jpg

36.jpg

37.jpg

41.jpg

42.jpg

43.jpg

44.jpg

 

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : دل نوشته های عاشقانه با عکسهای رمانتیک و زیبا
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/٢٧ - ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

حرف دل خانمها از حرکات آنها

ن

 

 

 

بـرخـلاف زنـان کـه اسـاتـیـد مـسـلم هـنـر دوپــهلوگری هستـند، اغـلب مـردان آنــچه که مقصودشان است را می‌گـویند. به همین خاطر است که تفسیر زبان جسـمانـی زنان از اهمیت زیادی برخوردار می‌باشد.
بـرخـلاف زنـان کـه اسـاتـیـد مـسـلم هـنـر دوپــهلوگری هستـند، اغـلب مـردان آنــچه که مقصودشان است را می‌گـویند و آنچه را که می‌گویند مقصودشان است. صحـبـتــهای آنان رک و راست و بی پرده می‌باشد. از طـرف دیگر زنان بخصوص هنگام گفتگو عموما زیرک تـر و پیچیده تر هستند. به همین خاطر است که تفسیر زبان جسـمانـی زنان از اهمیت زیادی برخوردار میباشد.
خواه باور کنید یا نه، زنان دائما از طریق زبان جسمانی خود در حال ساطع نمودن علائمی هستند که نمایانگر اندیشه و خواسته شان در آن هنگام است. تنها راه حل، رمز گشایی این علائم می‌باشد، که بخصوص در روزهای آغازین آشنایی که هنوز یکدیگر را نمی شناسید، مفید خواهد بود.
نشانه‌های جسمانی زیر را چک کنید تا متوجه شوید مفهوم حرکات چشمها و پاها زمانی که لبان همسرتان بسته است چیست.


علائم تمایلات عاطفی:

علائم تمایلات عاطفی همانند علائم دلربایی است، فقط کمی شدیدتر و با افت و خیز بیشتر. تماسهای چشمی افزایش یافته و طولانی تر می‌گردد. مردمک متسع شده بیانگر بیداری احساس است. برخی حالتها و ژستها نیز میتواند نشانه واضحی باشد. معمولا اینگونه رفتار علنی در زمانی است که زن و شوهر با یکدیگر تنها باشند.

عکس العمل شما: همسرتان آماده است، بنابراین با مهربانی پاسخ او را بدهید. با او صمیمیت بیشتری برقرار کنید، رفتارش را تکرار نمایید و تماسهای چشمی را افزایش دهید.


دل ربایی
تشخیص زنانی که سعی در جلب توجه شوهرشان دارند آسان است، در حقیقت تمامی جلوه‌های زبان جسمانی و حرکات بدنی آنها دچار تحولی شگرف می‌گردد. در ابتدا آنها بسمت شوهرشان متمایل شده و تماسهای چشمی بسیاری برقرار می‌کنند. آنان بیش از معمول خندیده و دائما لبخند می‌زنند، صرفه نظر از اینکه گفته شوهرشان بامزه بوده باشد یا خیر. آنها لبهای خود را به هم می‌فشارند. در کل چهره‌شان سرزنده‌تر است.
زنان دلربا همچنین حالت بی‌تابی و بیقراری بیشتری دارند و معمولا این حالت از لمس کردن جواهرات، چرخاندن حلقه و کشیدن گردنبند مشخص می‌گردد. علت هیجانات عصبی است؛ چون ضربان قلب آنها نسبت به حالت عادی اندکی بیشتر شده و برای رهایی از تنش نیاز به روزنه ای پیدا می‌کنند.
ممکن است با موهایشان نیز بازی کنند و دستشان را بطور غیر معمول روی دست دیگر قرار دهند که ممکن است نشانگر این باشد که مایلند شوهرشان به همان صورت دست او را بگیرد.
عکس العمل شما: اگر همسرتان اغلب یا تمامی نشانه‌های دلربایی فوق را بنمایش گذاشت، احساس اطمینان نموده و با جدیت و دلگرمی حرکت کنید. اساسا، اعمال وی چراغ سبزی برای شما جهت شروع کاری ( شستن ظرفها! ) می‌باشد.

بی علاقگی
علائم فیزیکی که حاکی از فقدان علاقه خیلی زیاد شبیه معکوس نشانه‌های دلربایی هستند. برای مثال اگر با دختری در دومین جلسه آشنایی در حال گپ زدن باشید و او مرتبا نگاهش را بجای شما به چیزهای دیگر معطوف نماید، یا به شما علاقمند نیست یا دختری خجالتی است. اگر کاملا آرام بوده و درعین حال بندرت لبخند بزند، احتمالا جذب شما نشده است. بخاطر داشته باشید که گفتگوی سرزنده و حتی نیمه عصبی و ژست‌هایی که با انقباض اعضای بدن همراه باشد نشانه گرایش است، بنابراین رفتار خشک و بی روح عکس آنرا نشان میدهد.
نشانه‌های دیگر بی علاقگی می‌تواند دور شدن نسبت به شما و جمع کردن دستها بصورت متقاطع می‌باشد. عمل جمع کردن دستها بصورت متقاطع بطور واضح بیانگر این است که او از لحاظ فکری و جسمی گرایشی به شما ندارد.
عکس العمل شما: در چنین شرایطی راه حل بخصوصی وجود ندارد. چند بار سعی کردن برای بدست آوردن دل او به کسی صدمه‌ای نمی زند. اگر چه از هر 10 مورد 9 مورد بی‌نتیجه باقی می‌ماند، بنابراین زیاد خودتان را خسته نکنید.

احساس ناسازگاری
اگر همسرتان از قصد و منظور شما و یا از احساساتش نسبت به شما، و یا کاری که باید در یک موقعیت خاص انجام دهد مطمئن نباشد، علائمی از خود ساطع می‌کند که بیانگر احساس ناسازگاری و دودلی در وی می‌باشد. برای انطباق یافتن با احساسات ناسازگار، جسمش علائمی ناسازگار از خود منتشر می‌کند، ترکیبی از علائم دلربایی و بی‌علاقگی که در بالا عنوان شد. به عنوان مثال ممکن است در ابتدا به شما خیره شده و ناگهان روی برگرداند و یا احتمال دارد روی صندلی متمایل به شما بنشیند و زمانی که شما نیز برای تکرار عمل او کمی به جلو حرکت می‌کنید، طوری رفتار نماید که گویی ناگهان تصمیمش عوض شده و با کمرویی به طرف عقب صندلی برگردد. این یعنی او هنوز نمی‌داند که چگونه در مورد شما فکر میکند.
عکس العمل شما: در چنین شرایطی موضوع را تحمیل نکنید. آرام حرکت کنید، دوستانه و با صمیمیت ولی نه آنچنان دلبرانه. به او فرصت دهید تا خودش را با شما تطبیق دهد.

عصبانیت
اغلب مردم هنگام دیدن عصبانیت می‌توانند آنرا تشخیص دهند، اما گونه‌های از خشم وجود دارند که به وضوح انواع معمولی نمی‌باشند. مثلا خشمی که توسط باریک کردن چشمها و یا محکم بسته نگاه داشتن دهان ابراز می‌گردد که ممکن است با کج نمودن سر و گره کردن محکم مشت همراه شود. همچنین ممکن است همانند نشانه بی‌علاقگی دستهایش را بصورت متقاطع جمع کند ولی هنگام عصبانیت محکم تر و مشخص تر است. اگر دست به کمر ایستاد، این نیز یک علامت خیلی خیلی بد و خطرناک میباشد.
برخلاف انواع زبان جسمانی که در بالا ذکر شد، این نوع رفتار معمولا مدتی پس از آشنایی اولیه اتفاق می‌افتد نه در مرحله آغازین آشنایی. هرچند احتمال دارد مزه آن را در همان ابتدا نیز بچشید که در این صورت بدانید که عصبانیت او نه بخاطر شما بلکه بخاطر چیز یا شخص دیگری است.
عکس العمل شما: زنـی که قبلا رنجیده خاطر شده، تمایل به نشان دادن بی‌علاقگـی و بی‌توجهی دارد. به او کمی فرصت دهید تا به تدریج عصبانیتش فروکش کند.

تفسیر علائم مختلط
بیاد داشته باشید که زبان جسمانی زنان اغلب علائم مختلط ساطع می‌کنند. برای مثال برخی زنان برای دلربایی از شوهرشان حتی اگر بصورتی رمانتیک به او علاقه داشته باشند، از سخنان طعنه آمیز و تحقیر کننده استفاده می‌کنند. اگر همسرتان با حرفهایش به شما توهین و بی احترامی میکند، اما همه علائم دلربایی را از خود نشان میدهد، برخلاف پیغام ظاهری، 90 درصد احتمال دارد به شما علاقمند باشد.
بخاطر داشته باشید که زبان جسمانی با صدایی بلندتر از الفاظ صحبت می‌کند و برخلاف گفتگو، مخفی نمودن نیات و اغراض واقعی از طریق اعمال فیزیکی بسیار مشکل تر است. حرکات همسر خود را با دقت مشاهده نموده و در مقابل عملی مناسب انجام دهید.

__________________

 

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : حرف دل خانمها از حرکات آنها
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/٢٧ - ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

تنها راه رسیدن

ن

 

 

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :
 
 
سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.
 

 دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.
 
یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….
 
پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…

 

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : تنها راه رسیدن
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/٢٧ - ٩:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

حضرت صاحب الزمان (عج)

ن

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و عرض ادب خدمت دوستان و سروران گرامی

 

با همه رو سیاهیم و اینهمه گناه بر زبان و جانم وظیفه در سخن راندن از مولایم 

حضرت صاحب الزمان (عج) برایم بس دشوار و سنگین است .

اما چه کنم که همیشه دلم در هوایش پر می زند و بهانه

او را می گیرد . هر چند که به وظایف خود در قبال وی

کوتاهی و سنگینی زیادی داشته ام با اینهمه باز

هر کجا نام و یاد او هست بی آنکه یک آن من

باشم دوست دارم در حریم این سخنان و

این حلقه باشم تا شاید قسمتی از ...

نمی دانم سخن گفتن از ایشان یا

سخن شنیدن از وی تا چه حد

بر روح و روانم تاثیر گذار است

اما همی دانم که یاد او

آرامم می کند و مرا

در این وادی که

سراسر همه

عشق

است و بس

عاشقی تمام عیار

میسازد و امید به لطف

ایزد منان را در ولایت مهدی فاطمه

می یابم . امید آن دارم که تا عمر دارم که از

برکت وجودی ایشان است لحظه ای از یاد و خاطرم

نرود و همواره شامل الطاف زیبای این امام همام قرار گیرم

و از دعاهای ایشان برای شفاعت نزد خداوند دور نباشم و غافل نشوم

خدایا در ظهور مهدی عج اگر مصلحتی هست تعجیلی روا دار و ما را از سر ...

آمین ..... آمین

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

 

 فاصله زندگی با مرگ خیلی کم است مراقب این فاصله باشیم

هوشیار بودن در این مقال ما را از بسیاری ناملایمات

بدور خواهد داشت که دنیا ارزش هیچ چیزی

غیر از زیبا دیدن و بی ریا و بی دغدغه

از کنارش گذشتن را ندارد .

 

هر از گاهی که دلتون گرفت منو هم دعا کنید .

ا با خدااااااااااتنهااسبوووووووووووو

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : حضرت صاحب الزمان (عج) برایم بس دشوار و سنگین است، خدا، عبادت، عشق
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/٢٧ - ۱:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

سبوووووووو

ن

بسم الله الرحمن الرحیم

 

با سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان و سروران گلم .

 

 

اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم

 


کسی که حرف دلش را نگفت من بودم

 


دلم برای خودم تنگ می شود آری:

 


همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم

 


نشد جواب بگیرم سلام هایم را

 


هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم

 


چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را

 


اشاره ای کنم ، انگار کوه کن بودم

 


من آن زلال پرستم در آب گند زمان

 


که فکر صافی آبی چنین لجن بودم

 


غریب بودم ، گشتم غریب تر اما:

 


دلم خوش است که در غربتِ وطن بودم

 

 

 

( بر گرفته از سایت حاصل عمر )

 

 

 

سبوی عشق

 

 

 

دوستای گلم شاید نوشتن وبلاگ رو زیاد بلد نیستم ولی

 

سعی می کنم کم کم یاد بگیرم و لااقل

 

بتونم جایی رو ایجاد کنم برای

 

نوشتن حرفها

 

و سخنان

 

دلم

 

موفق و پیروز باشید .

 

تنها با خدااااااااااا سبووووووووووو

 

 

 

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : سبوووووووو
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/٢٧ - ۱:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

آیا میدانید:

ن

 

آیا میدانید: این حقیقت دارد که به راستی فیل از موش میترسد ؟

آیا میدانید: شلوغ ترین مکان دنیا کندوی زنبور عسل است ؟

آیا میدانید: موریانه ها قادرند تا ۲ روز زیر آب زنده بمانند ؟

آیا میدانید: خوردن کاهو مانع ریزش و سفید شدن موها میگردد ؟

آیا میدانید: ۲۰ درصد آب شیرین جهان میان آمریکا و کانادا قرار دارد ؟

آیا میدانید: بیماری قند اولین عامل کوری در مردم جهان است ؟

 

آیا میدانید: نیروی جاذبه ماه میتواند باعث زمین لرزه شود ؟

آیا میدانید: شیارهاى کف دست کمکی براى بهتر گرفتن اشیاء است ؟

آیا میدانید: فقط قورباغه های نر قور قور می کنند ؟

آیا میدانید: نعناع سکسکه و تنگی نفس را شفا میدهد ؟

آیا میدانید: جرم زمین هشتاد و یک برابر ماه است ؟

آیا میدانید: وسعت کره ماه به اندازه قاره استرالیاست ؟

آیا میدانید: هر چشم مگس از۱۰ هزار عدسی تشکیل شده است ؟

آیا میدانید: درخت بلوط تا قبل از پنجاه سالگی میوه نمی دهد ؟

آیا میدانید: در بین انواع خرس، خرس پاندا بزرگترین جمجمه را دارد ؟

آیا میدانید: مردم فیلیپین به بیش از ۱۰۰۰ لهجه سخن میگویند ؟

آیا میدانید: مصرف زغال اخته از تنگی عروق خون جلوگیری میکند ؟

آیا میدانید: بیشترین سر دردهای معمولی از کم نوشیدن آب می باشد ؟

آیا میدانید: دانشمندان ثابت کرده اند که گل سرخ ترکیبی از بوی ۴۰ نوع گل مختلف است ؟

آیا میدانید: مورچه ها هم شمردن بلدند و قدم هایشان را برای مسیر یابی میشمارند ؟

آیا میدانید: خورشید در مدار کهکشان شیری با سرعت ۹۰۰۰۰۰ کیلومتر در ساعت حرکت میکند ؟

آیا میدانید: لاشخورها قادر به دیدن یک موش کوچک از ارتفاع ۴ کیلومتری میباشند ؟

آیا میدانید: نام قدیم یونان، هلاس برگرفته از هلیوس خدای خورشید بوده است ؟

آیا میدانید: خرس با تمام سنگینی خود میتواند با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت بدود ؟

آیا میدانید: افراد باهوش داراى روى و مس بیشترى در موهایشان هستند ؟

آیا میدانید: شکلات بر عصب و قلب سگ تاثیر بد دارد، با کمی شکلات میتوان یک سگ را کشت ؟

آیا میدانید: یک قطره لیکور عقرب را دیوانه می کند و عقرب خودش را نیش می زند و می کشد ؟

آیا میدانید: مایع موجود در نارگیل نارس را می توان بجای پلاسمای خون استفاده کرد ؟

آیا میدانید: زهره تنها سیاره ای است که در جهت عقربه های ساعت بدور خودش می چرخد ؟

آیا میدانید: برای اینکه ۷۰۰ گرم به وزن شما اضافه شود باید ۹ کیلو سیب زمینی بخورید ؟

آیا میدانید: شیرینی تنها مزه ای است که جنین در رحم مادر هم می فهمد ؟

آیا میدانید: زنبور عسل ۵ چشم دارد که ۲ تا اصلی در بغل سر و ۳ تا بر روی سر او قرار دارد ؟

آیا میدانید: دانشمندان دریافته اند که مورچه همچون انسان صبح ها خمیازه میکشند ؟

آیا میدانید: زنبور از بوی عرق بدش میاید و به کسی که بدنش بو دهد یا عطر زده باشد حمله می‌کند ؟

آیا میدانید: رنگ سفید برای زنبور عسل آرامش دهنده و رنگ قهوه ای ناراحت کننده است ؟

آیا میدانید: نوزاد بیش از ۳۰۰ استخوان دارد که با رشد بعضی از آنها به یکدیگر جوش می خورند ؟

آیا میدانید: تقریباً یک سوم وزن یک زن و یک دوم وزن یک مرد را ماهیچه تشکیل می دهد ؟

آیا میدانید: لایه بیرونی پوست انسان هر ۲ هفته یکبار با سلولهای جدید تعویض میشود ؟

آیا میدانید: خوردن یک سیب اول صبح، بیشتر از قهوه باعث دور شدن خواب آلودگی می‌شود ؟

آیا میدانید: موشهای صحرایی سالانه یک سوم ذخایر غذایی جهان را نابود میسازند ؟

آیا میدانید: چین بیشتر از هر کشوری همسایه دارد، چین با ۱۳ کشور هم مرز است ؟

آیا میدانید: برای جلوگیری از جوانه زدن سیب زمینی باید درون سبد آن یک عدد سیب قرار دهید ؟

آیا میدانید: یک نوع وزغ وجود دارد که در بدن خود سم کافی برای کشتن ۲۲۰۰ انسان را دارد ؟

آیا میدانید: اگر کلفتی تارعنکبوت به اندازه مغز یک مداد به هم تنیده میشد می توانست یک هواپیمای بویینگ سنگین وزن را تحمل کند ؟

آیا میدانید: در حال حاضر ۶ میلیون اختراع در جهان وجود دارد که ادیسون با ۱۰۹۴ اختراع رکورد دار است ؟

آیا میدانید: اگر تمام کرات منظومه شمسی را با هم جمع کنیم و سپس آن را دو برابر کنیم باز هم به اندازه کره مشتری نمی شود ؟

آیا میدانید: ملخ ها فراوان ترین موجودات بر روی زمین هستند و موجوداتی هستند که در روز دو برابر وزن خود غذا می خورند ؟

آیا میدانید: طبیعت سیاره اورانوس بر خلاف زمین است یعنی دو قطبش گرم و قسمت های استوایی آن بسیار سرد است ؟

آیا میدانید: سوسک ها مقاوم ترین موجودات در برابر گرسنگی هستند. آنها میتوانند یک ماه بدون غذا و دو ماه بدون آب زنده بمانند ؟

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : آیا میدانید:
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/٢٧ - ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

دانستنی های جدید و عجیب

ن

دانستنی های جدید و عجیب
آیا میدانید: پشه های مالاریا دندان دارند .
آیا میدانید: در جهان به ۶۰۰۰ زبان تکلم میشود

آیا میدانید: پشه های مالاریا دندان دارند .

آیا میدانید: در جهان به ۶۰۰۰ زبان تکلم میشود.

آیا میدانید: هر قاره ای، شهری به نام «رم» دارد.

آیا میدانید: که حلزون می تواند سه سال بخوابد .

آیا میدانید: دلفین ها با یک چشم باز می خوابند .

آیا میدانید: قلب زنان نسبت به مردان تندتر می زند .

آیا میدانید: ناراحتی های پا در زنان ۴ برابر مردان است.

آیا میدانید:کوسه ها از بیماری سرطان در امان هستند .

آیا میدانید: هیچ گورخری، خط های مشابه دیگری ندارد.

آیا میدانید: ۱۳ درصد جمعیت جهان، صحرانشین هستند .

آیا میدانید: چهار پنجم جانوران رو حشره ها تشکیل داده اند.

آیا میدانید: تنها در یک پرواز، زنبور عسل به ۷۵ گل سر می زند.

آیا میدانید: چشم انسان معادل یک دوربین ۱۳۵ مگاپیکسل است.

آیا میدانید: ژاپن، پرمصرف ترین کشور جهان در زمینه انرژی است.

آیا میدانید: در ساخت دیوار بزرگ چین، آرد برنج به کار رفته است.

آیا میدانید: توماس ادیسون، مخترع برق از تاریکی وحشت داشت.

آیا میدانید: یک کودک ۴ ساله روزانه بیش از ۴۰۰ سوال می پرسد!

آیا میدانید: شیرها تا سن ۲ سالگی قادر به غرش کردن نمی باشند.

آیا میدانید: در هر یک گرم خاک، حدود ۱۰ میلیون باکتری زندگی می کند.

آیا میدانید: استرس باعث می شود، مرغ ها پرهای خود را از دست بدهند.

آیا میدانید: تعداد مرغ ها در سراسر جهان تقریبا با جمعیت انسان مساوی است.

آیا میدانید: به طور متوسط، هر فردی ۵ سال از عمر خودش را صرف خوردن می کند.

آیا میدانید: سرعت خواندن از صفحه رایانه نسبت به کاغذ معمولی ۲۵ درصد کندتر است.

آیا میدانید: نقاش معروف «لئوناردو داوینچی» معروف ترین نقاشی خود به نام «لبخند مونالیزا» را نه تاریخ زد و نه امضا کرد.

آیا میدانید: بازیافت تنها یک بطری شیشه ای، مقدار انرژی موردنیاز یک لامپ ۱۰۰ واتی به مدت ۴ ساعت را تامین می کند.

آیا میدانید: پرنده فلامینگو قادر است با سرعتی حدود ۵۵ کیلومتر در ساعت پرواز کند. این پرنده در یک شب حدود ۶۰۰ کیلومتر مسافت را طی می کند.

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : دانستنی های جدید و عجیب
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/٢٧ - ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

آیا میدانستید

ن

آیا میدانستید: کلمه “مات” در شطرنج ، واژه ای فارسی است ، به معنی “شاه مرده ”

آیا میدانستید: کوچکترین استخوان در بدن انسان در گوش او قرار دارد .

 

آیا میدانستید: کتاب رکودهای گینس ،رکورددار دزدیدهشدن از کتابخانه های عمومی می باشد

آیا میدانستید: در بیمارستان ها مریض را (بیدار) میکنند تا قرص خوابشو بخوره !

آیا میدانستید: هر فرد در سوئیس ، در طی یک سال ۱۰ کیلو شکلات استفاده میکنید .

آیا میدانستید: رعد و برق میتواند حرارتی معادل ۳۰,۰۰۰ درجه سانتی گراد تولید کند .

آیا میدانستید: طولانی ترین خیابان جهان Yonge در تورنتو کانادا است با طول ۱۸۹۶کیلومتر .

آیا میدانستید: گربه ها میتوانند بیش از ۱۰۰ صدا تولید کندد ، در حالی که سگ ها تنها در حدود ۱۰ صدا

آیا میدانستید: مردمک چشم اختاپوس مستطیل شکل است .

آیا میدانستید: کانادا یک کلمه هندی به معنی “روستای بزرگ” است.

آیا میدانستید:هر نوع سوسمار بزرگ می تواند در زیر آب به مدت ۲۸ دقیقه باقی بماند.

آیا میدانستید: فرورفتگی ناخن پا ، ارثی است .

آیا میدانستید: دوئل در پاراگوئه آزاد است به شرطی که طرفین خون خود را بر گردن بگیرند !

آیا میدانستید: سریع ترین ماهی دنیاSail Fishمیباشد۱۱۰ کیلومتر بر ساعت سرعت دارد.

آیا میدانستید:خورشید در مدار کهکشان شیری باسرعت ۹۰۰۰۰۰ کیلومتر در ساعت حرکت میکند

آیا میدانستید: حدود ۲۵۰ ایرانی در ناسا محقق داریم

آیا میدانستید: نهنگ ها هم عاشق میشوند و در سفر ها با هم اواز دست جمعی میخوانند

آیا میدانستید: کوسه ها فاصله های دورتر از ۵ متر را مطلقا نمی بینند

آیا میدانستید: گنجشک ۳۵۰۰ پر در بدنش دارد که میتواند درسرد ترین روز حرارت بدنش را به ۴۱ برسانند

آیا میدانستید : کودکانی که بیشتر از گیاهان و سبزیجات و مواد خام غذایی می خورند از دیگران با هوش ترند

آیا میدانستید: در لامپ یک جریان کم از رشته تنگستن میگذرد ودمای ان را به بیش از دو هزار درجه میرساند

آیا میدانستید: بدن انسان ۵۰ هزار کیلومتر رشته عصبی دارد.

آیا میدانستید: نور میتواند دور کره ی زمین (خط استوا) را ۷٫۵ بار در ۱ ثانیه طی کند

آیا میدانستید: موش های صحرایی در مواجه شدن با مشکلات حل نشدنی ناخن های خود را می جوند

آیا میدانستید: مدت عصبانیت مردان فرانسوی از همه ی مردان روی زمین بیشتر است

آیا میدانستید: رشد تعداد ماشینها در جهان ۳ برابر رشد جمعیت انسانهاست.

آیا میدانستید: چشمان ما اندازه ی زمان تولدمان است و تغییری نمیکنند؟

آیا میدانستید: اولین مردانی که عطر را برای خوش بو شدن ساختن ایرانیان بودند

آیا میدانستید: وسعت اقیانوس هند حدود ۷۵ میلیون کیلومتر مربع می شود

آیا میدانستید: از بین رنگها رنگ سفید برای زنبور ارمش دهنده و رنگ قهوه ای ناراحت کننده.

آیا میدانستید: تقریبا نیمی از کل نشریات جهان در دو کشور آمریکا و کانادا منتشر می شوند

آیا میدانستید: نپال تنها کشور ی است که پرچمش مستطیلی نیست

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : آیا میدانستید
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/٢٧ - ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

شعر+عکس+غم

ن

من اگه خدا بودم...


اینقدر هوای دو نفره رو به رخ تک نفره ها نمیکشیدم...



Click here to enlarge


نـتــرس از هجـــــ ـــ ـوم حـضــــــ ــــ ــورم ..


چــــیزی جــــ ـــ ـز تـــنــهایی با من نیـــستـــــ ـــ ـ ..


Click here to enlarge




هر روز تکراریست

صبح هم ماجرای ساده ایست

گنجشکها بی خودی شلوغش می کنند



Click here to enlarge


عمر من قد نمیدهد

به سفرت بگو کوتاه بیاید


Click here to enlarge


رد پاهایم را پاک می کنم

به کسی نگویید

من روزی در این دنیا بودم.


خدایا

می شود استعـــــفا دهم؟!

کم آورده ام ...!


Click here to enlarge

 


آن شب ...


که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را ...


تماشا می کرد ...

 


 

آن شب که شب پره ها ..

عاشــقـــانه تر ..

 


 

نــــور را می جســـتند ...!

 


 

و اتاقم ..

 


سرشار از عطر بوسه و ترانه بود... !

دانستم..


تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی...!


Click here to enlarge


من کویر خسته ام تویی نم نم بارون

دلم برات تنگ شده کجائی ای مهربون . .


Click here to enlarge


این روزها

آب وهوای دلم آنقدر بارانی ست

که رخت های دلتنگیم را

فرصتی برای

خشک شدن نیست



Click here to enlarge


همیشــــ ـــ ـه از آمدن ِ نــ بر سر کلماتــــــ ـــ ـ مـی ترسیــدَم !

نـ داشتن ِ تو ...نـ بودن ِ تو ...

نـ ماندن ِ تو ...

.

.

.

کــاش اینبــار حداقل دل ِ واژه برایــــ ـــ ـم می سوختـــــ ـــ ـ

و خبــری مـی داد از

نـ رفتن ِ تـــو ..


Click here to enlarge


کاش میدانستی

لحظه هایم

بی تو تنهاست....


Click here to enlarge


امید وصــل تـــو نگذاشت تا دهـــم جان را

وگـــر نه روز فراق تـــو مردن آســـان بود


Click here to enlarge


خاطراتــــــ ـــ ـ کودکیـم را ورق می زنــــ ـــ ـم


و یک به یک ، عکسها را با نگاهــــ ــ ـم می نوشم

عکسهـای دوران کودکیــــــ ــــ ـم طعـــــم خوبـی دارنــد ....


Click here to enlarge


" بند بند وجودمــــ ـــ ـ ..


بـه بند بند وجود تــو بستــه استـــــ ــــ ـ

با این همه بنــد

چه قـــــ ـــ ـدر از هم دوریـــــــ ــــ ـم" ..


Click here to enlarge

هوایت که به سرم می زند

دیگر در هیچ هوایی،


نمی توانم نفس بکشم!

عجب نفس گیر است

هوایِ بی توئی!


Click here to enlarge


میدانی تنهایی کجایش درد دارد !!؟



انکارش ...

Click here to enlarge

 

 


من تو را نمی سرایم !..

 

 

 


 

 

 

تو ...

 

 

 


 

 

 

خودت در واژه ها می نشینی ..!

 

 

 


 

 

 

خودت قلم را وسوسه می کنی !!

 

 

 


 

 

 

و شعر را بیدار می کنی !!

 

 


Click here to enlarge


انگـــار


آخرین سهــــــ ــــ ــم ما از هم

همین سکوتـــــــــ ـــــــ ــــ اجباری سـتــــــ ـــ ـ ..



Click here to enlarge


در بدرقــــــه چشمان تو نمیتوان غربت را فراموش کرد و

کوچــــــه سرارسر میشود از وداعی عاشقانــــه...


Click here to enlarge


دلِ سبــــــزم را گــــــ ــــ ـره زد ..

و رفتـــــــ ــــ ــ تا بـــــــه آرزوهـــایش برســــد ..


Click here to enlarge

گـل یا پــوچ؟

دستتــــــ را باز نکن، حســم را تباه مکــن

بگذار فقط تصــــــور کنم ..

که در دستانتــــ

برایـــم کمی عشق پنهـــان است ..


Click here to enlarge



سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی

چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی


Click here to enlarge

" تـــو "

دو حرفـــــــــ ــــــ ــــ بیشتر نیســـت ،

کلمه ی کـــوتاهی

کـــــ ـــ ـه برای گفتنش ..

جانم به لبــــــ ـــ ـ رسید و

ناتمـــــ ــــ ــام ماند ..*



Click here to enlarge


حمـاقـت کـه شاخ و دم نــدارد!

حمـاقـت یـعنـﮯ مـن کـه

اینقــدر میــروم تـا تـو دلتنـگ ِ مـن شـوﮮ!

خـبری از دل تنـگـﮯ ِ تـو نمـی شود!

برمیگردم چـون

دلـتنـگـت مــی شــوم!!!


Click here to enlarge

فرقـے نمـے کند !!

بگویم و بدانـے ...!

یا ...

نگویم و بدانـے..!

فاصله دورت نمی کند ...!!!

در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...!

جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.:

دلــــــــــــــم.....!!!



Click here to enlarge


در جستجوی تو چشمانم از نفس افتاد ،

در کجای جغرافیای دلت ایستاده ام که خانه ام ابری است ،

همیشه دلتنگ توام ...


Click here to enlarge


امشب بازهم پستچی پیر محله ی ما نیومد

یا باید خانه مان را عوض کنم

یا پستچی را

تو که هر روز برایم نامه می نویسی .... مگه نه ؟!!


Click here to enlarge

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : شعر+عکس+غم
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/٢٧ - ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

شعر وعکس

ن

 

 
 

 

 

 

 

 

دخترها مثل سیب های روی درخت هستند. بهترین هایشان در بالاترین نقطه درخت قرار دارند. پسرها نمی خواهند به بهترین ها برسند چون می ترسند سقوط کنند و زخمی بشوند، بنابراین به سیب های پوسیده روی زمین که خوب نیستند اما به دست آوردنشان آسان است، اکتفا می کنند. سیب های بالای درخت فکر می کنند مشکل ازآنهاست درحالی که آنها فوق العاده اند. آنها فقط باید منتظر آمدن پسری بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بیاد

 
 

 

 

برایم بخوان اسمانی ترینم

                                   که خسته از اوازه های زمینم

   به من بال انجا رسیدن بخشا که دیر است اینجا نشینم

کس جز خودم اشنایم نشد اه...

                                          غریبه ترین مرد این سرزمینم

چون ائینه با هر که رو راست بودم

                                            به من ضربه زد سنگ شد هم نشینم

صدا در این خاک باب دلم نیست

                                          برایم بخوان اسمانی ترینم

||

 

 http://www.aftablog.com/uploads/g/ghalak/41437.jpg

      دستهایم برایت شعر می نویسد                    اما تو هرگز نخواهی خواند

     اتش عشق در چشمانم غوطه می زند               ولی تو هرگز نخواهی دید

       نه تو هرگز مرا نخواهی فهمید                من با این همه اندوه از کنارت خواهم گذشت

                                         و باز تودرک نخواهی کرد

 
 

 

http://omid2x.persiangig.com/joftgiri%202%20cacco%20dar%20esarat.bmp
عشق سوزان
با تو من تابه همیشه عاشقم    
     
با تو من تا به همیشه شاعرم
 
ای عشق همیشگی من     
 
     با تو من تا به ابد هم شاعرم
 
دیوانگی های مرا پای جنونم مگذار    
   
  کز عشق تو من اینگونه جنون وار شدم
 
همه شعر من از عشق تو و یاد تو بود 
 
       همه یاد تو بود در دل بی تاب و تبم
 
ای که در شعر وغزل های منی        
 
    تا به ابد من به یاد عشق سوزان توام
 
 

 

 

 

می خوردن و شاد بودن آیین من است          فارغ بودن ز کفر و دین,دین من است
گفتم به عروس دهر:کابین تو چیست           گفتا:دل خرم تو کابین من است


_______________________________________________


می نوش که عمر جاودانی این است    خود  حاصلت  از  دور  جوانی  اینست
هنگام گل است و یاران سر مست        خوش باش دمی که زندگانی این است

_______________________________________________


گربرسر لوح بودنی ها بوده است   پیوسته قلم زنیک وبدفرسوده است
ور روز ازل هر آنچهنایست بداد       غم خوردن و کوشیدن ما بیهوده است


_______________________________________________

این کوزخ چو من عاشق یار بوده است     در بند سرزلف نگار بوده است
این دسته که بر گردن او می بینی   دستی است که بر گردن یاری بوده است

_______________________________________________

تا چند زنم به روی دریاها خشت    بیزار شدو ز بت پرستان کنشت
خیام که گفت دورزخی خواهد بود؟    که رفت به دورزخ و که آمد ز بهشت؟

 
 

 

دیدی ایدل که غم عشق دگربار چه کرد

 چون بشد دلبروبایاروفادار چه کرد
آه ازآن نرگس جادوکه چه بازی انگیخت

آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد
اشک من رنگ شفق یافت ز بیمهری یار          

طالع بی شفقت بین که درین کار چه کرد
برق از منزل لیلی بدرخشید سحر                    

 ده که باخرمن مجنون دل افکار چه کرد
ساقیا جام میم ده که نگارنده غیب

نیست معلوم که پرده اسرارچه کرد
آنکه پرنقش زداین دایره مینایی

کس ندانست که در گردش پرکار چه کرد
فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

 
 

 

 

http://bahar-20.com/pic/albums/userpics/10001/25s4awm.jpg

باخیالی سبز روشن
بذر نرگس در دلم
شاید این نرگس بکاهد
تیرگی های دلم را
یا که در آن سوی باغ
رویش یک گل سرخ
من برای بودنش
می نوازم آهنگ عشق
تا که شاید
باصدای گنجشک ها
هم اوایی باد را به مهمانی برم

||
 

 

وقتی یک کبوتر با کلاغ ها معاشرت می کند، پرهایش سفید می ماند اما قلبش سیاه می شود؛ دوست داشتن کسی که لیاقت ندارد اسراف محبت است.

کبوتر من! تو آزادی که با هر کس دوست داری معاشرت کنی. تو آزادی که به هر کجا می خواهی پر بکشی.

کبوتر من! می دانم که شوق سر در آوردن از اسرار این جهان پهناور و مرموز در وجودت بیداد می کند؛ می دانم که چشم های خوشگلت از دیدن سیر نمی شود. می دانم که اهل معاشرتی، خوش مشربی، شوخی، شیرینی و اهل گشت و گذار. خوب خوب می شناسمت و بیشتر از آن چه فکر کنی، می فهممت.

کبوتر قشنگ من! تو آزادی هر کجا دوست داری برای خودت آشیانه بسازی؛ تو آزادی که آشیانه ات را با هر رنگی که می پسندی، بیارایی. تو این اختیار را داری که بخواهی یا نخواهی؛ دوست داشته باشی یا نداشته باشی؛ بمانی یا نمانی؛ بخوانی یا نخوانی اما...

کبوتر ناز من! تو می توانی خدا را بپرستی یا نپرستی؛ تو آزادی که فرشته های آسمان را به آشیانه ات راه بدهی یا ندهی.

اما کبوتر زیبای من! حواست جمع باشد که اگر با کلاغ ها معاشرت کنی قلبت سیاه می شود؛ قلبت اگر سیاه شود معنایش این است که «مسخ» شده ای؛ یعنی این که دیگر یک کبوتر نیستی!

 
 

 

گفتی مرا دوست نداری گله ای نیست

بین من وعشق تو ولی فاصله ای نیست

گفتم کمی صبر کن گوش به من کن

گفتی نه باید بروم حوصله ای نیست

پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف

تو رفتی و دیگر از چلچه ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست

رفتی تو خدا پشت پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مسلئه ای نیست

 
 

 

http://victim.persiangig.com/other/41-waiting.jpg

عشق چیست؟
اگر خنده است چرا میگریم؟!؟
اگر گریه است چرا میخندم؟!؟
اگر عشق است چرا به ان نمیرسم؟!؟
اگر عشق نیست چرا عاشقم؟!؟
اگر جاوید است چرا روزی 100 بار میمیرم؟!؟

||
 

 

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو.عزیز دل سلام از ماست
تو یه رویای کوتاهی دعای هر سحر گاهی
شدم خواب عشقت چون.مرا اینگونه میخواهی
شدم خواب عشقت چون. مرا اینگونه میخواهی
من آن خاموش خاموشم که با شادی نمیجوشم
ندارم هیچ گناهی جز. که از تو چشم نمی پوشم
تو غم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی
مرا دیوانه میخواهی ز خود بیگانه میخواهی
مرا دلباخته چون مجنون ز من افسانه میخواهی
شدم بیگانه با هستی زخود بیخود تر از مستی
نگاهم کن.نگاهم کن شدم هر آنچه میخواستی
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن
شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن
بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشق تر
نمیترسم من از اقرار گذشت آب از سرم دیگر

 
 

 

http://byaki.net/uploads/posts/2010-02/1266269955_2.jpg

کاش می شد در زمان عاشقی 

 

عشق را در هر کجا فریاد زد

درمیان گیر دار زندگی

لحظه ها را یک به یک احساس داد

کاش می شد در شمار لحظه ها

عشق بی قید و قفس را یافت کرد

در حضور گرم و پرشور دو دست

لذت با هم شدن را یاد کرد

کاش می شد در کنار یکدگر

از حصار این مکان آزاد شد

در کنار جاده های بی کسی

عطر زیبای من تو ما شدن را یافت کرد

کاش می شد در دل مرداب غم

شادی یک دل شدن را داد زد

بر در دیواره های قلبمان

عکس عشقی جاودان راقاب کرد

کاش می شد..............................

نوشته شده در سه شنبه  

 

 

http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/OnlyGodA/7.jpg

من خدا را دارم....

 

یک اتاق ،اندکی نور،سکوت


من خدایی دارم که همین نزدیکی است ...


در امتداد لحظه هایم،هر روز


در سایه هایی قرمز شناور می شوم


می خندم به عشق فنا شده ی زمینی مان ... قاه قاه


معنی اشک ... کبودی ،درد رامی دانم


بغض سنگین خاطره را، از نزدیک لمس کرده ام


من در این تاریکی،دور از همه...خدا را می خوانم


خدا را که صدا می زنم...همه ی ذره ها آرام می شود...


یک اتاق ،اندکی نور ، ...

من خدا را دارم

 

نوشته شده در یکشنبه  نا امیدی

هر وقت تو زندگیت به یه در بزرگ که یه قفل بزرگ روش بود رسیدی نترس و نا امید نشو چون اگر قرار بود در باز نشه جاش یه دیوار می گذاشتن

 

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : شعر وعکس
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/٢٧ - ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()

غریـــــــــــــــــــــــــــبه

ن

    کی میتونه بعد تـــو محرم راز مـــن بشه   کی میتونه بعد تــــو همه نیاز مـــــن بشه   کی جاتون میگیره و درد دلامو گوش میده   کی دیوونه کرنو مثل چشــــــات خوب بلده   بـعـــضی وقتا میامو یواشــــکی می بینمــت   وقتی که غنچــــه بودی خودم باید می چیدمت   کی به جای مــــــن برات شبا لالایــی میخونه   شنیدم اون غریبـــــــــــه قـــدر تــورو نمیدونه   غریــــــــبه تورو خـــــــــــدا عشقمو اذیت نکنی   قــول مـــــــــردونه بده بهش خیــــــــــانت نکنی   قــــول بده چشمــــای اون هیچ موقع اشـکو نبینه   قول بده که هیچ شبی چشم انتظــــــــــــارت نشینه   غریـــــــــــــــــــــــــــبه غریــــــــــــــــــــــــــــبه   بگو که عاشقشــــــــی همیشـــــــــه اون دوس داری   حالا که یـــــــــار توه هیچی براش کــــــــــم نذاری    

آپلود عکس , آپلود دائمی عکس آپلود عکس

دسته بندی : غریبه، امین، کی میتونه بعد تـــو محرم راز مـــن بشه
تاريخ: ۱۳٩٠/٧/٢٦ - ۱:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده: امین مهری | نظرات: ()